Jump to ratings and reviews
Rate this book

عرفان و عارف نمایان

Rate this book
سال نشر: 1371

ترجمه ی کتاب "کسر اصنام الجاهلیه" - اثر فیلسوف شهیر مسلمان، ملاصدرا - در حمله به صوفی نمایان

172 pages, Unknown Binding

First published January 1, 1992

17 people want to read

About the author

Mulla Sadra

57 books89 followers
Ṣadr ad-Dīn Muḥammad Shīrāzī, also called Mulla Sadrā (Persian: ملا صدرا‎; also spelt Molla Sadra, Mollasadra or Sadr-ol-Mote'allehin; Arabic: صدرالمتألهین‎) (c. 1572–1635), was an Iranian Shia Islamic philosopher, theologian and ‘Ālim who led the Iranian cultural renaissance in the 17th century. According to Oliver Leaman, Mulla Sadra is arguably the single most important and influential philosopher in the Muslim world in the last four hundred years.

Though not its founder, he is considered the master of the Illuminationist (or, Ishraghi or Ishraqi) school of Philosophy, a seminal figure who synthesized the many tracts of the Islamic Golden Age philosophies into what he called the Transcendent Theosophy or al-hikmah al-muta’liyah.

Mulla Sadra brought "a new philosophical insight in dealing with the nature of reality" and created "a major transition from essentialism to existentialism" in Islamic philosophy, although his existentialism should not be too readily compared to Western existentialism. His was a question of existentialist cosmology as it pertained to Allah, and thus differs considerably from the individual, moral, and/or social, questions at the heart of Russian, French, German, or American Existentialism.

Mulla Sadra's philosophy ambitiously synthesized Avicennism, Shahab al-Din Suhrawardi's Illuminationist philosophy, Ibn Arabi's Sufi metaphysics, and the theology of the Ash'ari school and Twelvers.

his main work is The Transcendent theosophy in the Four Journeys of the intellect, or simply Four Journeys.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
5 (45%)
4 stars
4 (36%)
3 stars
1 (9%)
2 stars
1 (9%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for Mohammad Ali Shamekhi.
1,096 reviews312 followers
October 23, 2015

کتاب حمله ای است به صوفی نمایان و حکیم نمایان و متکلمین. این حمله نه در قالب حملات مستقیم بلکه در قالب ذکر صفات افراد شایسته است. در ادامه گزارشی در مورد محتوای هر بخش داده ام. برای دیدن هر بخش روی اسپویلر کلیک کنید

چنانکه مترجم گفته ترجمه دو فصل را کم دارد. من که فهرست را با عربی تطبیق دادم فهمیدم فصل چهارم و پنجم از گفتار چهارم ترجمه نشده است - فصل چهارم نقل چند پند از فیثاغورث منقول از رساله ی ذهبیه است و فصل پنجم نتایجی از سخن حکما - که سرجمع در نسخه ی عربی از صفحه ی 201 آغاز و در صفحه ی 216 پایان می بایند

مقدمه ی مترجم



درآمد خود کتاب



مقدمه



گفتار اول



گفتار دوم



گفتار سوم



گفتار چهار



انجام

Profile Image for Ashkan Vajed.
5 reviews2 followers
March 1, 2017
متن زیر خلاصه ایست از کتاب عرفان و عارف نمایان که ترجمه ی کتاب کسر اصنام الجاهلیه اثر صدر المتألهین ملاصدرای شیرازی می باشد ، مترجم کتاب محسن بیدار فر در سال 1405 قمری در قم مقدمه ای بر این ترجمه توشتار نموده و از پس آن شرح حالی از ملاصدرا توسط ابولحسن حسینی قزوینی نگارش گردیده است.
حکیم ربانی فیلسوف الهی ، عارف متأله ، فقیه متبحر صدرالدین محمد بین ابراهیم القوامی شیرازی در سال 979 قمری متولد گردیده و در سال 1045 وفات یافته است . او پس از گذرندان تحصیلات مقدماتی و بعضی از سطوح فقه و اصول به شهر اصفهان عزیمت نمود و دروس فقه، علوم حدیث و تفسیر را از شیخ بهایی، همچنین حکمت الهی ، حکمت شرق و غرب را از میرداماد و علم ملل و نحل را از میرفندرسکی آموخت.
بزرگترین فضیلت علمی ملاصدرا تطبیق قواعد حکمت الهی با قواعد عرفان و طریقه عرفاء عنوان نموده اند .

پیش سخن مولف :
در این زمان که تاریکی های نادانی در شهرها پراکنده است، گروه هایی را می بینم که با تمام توان خویش در عقاید و گفتار به هذیان گرائیده اند و بر فساد گری در کردار اصرار می ورزند. سبب گرفتاری های اینان نداشتن دانشی نظم بخش و قلبی مراقب و کرداری پاکساز است. چرا که خداوند نشانه هایی را به آنان نموده است لیکن آنان با دیدگان وهم و حس به آن نگریسته اند و به آنان، برهان عرشی که قلبهای صاف و متجلی به نور دین و طائت شریعت بینند نشان داده نشده است.
چون دیدم دفع این شر کاری خطیر و رفع این شبه از قلب دانش پژوهان و دیگر مبتدیان کاری سترگ می باشد ، از خداوند خیر جویی نموده و شروع در ازاله ی وسوسه ها و رفع شبهات و باطل کردن یاوه ها و باز نمودن گره های بسته اینان نمودم. بدین نیّت که به پروردگارمتعال تقرب جویم و به اولیا شریعت حقه و روسای عصمت و طهارت توسّل نموده باشند.

مقدمه: ذکر نکاتی که برای شناخت افراد لازم است
ذات انسان از دو گوهر نورانی (نفس) و ظلمانی (جسد) ساخته شده است،حصول کمال برای انسان بسته به دانش و عمل به اقتضای آن دارد و منظور از این دانش هر دانشی نیست . چنین کمال علمی جز از راه ریاضتها و مجاهدتهای شرعی و علمی و با رعایت شرایط مخصوص حاصل نمی شود. نفس انسان در درک حق همچون آینه ای می ماند که در برابر صور معلومات قرار دارد و از پنج حالت خارج نمی باشد:
اول: هنوز ذات نفس ناقص است مانند نفوس کودکان و آینه به صورت کامل خود در نیامده است. دوم: رویه ی قلب را چرکها ، کدورتهای گناهان، زیادی شهوتها و اقدام به خطایا پوشانده و آینه را چرکین و زنگین نموده است. سوم: قلب در جهت حقیق مورد نظر نمی باشد گو این که صاف و بی زنگار است اما رو به سوی حق نمی باشد مانند آینه ای که پشت به صور معلوم قرار گرفته باشد.چهارم: وجود حجاب که بخاطر باورداشتی باطل میان او و حقیقت جدایی افکنده است به مانند پرده ای میان آینه و صور قرار گرفته است. پنجم: ندانستن سویی ست که از آن بر مطلوب آگاهی توان یافت ، به مانند آنکه سویی که صور آنجاست گم کشته و پیدا نمی گردد تا آینه را رو به آنسو نمود.
پس نفس آنگاه به کمال مطلوب و معارف ربّانی راه تواند یافت که گوهرش پاک و ذاتش صاف باشد همچنین دارای گرایش صحیح بوده و عقاید باطل اورا منحرف نکرده باشند. پس از آن دارای قدرت فکر و تعقّل و تامّل کافی برای بدست آوردن مبادی و مقدمات یقینی باشد ، در این هنگام است که صور اشیاء روحانی در آینه ذاتش دیده شوند.
بزرگترین حجاب نفس از پروردگارعدم شناخت گوهر خویش و عالم و مبداء و معاد خود است . و نادانی او از گرفتگی و زنگاری که ذات او را در بر گرفته ناشی می گردد که در اثر کارهای زشت و ناپسند ، اخلاق و ملکات پست در گوهر او نفوذ و رسوخ کرده : كَلَّا بَلْ رانَ عَلى‌ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ ( مطففین – 14 ) نه چنين است بلكه آنچه مرتكب مى ‏شدند زنگار بر دلهايشان بسته است.
و آن هنگام نفس از شهوات وخطایا دوری گزیند و بی اعتنا گردد درهای آسمانی بر او گشوده گردد و صور شریف و لطیف و دلخواه او در آیند: وَفِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَأَنْتُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ( زخرف 71) در آن است آنچه نفسها در خواهش آنند و چشمها از آن لذت برند و شما در آن جاودانه اید.

گفتار نخستین: بیان اینکه بر ترین مقام ، شناخت ذات و صفات و افعال خداوند است.و اینکه مرد اگر هست جز عارف ربانی نیست
برترین جزء انسان قلب حقیقی اوست که خود غیر قابل انقسام است و کمال آن جز به علم و معرفت نیست و بی هیچ شبه برترین چیزی که علم بدان تعلق گیرد حضرت باری - جل ذکره – است.
فصل اول: آنکه پیش از اکمال معرفت و محکم ساختن آن بوسیله عبادات شرعیه شروع در مجاهدت و ریاضت کند گمراه و گمراه کننده است.
شیخ یعقوب کلینی در کتاب کافی از قول حضرت صادق (ع) نقل کرده است که پیامبر فرمود :آنکه بدون داشتن علم به عمل پردازد فساد گریش از اصلاحش بیشتر باشد.
عبادت چند طرق است : بدنی ، قلبی ، آشکارا و پنهان
نخستین پیروی از قوانین شریعت است و پیروی از صاحب شریعت. دوم عبادت ذاتی است و بندگی حکیمانه شناخت حق و شناخت مقربین و پیامبران و اوصیای پاک و شناخت نفس انسانی و دریافت معارف معاد. و پس از آن پرداختن به اعمال و عبادتی که بر مبنای این معارف انجام گیرد . ازینرو جهت به سوی سه هدف خواهد بود: اول- ترک توجه به هر چه جز حق است. دوم- بکارگیری قوای نفسی و بدن در راهی که این قوا بخاطر آن خلق شده اند، سوم- صیقلی کردن نهانگاه انسات تا قابل تجلیات شود.
همچنین از کلماتی که چون دارای معانی متعددی است و موجب مغالطه کاری گشته ذکر و تذکیر است. هدف از ذکر، شناخت حق و آگاهی به حقیقت نفس و عیبهای آن و آفتهای اعمال و آنچه که موجب فسادشان شود ، شناخت الهامات حق و چگونگی جذب آنها است.
فصل دوم: بطلان شطحیات متصوفه و زیان آن برای مسلمین:
از نمونه این بطلان ها یکی ادعاهای بلند پروازانه که در باره عشق با خدا و وصال او کنند به طوری که گویا آنان را از پرداختن به اعمال ظاهری و عبادات بدنی بی نیاز کرده است. دوم گونه از شطحیات اینان سخنانی بی مغز و بی معنی ست که با ظاهری فریبا و عبارتی مطنطن که در پس آن ها چیزی نهفته نباشد جز اینکه دلها را به تشویش افکند و عقلها را به دهشت اندازند و ذهن ها را گیج سازند.
فصل سوم: چه کسی نظر در حقایق اشیا تواند کرد و صوفی و حکیم کیست؟
دانسته باش که چون خداوند آسمانها و زمین و ستارگان و خلایق را آفرید و افلاک را نظام بخشید مقتضی گشت که گروهی از بندگان را برگزیند و آنان را پاکیزه نموده ، قربشان بخشوده و با آنان مناجات کند و نهفته های علم و اسرار غیب خود را بر آنان آشکار سازد ، آنگاه آنان را به سوی بندگان خود فرستاد تا مردمان را به سوی خداوند خوانند و از اسرار نهفته شان آگاه سازند. تا از خواب نادانی و چرت غفلت بیدار شوند و چنین بیداری کسی را دست ندهد ، تا آن هنگام که نفس را بوسیله ی ریاضت های شرعی و مجاهدتهاورزیده نساخته باشد، ریاضتهای چون نماز و روزه و پرهیز و عبادتها و زهد حقیقی و از لذتهای دنیوی و مشتهیات دون پایه تا آماده دریافت حقایق و فهم معارف گردد. و بزرگترین حجاب از درک حقیقتن حب جاه و مقام و نداشتن نزد دیگران و میل به ریاست و شهرت و نفوذ داشتن در بلاد و برتری بر مردم است.
ازینرو علما بر سه گونه اند:
عالمی خداشناس که در مورد احکام و دستورات خداوند شناختی ندارد. عالمی که دستورات خداوند را می شناسد ولی خود اورا نمی شناسد . عالمی خداشناس که شناخت احکام و دستورات او را دارد. پس این سومین نفر چون آفتاب است که نه فزونی گیرد و نه کاستی پذیرد، دومین چون ماه گاهی به بدر و گاهی به محاق است و نخستین چون چراغی است که خود می سوزد و دیگران روشنایی گیرند.
این سخنان را نقل کردیم تا هر کس دریابد که عارف و حکیم گشتن برتر از آن ست که بدان تواند رسید ، بدون اینکه در تمام طول زندگی خود بدان همت گذارد و از تمامی امیال و خواهش های دنیوی دوری گزیند و فطرتی صاف و ذهنی پاک بر گزیند.و پس از اینهمه می باید در برابر رنجهای ناشی از آموزش صابر بود فطرتاً دوستار راستی و راستداران و حکمت و حکیمان بود و فردی لجباز و عصیانگر برای هوس های خود نبود و در زمره پرخواران و پر نوشان نبود.و عارف و حکیم راستین کسی است که هر مقدار حالات و احوال گوناگون برو پدیدآید،حقایق الهی و معالم ربوبی را به یقین و برهان بداند.

گفتار دوم: برترین هدف از عبادات بدنی و ریاضتهای نفسانی بدست آوردن معارف الهی است که نادانی آنها سوء عاقبت هلاکت ابدی به بار آورد.
فصل اول: هدف حقیقی هستی انسان کدام دانش است؟
برترین نتیجه کردار و حرکات انسان شناخت هستی است و برترین دانش که همه دانش ها در خدمت او در آیند و به مانند شاخه های آن می باشدعلم الهی است که سرور همه علوم می باشد
فصل دوم: فایده تمام صفات کمالیه همان استعدادهای است که جهت سرشار شدن از منبع عارف شخص را منزه می گرداند.
منبع پیدایش هر مقامی در دین و هر ملکه ی نفسانی که از فضایل به شمار آید مانند شجاعت ، صبر ، شکر ، کرم و بردباری و ... سه چیز است : علوم ، احوال ، کردارها. در سنجش اینها و در نظر ظاهر بینان چنین به نظرمی آید که علوم مقدمه احوالند و احوال مقدمه کردارند و بدین جهت کردار در نظر آنان برتری دارد، چرا که هدف آخرین است. اما آنان که بینشی ژرف خمیره ای نورانی دارند امر را به عکس این می دانند. آنها حرکات را مقدمه ای برای صفات و احوال خواهند و اینها را برای علوم و معارف پس هنگام سنجش علوم برتر از احوال و احوال برتر از اعمالند.
ازینرو علوم عملی را بمناسبت اینکه معامله با حق و یا خلق مربوط می شوند علوم معاملات می نامند همچنان که علوم دسته اول را عاوم مکاشفات می نامند چون جز از راه الهام از حق و کشف قدسی حاصل نگردد
فصل سوم:در سنجش میان علوم مکاشفه ای معرفت الله برترین است.
از آنچه گفته شد روشن گردید که نتیجه عبادات و ریاضات و اعمال صالح ، اصلاح حال قلب است تا رویش نورانی حاصل گردد و نتیجه اصلاح قلب و تصفیه و نورانی کردن آن انکشاف حلال ذات و صفات و افعال خدایی در آن است. و هر علمی به مقدار نزدیکتر بودنش به معرفت الله فضیلت بیشتری دارد و از این راه توان سنجید که علم منطق برتر از علم لغت و نحو است و ازین دیدگاه شناخت نفس برتر از شناخت طبیعت است.و بالاترین و تمام ترین لذتها شناخت حق و نظر به وجه کریم اوست و عارف به یقین و از راه کشف می داند که لذت معرفت و نظر بر صفات و افعال و نظام مملکت الهی برتر از تمامی لذتهای دنیاست. نور او آشکارتر از آنست که پی جویی شود و بارزتر از آن است که پنهان ماند و پس از تزکیه دلها چیزی جزشدت و درخشش آن و ضعف دیدگان بینندگان جلودار غرقه شدن در نور این جمال نتوان بود.
فصل پنجم: سنجش احوال
غرض از احوال،اخلاق و ملکات فاضله ی انسانی ست که با رسوخ خود در تصفیه ی روح یا همان قلب حقیقی اثر می گذارند و در پاکسازی آن از آلودگی های دنیایی به مقدار کم یا زیاد کارگرند. و چون قلب پاک گردد و صافی پذیرد حقیقت قلب بر او واضح گردد، ازینرو رفتار انسان ملکات اخلاقی را بجای نهد چرا که گفته ها به همراه نیت های صادق تکرار شوند و ملکات از آنها پدیدار شوند و از ادامه ی تکرار آنها کیفیت هایی در نفس رسوب کند و روح گوینده را صفا دهد .
چنان چه هر عملی یکی از این دو اثر را خواهد داشت یا حالتی برای قلب پیش می آورد که مانع از مکاشفه خواهد بود و موجب حجاب برای نفس و دوری از رحمت الهی می گردد و یا موجب صفای نفس و اماده کردن آن برای مکاشفات حقّه می گردد ، اعمال بخش اول را گناه و بخش دوم را طاعات می نامند. ازین رو برترین مقصود و آخرین هدف مکاشفه وجه حق و شناخت خداست و رسیدن به این مقصود بر اساس حالات و اوقات اشخاص مختلف متفاوت است مثلا ممکن است شب خیزی برای یک نفر بیش از صدقه دادن اثر داشته باشد.
فصل هفتم : غرض از خلقت
غرض از خلقت عالِم ربانی است و مخلوقات دیگر یا وسایلی برای آماده سازی وجود اویند.خداوند متعال در مقام جلال و کبریای خود صفتی است که نور رحمت و بخشش خود را در تکوین و اختراع بر خلق افاضه فرمود . ازین صفت بعنوان قدرت یاد می شود ، قدری بخود جرات داده ایم تا از پستگاه عالم الفاظ برای ملاحظه قله ی جلال و عظمت این صفت جمله ای بسازیم: خداوند دارای صفتی است که خلق کردن از آن صادر می گردد. افعالی که از قدرت صادر می شوند به دو بخش تقسیم می گردند: بخشی که به فراترین مرتبه و آخرین هدف از خلقت خود می رسند و بخشی دیگر در مراتب پایین تر متوقف می شوند. محبوب و مغضوبان علیه.
فصل هشتم: سبب مغضوب بودن و بد عافیتی چیست
نخستین سبب، فراگیری اعتقادات تعصبی ست قلب را.اعتقادی که نه از راه کشف و برهان یقینی بلکه از روی تقلید حاصل آمده باشد و دومین سبب، دنیا دوستی و مقام جویی و مرتبت داشتن نزد دیگران است.
فصل نهم: نشانه های دوستداران خداوند
از جمله آنها دوست داشتن مرگ است چرا که راه وصول به لقای حبیب می باشد چرا که وقتی مشاهده و لقاء جز با رفتن به منزلگاه دائمی امکان ندارد شوق مرگ درو پیدا می گردد.دیگر از نشانه ها تنهایی جویی و انس گیری با مناجات خداوند است، همچنین توجه و غنیمت شمردن شب و صفایی که در آن با بریده شدن انسان از مشاغل دست می دهد . و دیگر نشانه ها دائما در راه او بودند و بوسیله نوافل تقرب به او جستن است.دیگر دوست داشتن علم و علماست چرا که می توان احوال دوست از آنان پرسید و صفات و کارهای اورا استسفار کرد. از دیگر نشانه ها دوست داشتن علوم سماوی ست و دریافتن اینکه سیر نزولی اسباب به چه سان است و عظائم امور الهیه مانند عقول و نفوس کلیه به چه سانند و همچنین علم نفس آدمیست که گفته اند آن که نفس را بشناسد حق را بشناسد.و دیگر از نشانه ها مهربان بودن با خلق خدا و بندگان اوست و دشمنی با دشمنان خدا .وانگهی محبین را ترس هاییست ویژه که در دیگران نباشد از آن جمله است ترس از دوری، حجاب، عتاب و روی گردانی.
دیگر از نشانه های پر ارج آنان شناخت فرق میان خواطر و وسوسه های شیطان است چرا که این شناخت بس پیچیده و باریک است و جز اهل ولایت و حکمت را میسر نباشد. اول خواطر خاطری است که از طرف حق تعالی ست که پیش از خود علتی نداشته باشد و بدون سابقه در قلب خطور کند و خاطر حقش گوییم و بر دو نوع است : نوعی خواطر که در بیداری به دل وارد می گردنند و مضطربش نمی گردانند و لرزه نمی افکنند و از جا نمی جنبانند و از میان نمی برند بلکه همیشه در قلب ثابت می مانند . نوع دوم که آنرا الهام می نامند و حقیقت آن علمی ست که خداوند در قلب افاضه فرماید.
گروه دوم از خواطر خاطر قلب است و آنگاه خطور کند که قلب از زیر سلطه شیاطین بیرون آید و به مشاهده ملکوت و حقایق معارف تهذیب گردد و از خصائل ناپسند و پست و گناهانی که بر قلبهای کافران و گنهکاران زنگار ایجاد می کند خالص شود . نشانه های خاطر قلبی آن ست که ضد آن بر قلب و یا بر اعضا ظاهر نشوند.
سومین خاطر ، خاطر ملکی است و همراه آن آرانش بر قلبهای مومنان نازل گردد تا ایمان بیشتری بر ایمانشان افزون گردد.
چهارمین خاطر ، شیطانی ست که بسوی گمرهی می خوانند و در اون هنرهای بسیار ظریفی است.
پنجمین خاطر خاطر نفس است که دیوانه ی بی عقل را ماند و بلکه چون کودکی ست که عقل و بینش ندارد و هر چه می طلبد جز با بدست آوردن آن آرام نگیرد. و این خاطر مریدان را از همه سخت تر است چرا که نفس چون سلطانیست در داخل مملکت انسانی که به خودی خود توانایی بینش را ندارد. دراینجاست که آدمی می بیند که ساختمان آدمی پر است از خوکهای حرص و دشمنی سگ و پلنگ غضب و شهوت خران و گرسنگی گاوان و حیلتهای شیطان در این جاست که نفس لوامه می گردد و خویشتن را در آرامش مصون نگه داشتن از این دشمنان لوامه می گرداند ، گو اینکه ما قبل از آن ، که تن به افسار گریختگی این دشمنان داده بود نفس اماره بود و حال نفس لوامه گردیده است. پس ازآن در بیرون راندن این دشمنان از خویش طرحها افکند و چون ازین تخلیه فارغ شود و خانه را از ناپاکی ها پاک سازد وادی را ایمن و مطمان یابد . چنین نفسی نفس مطمئنه می شود. ارْجِعِي‌ إِلَى‌ رَبِّکِ‌ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً ( فجر 28 ). به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است،.در این حالت نفس استقامت یافته و استوار می گردد و وقتی که آفتبی یقین بر می آید مرتبه قلب نامیده می شود که بعد از آن مرتبه روح است همان مرتبه ای که دیدن حقایق عقلی و مشاهده ی معارف الهی است. در این حالت است که آن را نفس ملهمه می نامند.

گفتار سوم: صفات نیکان و اهل عمل که کم مرتبه تر از مقربیننند
پایه اولین بر تهذیب اخلاق و استحکام ملکه هاست و بنای دومین بر رسوم بندگی و ادای شکر نعمتهای ربوبی و عطایای خداوندی و بنای سوم بر ترک چیزهایی ست که با آن انس گرفته ایم و دور افکندن لذتخواهی هاست.
فصل اول: چگونه به این منازل توان رسید
این سه راه هیچکدام به تنهایی امکان صورت نگیرد بلکه هر کدام جز با سلوک در دو راه دیگر امکان نپذیرد.
فصل دوم: عشق شو ق چگونه اند
مبدا همه حرکتها و سکونها در اجسام عالی و سافل و آسمانی و زمینی، همان عشق واحد احد است و شوق به معبود صمد. هدف از بوجود آمدن کائنات و نتیجه ی وجود ممکنات جزشناخت حق تعالی نیست عقل و نقل بر این معنی گواهند و هر موجودی چون نسبت بدین مقاصد سنجیده شود درجه ای از درجات قوت و ضعف را نسبت به آنها داراست ، زیرا که این شناخت در طبع همه جاگیر است گو اینکه بسیاری از خلایق متوجه آن نباشند. و هر چیزی خواه ناقص خواه کامل با اراده یا بی اراده دارای عشقی جبلی و شوقی غریزی و حرکتی ذاتی به طلب حق است و غایت این سیر و ثبات جز بسوی او نزدیک گشتن نیست. که با آنان فرمود: ثُمَ‌ اسْتَوَى‌ إِلَى‌ السَّمَاءِ وَ هِيَ‌ دُخَانٌ‌ فَقَالَ‌ لَهَا وَ لِلْأَرْضِ‌ ائْتِيَا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ‌.(فصلت 11) پس به آن و به زمين فرمود: «خواه يا ناخواه بياييد.» آن دو گفتند: «فرمان‌پذير آمديم.»
فصل سوم: مبدا اعمال صالحه عشق به باری تعالی و شوق لقای اوست
این طلب لقا ء در هر موجودی ایجاب می کند که خود را به موجود برتر نزدیک گرداند و این نظم و ترتیب میان عالی و سافل و شریف و خسیس وجود دارد، مثلا جماد گواینکه طالب حق تعالی ست لکن درین راه به سمت روییدن حرکت می کند و و روییدنی ها به سمت حیوان گشتن و حیوان به سوی انسان و انسان ناقص بدنبال انسان کامل شدن است.ازینرو عمل صالح آن است که مقصود بدان و در آن حق سبحانه باشد و هر حرکت و عبادتی که عشق باری تعالی بر انگیزنده او نباشد ناقص است به هدف نهایی نمی رسد بلکه هدف از ان یا چیزی ست وهمی یا خیالی یا ظنّی که هیچ یک انسان را از حق بی نیاز نتوان ساخت: وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِما يَفْعَلُونَ (یونس 10) و بيشترشان جز پندار را پیرو نیستند و پندار چیزی را از حق بینیاز نگرداند..
فصل چهارم: تنها عارف است که خداوند را عبادت می کند
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
فصل پنجم:عبادات جاذب سودهای روحانی و چاره گر امراض نفسانی اند
همچنان که اشاره شد پروردگار علیم قدیر ساختار انسان را از دو بخش قرار داده است : جسم و روح، همانطور که بدن انسان دارای حالتی ترکیبی ست که چون از اعتدال خارج نشود و از راستی به کژی نگراید تندرستیش بر جای ماند و قوا و اعضای وی به امر پروردگار به کارهای خود مشغول باشندو چون از اعتدال بیرون شود به مرض و فساد و استیصال کشیده شود . روح انسانی نیز دارای چنین وضعیتی ست.
خوردنیها و نوشیدنی ها و داروها و دواهایی که انسان برای ادامه حیات مصرف می کند به طور کلی پنج بخشند: یا مفیدند و خوردنشان ضروریست و نخوردنشان منجر به ضرر زیان است . یا مفید است اما نخوردنشان موجب به زیان نمی گردد. یا اینکه مضر است و دوری از آنها ضروریست چرا که موجب به هلاکت و نابودی می شوند . یا مضر است اما مصرف آنها موجب مرگ نمی شود در صورتی که مصرفشان خالی از ضرر نیست . و آخر اینکه نه مفید است و نه مضرّ.
همین ترتیب می باشد مصروفات روحی که دسته اول را واجب و دسته دوم را مستحب و دسته سوم را حرام و دسته چهارم را مکروه و دسته پنجم را مباح می نامیم ازاینرو علت اینکه در شریعت قوانین مقرر گشت واقعیت نفس الامری آنهاست و هرگز جنبه ی قرار دادی در آن نمی باشد.
فصل هفتم: هدف از اعمال انسانی و عبادت شرعی
انسان نیز از میان تمامی اقسام کائنات دارای خصوصیت و مبداء فصلی است که او را از دیگران ممتاز می گرداند و آن قوه ی نطق است و آثاری که به این قوه اختصاص دارد همان ادراک معقولات و تصرّ�� به مقتضای فکر و درایت در صنایع و شناختن خیر از شر و پسندیده از ناپسند است. در اصطلاح پیشینیان و صحابه و کسانی که به عهد آنان نزدیک بوده عالِم به کسی گفته می شد که همت خویش در بدست آوردن معارف الهی به کار گیرد و به دقت در چگونگی خلقت وایجاد فرحناک باشد و با اطلاع به معرفت مبداء و معاد ذوق زده شود و برترین خوشی ها و نهایت سعادت های او شناخت حق بود و ملاحظه دقایق ربوبی و مطالعه ی حضرت الهی نماید. همانطور که تردیدی نیست که برترین معقولات وشریفترین ذات همان ذات حق است وهمو لذیذترین اشیا نزد عقل خواهد بود.
فصل هشتم :چرا کردار زشت موجبات شقاوت اخروی است.
نفس انسانی با وحدت و تجردی که دارد خود سر منشاء تمامی افعال و تحریکات بدنی و حیوانی وطبیعی است جذب و دفع های طبیعی ازو صادر می شود همچنان که تمامی کارهای عقلی ازو صادرمی شوند و قوا وآلات در تاثیرات نفس اثری جز زمینه سازی ندارند. و این نفس است که پایین آمده و در مرتبه قوه منشا اثری می گردد و نوعی اتحاد با آلات خود پیدا می کند پس او بحسب هر گفتار و کرداری به مرتبه ی آلت و وسیله آن گفتار و کردار در می آید.به هنگام دیدن قوه ی بینایی می گردد و به هنگام شنیدن قوه ی شنوایی می گردد و زمان شهوت حیوان و هنگام غضب درنده می گردد و زمان ادراک معقولات ملکی عقلانی و هنگام تحریک قوه ی عملی در کارهای نیک ملکی عملی می گردد.
گفتار چهارم: مواعظی حکیمانه که صاحبدلان را سود دهد و آنان را که چون حشرات و حیوانات میدرند بی ثمر باشد.
خداوند پیامبر خود را از خیره شدن به متاع دنیا و زیبایی های زندگی فانی آن نهی می فرماید با این که قوت یقین او در بالاترین حد ممکن بود و چیزی او را از یاد خدا باز نتوانست داشت
گفت حق بارها به پیغمبر که بدنیا و اهل آن منگر
خاتمه:
و آنکه در بخشهای مختلف این رساله نیکو نگرد در او کششی قوی برای ژرف دیدن در معارف حقه ی الهی پدید آید. روشن است که اگر کسی پستی و فنای دنیا و بزرگی و بقای آخرت را تشخیص دهد بناچار خواهان سلوک راه آخرت خواهد بود. و بازدارنده از رسیدن عدم سلوک است و مانع از عدم سلوک عدم اراده است و مانع از عدم اراده عدم ایمان است و آنچه عدم ایمان را ببار آورد نداشتن قوه ی اندیشه بر حقایق امور است بخاطر فراگیری هوا و شهوتها و تراکم حجب و تا��کی ها و نبودن راهنمایان که احوال مبدا و معاد را بیاد افکنند و عالمان بالله و رهنمایان به راه یقین و کسانی که پستی وانقراض دنیا و عظمت امر آخرت را گوشزد نمایند.
و حجابها چهارند:مال و مقام و تقلید بی تحقیق و معصیت که حجاب اول را باید به بخشش از خود دور نماید مگر آن مقدار که بران نیاز است تا دلش بدان مشغول نگردد. و چاره ی حجاب دوم دوری جستن از موقعیت های آن است و تواضع نمودن ، و از آنچه شهرت ایجاب می کند دور بودن. و چاره ی سومین حجاب این است که حقیقت امر با مجاهدت و نه با مجادله بدست آرد. و چهارمین را به توبه تدارک می باید کرد و رفع مظالم خود.
در اینجاست که نیاز به رهبری پیشوا دارد و استادی که تا دنبال او رود و به راه راست هدایت شود. و باید که چون نابینائی که بر ساحل دریا خود را به راهنمایی می سپارد دنبال او رود و در ورود و خروج مخالفتی با او نکند چرا که حتی نفع اشتباه استاد بیشتر از فایده ثواب خود اوست.
وَاللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ
زمستان 1395
Profile Image for Sajjad Ziaenezhad.
50 reviews6 followers
February 20, 2018
خلاف آنچه در مقدمه مترجم و حتی عنوان کتاب سعی در کمرنگ جلوه دادن آن شده.، کتاب هم زمان و به همان شدت که در نقد تصوف نگاشته شده، به همان نسبت منتقد فقه و فقیهان مصطلح نیز هست و در جای جای کتاب سعی در بازگرداندن معنای فقه و فقاهت به معنای اولیه و راستین خود، یعنی معنایی نزدیک به حکیم یا عارف دارد.
Profile Image for امیرمحمد حیدری.
Author 1 book73 followers
August 8, 2021
از ملاصدرا خوشم نمی‌آید (در اصل از مسیر فکری او) اما این کتاب که ترجمه و تالیفی از محسن بیدارفر در رابطه با نوشته‌های ملاصدرا راجع به عرفان و ارج و قرب آن است، اطلاعاتی بی‌نظیر راجع به عرفان به اشخاصی مانند من که دانشی نسبت به عرفان ایرانی ندارند می‌دهد.
Displaying 1 - 4 of 4 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.