"راستی این ژاپنیها با آن درهای کشویی مَکُشمرگِمایشان، اگر عصبانی بشوند چهطوری درها را بههم میکوبند؟ گمانم اول عصبانی میروند پشت در، بعد با طمأنینه مینشینند پشت در، بعد درِ کشویی را باز میکنند، بعد بلند میشوند و میروند آنور در، با طمأنینه مینشینند، بعد در کشویی را محکم میکشند تا بسته شود. بعد بلند میشوند و با عصبانیت به راهشان ادامه میدهند." . . .
"آخرین کسی که پاپاجان را بغل کرد، من بودم، با نامردی در گوشش گفتم: «سلام برسونید!» محکمتر مرا تو بغلش فشار داد و با آن دستهای سنگینش زد به پشتم. زیرنویس همین یک ضربهاش شد: ای ناقلای بلای پدرسوخته ــ ی شاید خر ــ بذار برگردم حسابتو میرسم! واسه سلام رسوندن وقت گیر آوردی؟! این فیلمهای چینی ـ ژاپنی را با زیرنویس دیدهاید؟ یارو بازیگره یک کلمه میگوید: «یااویی.» زیرنویسش میشود: «چرا دیروز عصر به مزرعه نرفتی تا به خواهر و برادر و پدر و مادر و مادربزرگ و عمو و عموزادهها و بقیهی جدوآبادت در چیدن محصول کمک کنی؟ هان؟ بگو، جواب بده، چرا لال شدهسی؟» زیرنویس ضربهی پاپاجان هم چنین بار معنایی عمیقی در برداشت!"