لویی کالافرت با زبان ساده از زندانی که انسانها برای خود ساختهاند و از آرزوهای بربادرفتهشان سخن میگوید. بیتفاوتی انسانها نسبت به آنچه در خارج از زندگی و عادات روزمرهشان رخ میدهد، خواننده را به خود میآورد و منقلب میکند. این نمایشنامه برندهی جایزهی ایبسن در سال ۱۹۸۷ شد و نویسندهاش لویی کالافرت (۱۹۹-۱۹۲۸) در سال ۱۹۸۴ برای مجموعه آثارش جایزهی بزرگ شهر پاریس و در سال ۱۹۹۲ جایزهی بزرگ ملی ادبیات فرانسه را از آنِ خود کرد.
نمایشنامه به موضوع زندگی عادی و یکنواخت زن و شوهری پس از گذشت سالها میپردازد و حول موضوعاتی مثل بیماری و فرسودگی سن بالا، دنبال علاقه و رویا رفتن، ماجراجویی، بچهدار شدن حرفهایی میزند. اما فرم و نحوه انتقال به اندازه کافی خوب نبود تا بتوانم با این مسائل مهم همزادپنداری کنم من نسخه صوتی با بازی(؟) شاهین علائی نژاد و گلچره زند که کیفیت معمولیای داشت و البته میشد بهتر باشه
امتیاز دو ستاره بهش نمیاد چون واقعا بد نیست، خیلی معمولیه. داستان یک زوج میانسال و فوق عادی که زندگی تکراری، بی هیجان و ملال آوری دارن و خانمی که روی مخه. یه روز بعد خوردن شام از پشت در خونه صداهایی میاد و این به بحث بین این دو تا میکشه. وسط خوندن تازه یادم افتاد خیلی خیلی وقت پیش اتفاقی یه نمایش از این متن رو تو فیلیمو اگه اشتباه نکنم دیده بودم. مراقب هم باشیم.