Jump to ratings and reviews
Rate this book

حصیر

Rate this book
کتاب «حصیر» نوشته‌ی مارکوس مالت داستان مردی را دنبال می‌کند که بعد از مرگ همسرش بر اثر سرطان، همراه دو فرزند خردسالش زندگی می‌کند. زندگی او از بیرون شبیه زندگی بسیاری از خانواده‌های دیگر است اما فقدان همسر، شرایط عادی خانه را تغییر داده است. مرد داغدار در خانه‌ای در یک محله‌ی مسکونی زندگی می‌کند و از پشت حصیرهای اطراف حیاط، خانواده‌ای را که روبه‌روی او ساکن هستند زیر نظر می‌گیرد. آن خانواده ظاهرا همان چیزی را دارند که او از دست داده است؛ زن و شوهری که کنار دختر کوچکشان زندگی می‌کنند و روزهای معمولی و آرامی دارند.
چاپ ۱۴۰۵

94 pages, Paperback

Published January 1, 2026

Loading...
Loading...

About the author

Marcus Malte

62 books19 followers
Marcus Malte is a French author. He received the Prix Femina for Le Garçon in 2016.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
8 (18%)
4 stars
16 (37%)
3 stars
12 (27%)
2 stars
5 (11%)
1 star
2 (4%)
Displaying 1 - 13 of 13 reviews
Profile Image for Ali.
69 reviews2 followers
September 30, 2026
بسيار سرگرم كننده
يه مونولوگ روان و بى تكلف
و شايد همين سادگى باعث بشه كه نتونى كتاب رو تموم نكرده زمين بزارى
(در اين ژانر صد البته آثار بهترى هم هست)
Profile Image for aMiR.
25 reviews1 follower
August 25, 2026
بامداد ۴ شهریور ۴۰۵

شب کتاب رو شروع کردم و تو دو ساعت خواندمش. کوتاه و به شدت تکان دهنده. تا الان از دریچه ذهن یک انسان که از فقدان حاصل از مرگ زنش عملا روانی شده به دنیا نگاه نکرده بودم . عجب ترسناک و در عین حال قابل لمس. مگر تا جنون چقدر فاصله داریم ؟
Profile Image for Mostafa.
221 reviews32 followers
August 28, 2026
خیلی کوتاه و خیلی خیلی خوب. نوشتن این داستان‌ها، جسارتی می‌خواد چون داره لبه تیغ حرکت می‌کنه؛ یک‌ لغزش کوچیک می‌تونه داستان رو به مسیر داستان آبکی بندازه. اما این نوولا یه چیزی که هم تا مدت‌ها یادتون می‌مونه هم شاید دوباره و چندباره بخونیدش.
Profile Image for BaHaR.
82 reviews3 followers
September 19, 2026
پیشنهادم اینه که یه وقتی این کتاب رو دست بگیری که تا دو ساعت هیچ کاری نداشته باشی!!
چون نمی‌تونی تا جمله‌ی آخر رو نخوندی، کتاب رو ببندی و بری دنبال زندگیت
واقعا نفسم گرفت...
Profile Image for علی‌رضا.
79 reviews6 followers
August 29, 2026
هفتم شهریورماه ۱۴۰۵ | صبح
‌
بد نبود.
اگه یه ذره بیش‌تر توضیح می‌داد داستان افتضاحی می‌شد.
Profile Image for Sara Fard.
202 reviews14 followers
September 22, 2026
کوتاه، تاثیرگذار
خیلی نمی‌تونم راجع بهش بگم
فقط باید خوندنش...
.
.
پی‌نوشت: عاشق طرح جلدهای این مجموعه برج بابل نشر چشمه‌ام
Profile Image for Dorsa Ehya.
167 reviews24 followers
September 12, 2026
اگر موارد مشابه نخونده بودم برام تکان‌دهنده‌تر بود.
دنیای ادبیات برام عجیب شده، از صفحات شروع داستان شخصیت اصلی برام شبیه به راوی رمان کلکسیونر بود اما خیلی زود تبدیل شد به راوی رمان شاگرد قصاب که اخیرا خوندمش.
اون نوع از سمی بودن توی همین شخصیت هم وجود داشت اما این احساس دلسوزی هم ایجاد نمی‌کرد چون از روی خرافه به این شکل از روانی‌ بودن رسیده بود.
6 reviews
September 17, 2026
​«حصیر» تجربه مواجهه با ذهن انسانی است که فقدان و سوگ، اون رو تا مرز جنون پیش برده.
قصه با وجود کوتاهی‌اش، فوق‌العاده قوی و اثرگذار نوشته شده، و واقعاً ذهن آدم رو درگیر می‌کنه!
در ابتدا ناخودآگاه با راوی به خاطر داغ بزرگش همدردی می‌کنی، اما هرچه پیش می‌ره، لایه‌های بیمارگونه و تاریک ذهنش رو می‌شه؛ تا جایی که حس همدردی جایش را به تنفر می‌ده.
داستان طوری نوشته شده که حتی به محدود‌ حرف‌های منطقی‌ راوی هم شک می‌کنی.
راستش حالا من از خودم فقط یه سوال دارم، ما انسان‌ها برای پر کردن یک فقدان، واقعاً تا کجا می‌تونیم پیش بریم؟
Profile Image for Asa Goodarzi.
41 reviews21 followers
September 18, 2026

‎یه مرد بعد از مرگ همسرش، که بر اثر سرطان از دستش داده، مدام به خونه‌ی روبه‌روش نگاه می‌کنه. همون خونه‌ای که یه زمانی می‌تونستن خودشون بخرنش و نخریدنش. حالا خانواده‌ی ساکن اون خونه از پشت پنجره‌ها شبیه تصویری از زندگی‌ای به نظر می‌رسن که شاید اگر یک تصمیم کوچیک جور دیگه‌ای گرفته می‌شد، نصیب خودش و همسرش می‌شد. و خب، آدم می‌دونه این فکر چقدر خطرناکه. اینکه بشینی گذشته رو با اگرهای مختلف دوباره بسازی و برای اتفاق‌هایی که هیچ‌وقت نمی‌فهمی چرا افتادن، علت پیدا کنی! راوی دقیقاً توی همین وضعیت گیر کرده. حتی برای خونه‌ی همسایه پیشنهادی می‌ده که از بیرون شاید عجیب به نظر بیاد، ولی وقتی بیشتر وارد ذهنش می‌شی، می‌بینی منطق خودش رو داره. انگار داره تلاش می‌کنه یک تکه از زندگی‌ای رو که فکر می‌کنه ازش دزدیده شده، پس بگیره. بعد هم رفتارهاش رفته‌رفته از جنس تماشا کردن و فکر کردن بیرون می‌زنه و وارد محدوده‌ای می‌شه که واقعاً معذب‌کننده‌ست. یه جایی از کتاب، من بیشتر از خود اتفاق‌ها درگیر این شدم که آدم وقتی عزیزی رو از دست می‌ده، با گذشته‌اش چه کار می‌کنه. ذهن خیلی راحت می‌تونه برگرده عقب و از بین هزاران لحظه‌ی معمولی، یک تصمیم رو بیرون بکشه و بگه: «اگه اون روز این کارو کرده بودیم…» و بعد تمام زندگی رو از نو بچینه. انگار با یک انتخاب کوچک می‌شد جلوی مرگ، بیماری یا بدشانسی رو گرفت. در حالی که هیچ‌کس واقعاً نمی‌دونه اگر مسیر عوض می‌شد، آخرش به کجا می‌رسید. فضای کتاب هرچی جلوتر می‌ره، ناراحت‌کننده‌تر می‌شه. مخصوصاً چون مالت برای ترسوندن یا شوکه کردن، همه‌چیز رو با صدای بلند تعریف نمی‌کنه. خیلی از چیزها از دل رفتارهای ظاهراً معمولی درمیاد. انتظار کشیدن، نگاه کردن، وارد شدن به یک خانه، گوش دادن به موسیقی، برگشتن به خونه‌ی خودت. همین عادی بودن رفتارها باعث می‌شه بعضی لحظه‌ها بیشتر توی پوست آدم برن. کتاب تلخه و بعضی رفتارهای راوی واقعاً حال آدم رو بد می‌کنه. با این حال، این ناراحت‌کننده بودن باعث شد مدام بین دلسوزی، عصبانیت و قضاوت کردن راوی جابه‌جا بشم. ۹۴ صفحه برای چنین قصه‌ای حجم کمیه، ولی مالت از همین فضای محدود استفاده می‌کنه تا درباره‌ی سوگ، حسرت و اون نیاز عجیب آدم به پیدا کردن یک مقصر برای اتفاق‌هایی که شاید اصلاً مقصری ندارن، حرف بزنه.
Profile Image for Niki.
118 reviews5 followers
October 13, 2026
اگر عزیزترین آدم زندگیت بخاطر سرطان از دست بدی، تقصیر کیه؟؟
خودت، کائنات، انتخاب طبیعی یا خونه و حصیر روی تراس؟
شخصیت اصلی کتاب، خونه انتخاب کرد و فهمید برای جلوگیری از اتفاقات بد در آینده باید خونه‌اش با خونه همسایه روبرویی عوض کنه. اصلا چرا این اتفاقات برای اونا نیفتاد؟؟
خیلی وقت‌ها برای اتفاقات غم‌انگیز دورمون دنبال مقصر میگردیم، کسی که بتونیم شماتتش کنیم. بخصوص اگر اون اتفاق چیزی مثل سرطان باشه و هر کدوم از ما چقدر ما فاصله داریم تا جنون؟ تا اینکه انتقام اون اتفاق از دیگران بگیریم؟
13 reviews1 follower
September 17, 2026
کتاب رو توی دو نشست خوندم. کوتاه و خوش خوان بود. ترجمه خیلی روانی داشت. از تکنیک روایی نویسنده خیلی خوشم اومد. جوری ماجرا رو از ذهن یک آدم سمی روایت میکنه که من اصلا دلم براش نسوخت. شاید اگه پایان دارک تری داشت بیشتر حیرت زده میشدم. درمورد ترجمه دوست داشتم یکم لحن اون مرد روانپریش پررنگتر میشد. شاید یه چیزهایی در دایره واژگان مرد کم بود. در کل پیشنهاد میکنم بخونید
Profile Image for Kiki.
2 reviews
October 1, 2026
چند وقتی بود کتابی می خواستم که نتونم زمین بذارمش ، داستان جالبی بود و خیلی خوشم امد از اینکه نویسنده سوگواری رو به خوبی نشون داده. مشاهده اتفاقاتی که در ذهن ادم سوگوار می افته تا جایی که به جنون و از دست دادن انسانیت می رسه، انقدر ساده و دقیقا از زاویه دید خودش تجربه منحصر به فردی بود.
Displaying 1 - 13 of 13 reviews