همان شب برق آسانسور خراب شد.در تاریکی فقط چشم هایشان را می دیدم. با پنجه های تیزشان به من حمله کردند و تمام صورت و دست هایم را خراشیدند. احساس می کرم سه چهار ساعت است توی آسانسور گیر کرده ام، اما وقتی همسایه ها مرا بیهوش از توی آسانسور بیرون آوردند،گفتند فقط سه دقیقه طول کشیده تا در آسانسور را باز کنند.
دوازدهم شهریور 1359، در یک روز داغ تابستانی به دنیا آمد! به همراه پدر و مادر و مادربزرگش در روستای نیشهر، در خانهی روستایی بزرگی زندگی میکرد. هشت سال ابتدائی زندگیاش با جنگ ایران و عراق مصادف بود. وقتی شش سالش شد، مهاجرت کردند به خمین. او تنها کسی بود که مشقهایش را وارونه مینوشت! این معکوسنویسی باعث میشد معلمش او را خنگ فرض کند. او حتی در جواب سؤالهای شفاهی هم واژهها را برعکس تلفظ میکرد که این بعدها در رمان «کنسرو غول» تبدیل به یکی از ویژگیهای شخصیت اول داستان شد. بعضی از آثار او موفق به کسب جوایزی چون کتاب برگزیدهی کانون پرورش فکری کودک و نوجوان (1389) و جایزهی ادبی سپیدار (1394) شدهاند. رمان کنسرو غول او در سال 2015 در فهرست کتابخانهی مونیخ (کلاغ سفید) قرار گرفت.
واقعا پنج ستاره نیست فقط بخاطر اینکه لیاقت ریتینگ بالا تری داره پنج ستاره دادم . این کتاب از به یاد ماندنی ترین کتابای ژانژر وحشته و یه طورایی به شما این حس رو میده که همه چی به تو بستگی داره