قطعاً که کتابهای درسی رو نباید توی گودریدز وارد کرد. به نظر من البته. به این دلیل که اغلب آدم اونها رو با اختیار و انتخاب خودش نمیخونه و جای چندانی تو دایرهی معرفت آدم از دنیا ندارن. ولی این کتاب البته نه با این جلد زشت که با یه جلد کمی ملایمتر جز کتابهایی بود که همیشه و همیشه با ولع و اشتیاق خوندمش. اونهم به خاطر دبیر زیستشناسی خوبم، خانم ناصح که سال بعدش از سرطان خون مُرد. یادمه چون میز اول مینشستم گاهی این افتخار رو پیدا میکردم که خانم ناصح کتابم رو برداره و دستش بگیره. یهبار وسط درس دادن اومد و دستکش گچیشدهاش رو (حساسیت داشت به گچ و دستکش دستش میکرد) برای توضیح دادن عکس کتاب روی یه صفحه از کتابم گذاشت. تا مدتها مراقب بودم رد گچ سرخ روی کتابم بمونه و پاک نشه. موقع کنکور بیشتر از هر کتابی خوندمش و هیچوقت از خوندنش خسته نشدم. هنوز هم این کتاب رو دارم. امروز که اتفاقی دیدمش، هزار جور خاطره برام زنده شد. اون سال زیستشناسی جز درسهایی بود که امتحانش سراسری برگزار میشد. خانم ناصح میگفت اونقدر تو فکر شما و این درسم که امروز توی تاکسی وقتی راننده پرسیده کجا میری؟ میخواستم جواب بدم جزایر لانگرهانس. مطمئنم که الان حالش خیلی خوبه و با اینکه مدتهاست به خوابم نیومده چهرهی قشنگش فراموشم نمیشه.
خداحافظ کنکور. خداحافظ استوکیومتری و تبدیل لیتر به مول در شرایط STP. خداحافظ تابع و مثلثات. خداحافظ قسمتهای مختلف لوله گوارش گاو. خداحافظ نمودار مکان-زمان. خداحافظ روزهای سگیِ بیهوده. خداحافظ ساعتهای ملالانگیز سیزیفوار. از همهتون متنفرم. سلام به کتابهای نخونده، به فیلمهای ندیده، به مشکلات و رنجهای جدید و به تجربهی جدیترِ زیستن.✨✨✨✨
اتفاقی چشمم بهش خورد و رفتم تو خاطرات دبیرستان. سال کنکور دلم میخواست با این کتاب ازدواج کنم :))))))) از بین سه تا کتاب زیست دوره دبیرستان این جلد از همشون بهتر و جالبتر بود.
بهترین کتاب زیست بین سه تا کتاب همین زیست سوم بود.درسته گیاهی و ژنتیکشو اصلا نفهمیدم مخصوصا سر کلاس که تو یه هفته کل ژنتیک مندلی رو درس داد.سال اول کنکور کلی نکته چرت و پرت نوشتم در و دیوار این کتابه و شلوغ ترین کتابِ پر نکته م بود.ولی آخرش هیچی،سال بعد همه نکته ها رو پاک کردم و نشستم فقط متن رو خوندم از اولم همین کارو باید میکردم ولی خوب چی بگم.