«به بلندای آن ردا» در قالب یک اثر مکتوب داستانی می باشد و از چند منظر اثری درخور اعتناست؛ این کتاب، در ژانر ادبی مرتبط با خود معرف اتفاقی تازه بوده و منشاء اتفاقاتی تازه در خلق داستان های تاریخی و دینی باشد.
نخستین موضوعی که درباره این رمان باید به آن توجه شود وجوه دراماتیک تاثیرگذار در روایت داستانی اثر است. «به بلندای آن ردا» از یک اتفاق داستانی شروع می شود که تا پیش از این، کمتر در منابع داستانی و تاریخی درباره آن سخنی به میان آورده شده است و در کنار آن نویسنده زاویه دیدی را برای بیان آن برگزیده است که تا قبل از آن سابقه و جرات حرکت به سمت آن وجود نداشته یا کمتر دیده شده است.
متن این کتاب انباشته از فلاش بک هایی است که در دل روایت های داستانی این کتاب به زیبایی مخاطب را با سیر تاریخی زندگی امام رضا (ع) و فراز و فرودهایش آشنا می کند. نویسنده در این راه با تغییر زاویه دید خود توانسته با هنرمندی تمام و با استفاده از مستندات تاریخی متعدد، داستانی رئال و البته جزئی نگر و بسیار کامل از شرح زندگانی امام هشتم را بازگو کند.
عالی بود.. خیلی بهتر از اون چیزی که انتظار داشتم... اسم سیدعلی شجاعی تا حالا که ازش چیزی نخونده بودم، یه جورایی زیر سایه اسم پدرش بود.. و توقع نداشتم کارهاش خیلی خوب باشن.. اما با این کتاب نظرم عوض شد... خلاقیت در نحوه بیان داستان و بعضی غافلگیری هاش و تکرار جملات آخر هر بخش در اول بخش بعد که داستان رو بیشتر به حالت نمایشنامه درمی آورد، خیلی جالب بود... انگار آدم رو پرواز میده و می بره با خودش به روزگار امام رضا (ع) و ورود امام به خراسان و افکار مأمون... اون قدر نزدیک که حتی میتونی پشت سر جماعتی راهی بشی که توی کوچه های خراسان اون روز، کفش ها رو با سرمستی می کندند از پاشون و پشت سر امام رضا (ع) قاطی دریایی از مردم میشدن که قرار بود نماز عید فطرشون رو به امامت امام رضا بخونن.. یا همراهشون بشی وقتی به دنبال امام برای خوندن نماز باران رفتند و حتی بارون ناگهانیش رو هم روی سر و صورتت حس کنی...
. ابوالحسن نگاه به زمین میاندازد و : _فخر و مباهات من است بندگی و عبودیت به آستان حضرت ربوبی... و با زهد در دنیا آرزو دارم امان از شر دنیا را... و با ورع از محرمات امید دارم رسیدن برکات را... و با تواضع در دنیا انتظار میکشم رفعت مقام آن دنیا را،نزد حضرت پروردگار عز و جل... 📝روایت از زبان مأمون خلیفهی عباسی،بیان میشود که برای غادیه(معشوقهاش) که در بستر بیماری است توضیح میدهد که چگونه امام رضا علیه السلام رو مجبور به ترک مدینه و تبعید به طوس میکنه و تمام روایتها در مورد زندگی ایشان به خوبی بیان میشه.از دِعْبِل شاعری که در مدح امام رضا علیه السلام شعر میسروده گرفته تا زمانیکه گروهی از عالمان یهود و نصارا و زرتشت از ایشان سؤالاتی میپرسند و شکست خورده سر به سجده میآورند و مسلمان میشوند و ... قلم آقایان شجاعی بسیار بسیار زیبا و دلنشین هستند. #به_بلندای_آن_ردا #سید_علی_شجاعی ❤️ مولای من، تو را امام غریب مینامند، میدانم بد میزبانی بودند و در مهماننوازی وفا نکردند. حال تو میزبان ما هستی؛ میزبان گریهها و نیازها، غمها و دلتنگیهای ما هستی. تو که غریبی را احساس کردهای! حال غریبهها به آستان کرم تو چشم دوختهاند و به دستان پرمهرت توسل کردهاند.❤️ 📝 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِیِّ النَّقِیِ وَ حُجَّتِکَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّیقِ صَلاَةً کَثِیرَةً تَامَّةً زَاکِیَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِکَ. التماس دعا از همگی به خصوص تو این روزا
اولش که میخواستم شروع کنم به خوندنش نه از سید علی شجاعی زمسنه ای داشتم و نه از این کتاب به سفارش یه عزیزی شروع به خوندمش کردم و یک روزه هم تموم شد :ولی محتوا خب اولای کتاب خیلی به واسطه اسمای درهم و برهم و ناآشنا غریب به نظرم اومد و بعد از بیست صفحه تونست باهام ارتباط برقرار کنه و تازه فهمیدم داستان از چه قراره و در کل لذت بردم از سبک نگارش نویسنده اما نقد کلی به کتاب از نطر من اینه که مامون زیادی توش ابله جلوه داده شده بود و از کیاست او کاستهبود که به نظرم تو داستان تاثیر داشت ولی کلا با تعذاذ صفحات کم و نگارش جالبش و زاویه دید قشنگش نظرم رو جلب کرد
«به بلندای آن ردا» که در دههٔ کرامت و به مناسبت میلاد امام رضا رونمایی شد، داستان عزیمت بیبرگشت امام رضا را در قالب ماجرایی تاریخی، روایی مطرح میکند که فرمایشات حضرت علی بن موسیالرضا علیهالسلام بهصورت برداشتی آزاد در طول این داستان از کتب تاریخی و روایی ترجمه و نقلشده و باقی ماجراها و داستانهای روایت هم به اقتضای رمان، با عناصری از خیال و استنادات تاریخی آمیخته است.
کتاب برای کسی که تاریخ زندگی امام را بداند به نظرم چیز تازهای ندارد جز زاویهی روایت جدیدش، اما برای نوجوانان و کمتر تاریخ اسلام خواندهها، پیشنهاد و هدیهی مناسبیست. در مورد سبک نگارشش هم اینکه،این همه عطف واژگان و جملات بعضا ناقص و بیسر و ته، لذت داستان را برایم کم میکرد؛ البته که به داستان رنگی ادبی و خاص داده بود و شاید اگر نسخهی متنیاش را به جای صوتی انتخاب میکردم این توالی و و و ها کمتر به چشم میآمد ولی به هرحال باب سلیقهی من نبود و دوستش نداشتم.
اشک میریزم و جرعه ای در کام غادیه... من که عبدالله ام... عبدالله مأمون... اشک میریزم و جرعه ای در کام غادیه... من دستم میان خون... خون امین که برادرم... خون فضل که مشاور و وزیر و همراهم... خون ابوالحسن که جامهٔ نبوت بر بلندای قامتش... من، دستم میان خون ... و اکنون خون غادیه، غادیهٔ عمرم، جانم، شور زندگیام... دستم میان خون غادیه..." . رمان گونه ای متفاوت از ولیعهدی امام رضا تا شهادت ایشان. متفاوت،بیشتر از این جهت كه راوی داستان مأمون عباسی است! كل كتاب در یك ساعت پایانی عمر غادیه معشوقه و همسر مأمون(احتمالا همسر خیالی و ساخته ذهن نویسنده) میگذرد،از فردای شهادت امام رضا
کلا شجاعی ها کار سخت و جالبی می کنن بنظرم و کم کم می تونم بگم که تو این حیطه بخصوص اکثر کتاب هاشون رو خوندم .
در مورد هرکدومشون میشه ویژگی و خلاقیت بخصوصی رو ذکر کرد و نقطه اشتراک همشون هم ترکیب ذوق ادبی و کمی تخل نویسنده و قدرتش در تصویر سازی در بستر روایات و وقایع تاریخی هست .
به بلندای آن ردا ویژگیش این بود که یک طور هایی مثل نمایشنامه بود .
کلا ماجرا اینطوریه که مامون و غادیه بیمار نشستن وغادیه داره باهوش ترین خلیفه بی عباس رو بخاطر غفلت واشتباهات و غرور و خودخواهی ها و تصمیماتش مذمت می کنه و مصداق و خاطره هایی رو میگه که با بیان هرکدومش داستان یطورایی فلش بک میزنه به همون واقعه و فضا و پس از شرح مفصل واقعه دوباره بر میگرده به ادامه مکالمه مامون و غادیه و روایات و اتفاقات هم زمان با گفت و گو غادیه و مامون پیش میره و به اوج می رسه و در انتها غادیه موفق میشه که مامون رو تو بحث و استدلالش شکست بده !
نقطه ضعفش این بود بنظرم که با توجه به بند بالا همراهی کردن با داستان یکم سخت بود و داستان اونقدر صریح نبود و یه جاهایی انگار نویسنده به دانش خودش تکیه و اکتفا کرده بود و دیگه به این فکر نیفتاده بود که خواننده رو هم با خودش همراه کنه
روایتی از زبان دشمن، با قلمی روان و منسجم. و چه به زیبایی احساس درد و رنج امام هشتم را به تصویر کشیده. با این کتاب، پاسخم راجع به چرایی احساس غربت امام و رنج و مظلومیتش را گرفتم، چه نمیشود امام معصومی از آن خاندان را فقط به خاطر دلتنگی برای شهر و دیار و خانواده، غریب بخوانند.
باید بگم قلم سید علی شجاعی، قلم راحتی نیست، ساده نیست، کمی ابهام و ایهام داره، از سلولهای خاکستری مغز کار میکشه بعضی جاها و این که علی الخصوص برای فهم درست این کتاب باید آشنایی قبلی با تاریخِ عصرِ امام رضا داشته باشید و شخصیت های خوب و بدش رو بشناسید وگرنه مطالعه ی این کتاب به ویژه نسخه ی صوتی ش یه کم سردرگم تون میکنه. 🌷🌷🌷🌷 نکته ی دیگه اینکه به نظر م بهتر بود خوانش کتاب توسط یک گوینده انجام نشه، مخصوصاً که خیلی هم صداسازی های مختلفی نمیکنن ایشون. به هر حال خدا قبول کنه ازشون. 🌷🌷🌷🌷 حضرت امام رضا (ع) فرمودند : زمانی بر مردم بیاید که عافیت در آن زمان ده جزء است ، نه جزء آن در کناره گیری از مردم و یک جزء آن در سکوت https://taaghche.com/book/105602/%D8%...
شخصیت پردازی متوسط و فضاسازی ضعیفی داشت محتوا و ایده ارزشمندی رو انتخاب کرده بودند که جای کتابها و آثارش در جمهوری اسلامی خالی است گاهی پرسش و پاسخهای امام رضا با دیگر افراد قانع کننده نبود و نیاز به پردازش بیشتری داشت. به امید تکثیر سید علی شجاعیها
محشره؛ با چندین بازگشت به عقب و پرش به جلو در زمان در طول کتاب سبکی بدیع و خواندنی داره؛ البته به فصل ۳و ۴ که میرسی دوباره باید برگردی و فصول اولیه رو بخونی. سید علی شجاعی توانش رو به خوبی به نمایش میذاره در این کتاب.
داستان از گفتگوهای مأمون و غادیه، همسرش، شکل میگیرد و باید بگم که سبک جالبی داره و کوتاه و جمعوجوره. لکن نسبت به کتاب "موسیترین به طور" ضعیفتر بود. کتاب "اعترافات غلامان" تو همین فضا، یعنی زندگی امام هشتم، بهتر بود.