شناخت انسان و بررسی عمیق ابعاد وجودی او از ضروریات زندگی و از مقدمات سعادتمندی انسان و بهرهوری هر چه بیشتر از زندگی محدود دنیوی است به همین دلیل در آیات و روایات فراوانی بر این امر تاکید شده است. توجه بیش از پیش به انسانشناسی و قرار دادن درسی با عنوان انسان در اسلام در دروس عمومی دانشگاهی در همین راستا توجیهپذیر است.
به صورتِ کاملاً آبسسیو این کتاب رو اد کردم که حداقل یک جایی وجود داشته باشه نظرم رو دربارهش بگم! در کنار تمامِ کتابای دبیرستانیای که اد شده و به شکل خیلی جالبی آدما وارد لیستِ کتابهای خواندهشدهشون میکنن این کتابا رو. مساله این جاست که عمق مزخرف بود این کتاب رو نمیشه با هیچ مقیاسی توصیف کرد. برام جالب و عجیبه که چه طور این استدلالهای سفیهانهی دینی هیچ وقت از اول دبستان که بودیم تا الان تغییر نمیکنند. برای همین عجیب نیست که نویسندهی کتاب و مدرسینش، میآن و با بیسوادی تمام برای دلایل وجود روح(بگذریم از احمقانه بودن تمامش) این رو عنوان میکنن که انسان منِ ثابت داره و بدون در نظر گرفتن این که هر چیزی از کوچکترین تروما گرفته تا ضربههای شدید روحی، شخصیتِ انسان رو به کلی تغییر میدن، استدلال میکنن که دوستان و اطرافیانِ آدم، آدم رو همون فرد بیست سال پیش میبینن. از این کتابها حالم به هم میخوره به این دلیل که علت و معلول توشون اون قدر احمقانهس که آدم باورش نمیشه یه عدهای وجود دارن که مبنای زندگیشون رو بر اساس این چیزا گذاشتن. بر اساس چیزی که به گفتهی خودشون، نه در حوزهی علم هست نه در منطق، نه در تجربه. چه طور میشه از یک انسان بالغ انتظار داشت چیزی رو باور کنه که هیچ مدرکی دالِ بر صحتش نیست غیر از منابع مکتوبی که هزار سال عمرشونه؟ وقتی اعتراض میکنیم که دلیل منطقی و علمی برای حرفتون نیست و حرفتون حتی با مدارک موجود و علم ثابت شده و جامعهشناسی منافات داره، جواب اینه که وحی چیزی نیست که با عقل درک بشه. باید بهش ایمان داشت. و مثل تمام استدلالهای دیگه با در نظر گرفتن این که وجود خدا و صحتِ قرآن فرضهای غیرقابل انکار هستن، مساله رو اثبات میکنن. گذشته از این، چه طور یک آدم عاقل نمیتونه بپذیره هزار سال برای تغییر کردن یکسری نوشتهها و تفکرات زمانِ بسیار بسیار زیادیه؟ و بعد از هزارسال زندگی و منطقش رو بر اساسِ چیزهایی که صحتش معلوم نیست(و نه، علم رجال هم به اندازه تمامِ استدلالها احمقانهس، چون معیارهای کسی که میتونه واردش بشه احمقانهس) بگذاره؟ چه طور یه استادِ بیسواد میآد و میگه درد، منشا فیزیکی نداره و از دلایل وجودِ روحه؟ نمیتونم درک کنم. نمیتونم به هیچ وجه بفهمم چه طور می تونن این جمله رو بگن: «در معرفت دینی شناخت انسان بر اساس متون مقدس دینی به دست میآید و به جای بهرهگیری از روشهای تجربی، عقلی و یا شهودی، برای شناخت انسان از روش نقلی استفاده میشود.» واقعاً؟ ریکی جرویس تو یکی از شوهاش حرفِ جالبی میزنه. میگه معلمِ دینیم وقتی بچه بودم برگشت گفت قانون اساسی کلِ کشور در کتابِ مقدس هست. و من ازش پرسیدم یعنی حتی حریم خصوصی اینترنتی؟ داستان این تفکر هم همینه. و برای کسانی که اون قدر باهوش نبودن که خودشون رو از شر این تفکر دینی احمقانه رها کنند نوشته و ریویوی من یک ریویوی بسیار تند و جانبدارانه میآد از سمتِ کسی که گمراه شده و دلش تاریکه و درکی نداره. خوردهای بهشون نمی شه گرفت. وقتی کسی هوشِ کافی رو نداشته باشه نمیشه بهش چیزی رو توضیح داد. خصوصاً دربارهی اعتقاد که طوری با بخشبخشِ وجودِ آدما مخلوط شده که هیچ طوری نمیشه ازش گذشت. مسلماً بهترین ابزارِ ما برای شناخت و درک و انتخابِ راهِ درستِ زندگی، علم و منطق و عقله. دین برای کسی که اون قدر سطحِ پایین باشه که نتونه خودش رو کنترل کنه و نیاز به یک نیروی خارجی برای انسان بودن داشته باشه کاملاً چیزِ مناسبیه. و لازم حتی. اما این که دین دربارهی اخلاقیات صحبت میکنه دلیل بر سحطش نیست. اخلاقیات همیشه بوده و هست. دین خیلی چیزها رو مصادره به نفع میکنه. خصوصاً اگر مذهبی شبیه به شیعه داشته باشه.
نخوندم. فقط بخاطر این ایام، فقط بخاطر قتل مهسا امینی رفتم تبادل کتاب چندتا کتاب گرفتم... آتش زدم... همینطوری ببخشید درخت ها، ببخشید حامی های محیط زیست، ولی مطمئنم خاکستر این کتاب ها مفیدتر از نگه داشتنشونه پ.ن: ترسیدم خاکشون هم کنم یه نفر پیدا شه بخونه اینا رو