محمدرضا مرزوقی متولد ۱۳۵۵ است.. عاتکه نام اولین کتاب اوست که در سال ۱۳۸۰ در نشر روشنگران به چاپ رسید. رمان دیگرش به نام تُل عاشقون با همکاری نشر افق، و رمانهای پسین شوم و بارداری بیهنگام آقای میم با همکاری نشر روشنگران منتشر شدند. مرزوقی علاوه بر داستانهایش درباره نقاشی،برای آشنایی کودکان و نوجوانان با محیط زیست هم داستانهایی نوشته که برخی از آنها را نشر امیرکبیر منتشر کرده است.
فیلمنامهنویسی و فیلمسازی مستند هم از فعالیتهای محمدرضا مرزوقی است.
به نظرم مهمترین نقطهی قوت این کتاب لحنش بود! جدا از دوستانه بودن و خودمونی بودنش قشنگ تونسته بود اون لحجهی بامزهی جنوبی و بوشهری هارو انتقال بده!جوری که موقع خوندنش قشنگ صداشون توی سرم اکو میشد😍🥺.اولش روندش آرومه و آخر کتاب هیجانی میشه و کلا دوست داشتنی بود برام😍👌🏼.و اینکه چهجالب که از داستان کشتی رافائل الهام گرفته نویسنده که واقعیه و داستانهاشونو باهم ادغام کرده :). خلاصه که کلی لذت بردم از خوندنش💗
رافائل نام یک کشتی ایتالیایی بود که سرگذشتی شنیدنی و در عین حال غم انگیز دارد. قبل از انقلاب، ایران دو کشتی توریستی به نام های رافائل و میکل آنژ از ایتالیا می خرد. میکل آنژ از رافائل خیلی کوچک تر بود. رافائل بزرگ بود و با عظمت، یک کشتی باشکوه با همه امکانات تفریحی که در زمان خود نظیر نداشت، این کشتی که به «تایتانیک ایران» معروف شده بود به قدری زیبا و باشکوه بود که همه را شگفت زده می کرد. هنگامی که ایران درگیر جنگ تحمیلی با عراق شد، رافائل هدف موشک های عراقی قرار گرفت و در میان بهت و حیرت، سوخت و پس از این حادثه به تدریج به زیر آب رفت و غرق شد.
اولین رمانی بود که خواندم! هیچ وقت یادم نمیرود، دوازده یا سیزده سال داشتم. باپول توجیبی ام این کتاب را از کتابخانه مدرسه خریدم. قبلا اهل کتاب و کتابخوانی نبودم، در اصل همین رمان بود که مرا کتابخوان کرد. داستان جذاب و گیرایی برای نوجوانان دارد و نه تنها نوجوانان که بزرگ سال ها هم میتوانند از این رمان لذت ببرند و به دنیای شیرین کودکیشان بروند.
اهل بوشهر نیستم اما کودکی ام توی بوشهر گذشته. نام "بوشهر" برای من معنای خاصی داشت توی داستان داشت! به همین خاطر این رمان برای "من" خاص بود!
شاید لایق پنج ستاره نبود اما برای من ارزش پنج ستاره را داشت! (به نظرم باید یه بار دیگه بخونمش)
اولین رمانی که خوانده ام! هیچ وقت یادم نمیره وقتی دوازده سال داشتم و با پول تو جیبی هایی که داشتم این کتاب رو خریدم! اولین بار بود که یک رمان میخوندم. در اصل قبل از اون روز اصلا کتاب خوندن رو دوست نداشتم. اون موقع ها خیلی از مطالعه این داستان لذت بردم. خودم اهل بوشهر نیستم اما از دوسالگی به مدت هفت سال اون جا زندگی کرده بودم و یک جورهایی اسم "بوشهر" برای من جذابیت خاصی داشت به همین خاطر این رمان برای من خاص از بقیه افراد بود.
کاشکی کتابهای از این دست که به نظرم خودمونی نوشته شده بیشتر بود تا با گویش ها و زبانهای اقوام کشورمون بیشتر آشنا میشدیم جوری داستان بیان شده که اگه کمی اون شرایط رو داشتیم یا درک میکردیم یا اون زمان بودیم انگاری خودمون تو داستان بودیم
در این حد آرههه!!! امروز جمعس و یه کتاب به این خوبی من رو با خودش به جنوب برد با کلی هیجان و نکات قشنگی که این کتاب به من نشون داد...🥺🥺 جالبش اینجاست که نکات رو قشنگ وصف کرده و نشون میدههه💕 در آخر باید بگم لذت بردم بی نهایت:))