What do you think?


L’épuisement
"Je m’égare un peu, ce livre ressemble de plus en plus à ce que ma mère me disait en me voyant sortir : tu ressembles à l'orage. Ce livre ressemble à l’orage, mais, somme toute, une promenade sous la pluie n’est jamais mauvaise, la joie y vient avec la peur."
96 pages, Kindle Edition
First published May 19, 1994
About the author
Christian Bobin
127 books565 followersChristian Bobin is a French author and poet. He received the 1993 Prix des Deux Magots for the book Le Très-Bas (translated into English in 1997 by Michael H. Kohn and published under two titles: The Secret of Francis of Assisi: A Meditation and The Very Lowly
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 58 reviews
January 27, 2019
از اون دسته کتابهایی که باید کنار تخت گذاشت تا همیشه جملات زیبا و ملموسش رو تکرار کرد. عالی، عالی.
Read
July 13, 2018نوشتن، انفجار قلب است در سکوت...
July 5, 2018
از تجربه ی خوندنش واقعا خوشحالم ... جهان بینیم رو دگرگون کرد و نوشتن ... که انفجار قلب است در سکوت و پس از ان دیگر هیچ!
بوبن از اون نویسنده هاس که به درونیات و روحیاتم خیلی نزدیک میباش ... اینطور حس کردم ... کریستین عزیز می دوستمت :*
بوبن از اون نویسنده هاس که به درونیات و روحیاتم خیلی نزدیک میباش ... اینطور حس کردم ... کریستین عزیز می دوستمت :*
November 18, 2016
فرسودگی، به نوعی مجموعهای از نوشتهها در مورد نوشتن است. تا جایی از کتاب، از خریدنش تا حدی پشیمون شده بودم. اما وقتی که کتاب رو تموم کردم، از خوندنش پشیمون نبودم. یکسری از جملات و ایدههایی که مطرح کرده بود رو دوست داشتم. بعضی تشبیههایی هم کرده بود که برام جالب بودن:
"نوشتن به سان یک کولی است که به فواصل زمانی نامنظم نزد من اتراق میکند و بیخبر میرود."
"نوشتن به سان یک کولی است که به فواصل زمانی نامنظم نزد من اتراق میکند و بیخبر میرود."
April 24, 2022
در زندگی من اندک دانایی ای وجود ندارد.
کریستین بوبن.
افتضاح.
بوبن بسیار نوشته،به قول خود همچون خودنویسی بر کاغذ کلمات ازلی می نگارد،دریغ که جوهر پس داده ش همه صفحات بی سر و تهش را گرفته ست.
کریستین بوبن.
افتضاح.
بوبن بسیار نوشته،به قول خود همچون خودنویسی بر کاغذ کلمات ازلی می نگارد،دریغ که جوهر پس داده ش همه صفحات بی سر و تهش را گرفته ست.
May 3, 2014
رمان نیست،داستان نیست.پاراگرافهایی از تفکرات بوبن و شرح کوتاه جهان بینی شه.
"خواندن برای فرهيخته شدن،نفرت آور است.خواندن برای تمرکز قوای روحی خویش در چشم انداز خیزی تازه،شگفت آور است."
.
"تنهایی بیماری ای است ک تنها درصورتی از آن شفا می یابیم ک بگذاریم هرآنچه میخواهد بکند و بخصوص در پی علاج آن برنیاییم،درهیچ کجا.همواره از آن کسانی بیم دارم ک تنها بودن را برنمیتابند و از زندگی مشترک و کار و حتی دوستی و حتی ابلیس،آن چیزی را میخواهند ک نه زندگی مشترک و نه کار و نه دوستی و نه ابلیس قادر ب دادن آن نیستند و آن محافظت در برابر خویشتن است و اطمینان از اینکه هیچگاه با حقیقت تنهای زندگی خویش سروکار نداشته باشند.این مردمان درخور هم نشینی نیستند.ناتوانی آنان در تنها بودن،ایشان را مبدل ب تنهاترین مردمان دنیا میسازد."
.
"فرهنگ آنگاه ک تا بدین پایه عاری از هوش باشد،بیماری انباشتن است،چیزی است غیرقابل مصرف ک جز مصرف کردن آن،کاری نمیتوان کرد."
"خواندن برای فرهيخته شدن،نفرت آور است.خواندن برای تمرکز قوای روحی خویش در چشم انداز خیزی تازه،شگفت آور است."
.
"تنهایی بیماری ای است ک تنها درصورتی از آن شفا می یابیم ک بگذاریم هرآنچه میخواهد بکند و بخصوص در پی علاج آن برنیاییم،درهیچ کجا.همواره از آن کسانی بیم دارم ک تنها بودن را برنمیتابند و از زندگی مشترک و کار و حتی دوستی و حتی ابلیس،آن چیزی را میخواهند ک نه زندگی مشترک و نه کار و نه دوستی و نه ابلیس قادر ب دادن آن نیستند و آن محافظت در برابر خویشتن است و اطمینان از اینکه هیچگاه با حقیقت تنهای زندگی خویش سروکار نداشته باشند.این مردمان درخور هم نشینی نیستند.ناتوانی آنان در تنها بودن،ایشان را مبدل ب تنهاترین مردمان دنیا میسازد."
.
"فرهنگ آنگاه ک تا بدین پایه عاری از هوش باشد،بیماری انباشتن است،چیزی است غیرقابل مصرف ک جز مصرف کردن آن،کاری نمیتوان کرد."
June 22, 2016
فرسودگى دفتر خاطرات روزانه نيست اما ميتوان آن را دفترِ خاطرات ذهنى به حساب آورد كه بعد از سالها حركت در جاده هاى واحد، اينبار در حواشى خود پرسه ميزند و نويسنده او را در اين فرآيند رها ميگذارد اينگونه كه ميبينيم چطور در كتاب از شاخه اى به شاخه ى ديگر ميپرد و رازهايى را رو ميكند كه سالها در سكوت خواب بودند. بوبن از هر آنچه كه ما هم ميشناسيم حرف ميزند اما جورِ ديگرى. جورى كه ، تو را تا خودت ميكشاند كه دوباره بنشينى و از خودت بپرسى عشق چيست؟ زندگى چيست؟ كودكى چيست؟ و حقيقت كدام است؟
بوبن پاسخ همه ى اينها را ميداند اما تو را در هزار سؤال ديگر غرق ميكند بدون اينكه حتى به يك پاسخ معتبر برسى.
بوبن تو را گم ميكند و من گم شدن را دوست دارم چرا كه نگاهت را به سوى هزار جاده اى باز ميكند كه بخاطر سالها چسبيدن به تنها راهِ پيش رويت، هرگز آنها را نميديدى.
بوبن نگاه خيره ى غريبى به زندگى دارد و با اشتراك آنچه وراى ديدنى ها، ميبند، چشمانِ هميشه بسته ى تو را به يادت مياندازد، به يادت مي اندازد كه هنوز كمى از تو، ميتواند زندگى را دوست داشته باشد.
جملات كتاب مرواريد هاى سفيدى هستند كه بر خلاف انتظار پيكره ى هيچ زنجيرى را نساخته اند و با اينهمه ارتباط عجيب آنها را انكار نميتوان كرد.
"ميروم و باز ميگردم، در اين كتاب به شيوه ى سنجابهاى در پاركها پيش ميروم، با جهيدن و برگشتن و به يكباره ساكن ماندن"
در جاى ديگرى از كتاب ميگويد: " اين كتاب شكل طوفان شده است،" و حرفهاى ناگهانى ميزند.
بوبن پاسخ همه ى اينها را ميداند اما تو را در هزار سؤال ديگر غرق ميكند بدون اينكه حتى به يك پاسخ معتبر برسى.
بوبن تو را گم ميكند و من گم شدن را دوست دارم چرا كه نگاهت را به سوى هزار جاده اى باز ميكند كه بخاطر سالها چسبيدن به تنها راهِ پيش رويت، هرگز آنها را نميديدى.
بوبن نگاه خيره ى غريبى به زندگى دارد و با اشتراك آنچه وراى ديدنى ها، ميبند، چشمانِ هميشه بسته ى تو را به يادت مياندازد، به يادت مي اندازد كه هنوز كمى از تو، ميتواند زندگى را دوست داشته باشد.
جملات كتاب مرواريد هاى سفيدى هستند كه بر خلاف انتظار پيكره ى هيچ زنجيرى را نساخته اند و با اينهمه ارتباط عجيب آنها را انكار نميتوان كرد.
"ميروم و باز ميگردم، در اين كتاب به شيوه ى سنجابهاى در پاركها پيش ميروم، با جهيدن و برگشتن و به يكباره ساكن ماندن"
در جاى ديگرى از كتاب ميگويد: " اين كتاب شكل طوفان شده است،" و حرفهاى ناگهانى ميزند.
December 8, 2013
كتابهایی كه دوستشان میدارم، آنهایی هستند كه از فرط خستگی و شادی نقش زمین شدهاند، نوشتههایی كه از فرط هوش وحشی خویش ابله مینمایند، كتاب هایی كه از فرط سلامتی بیمارند و هربار گونهی تازهای از خواننده را از نو ابداع میكنند. برای سخن گفتن از آنها، تنها نیاز به یك كلمه است. صرفا میتوانیم برشماریم: تمامی ریلكه، تمامی پاسكال، تمامی داستایوسكی. و به همین ترتیب این كتابها با سهم شناور نگاشته شدهاند، آنجا كه ذهن به آبهای سیاه ضمیر ناخودآگاه میرسد، در قعر اعماق.
October 21, 2013
این حق ابتدایی کسانی است که دوستشان می دارم که بی هیچ توضیحی مرا ترک گویند،بی انکه برای رفتنشان دلیل بیاورند،بی انکه در صدد تلطیف ان با دلائلی که همواره کاذب است بر ایند......از کسانی که دوستشان می دارم جزاین نمی خوام که رها از من باشند و درباره انچه می کنند و یا نمی کنند هرگز به من توضیح ندهند و عشق جز با ازادی همپا نمیشود. آزادی جز با عشق همپا نمی شود.104ص
November 26, 2014
یک نفر از درونِ بوبن رو ب رویت نشسته از تمام چیزهایی ک گوشه و کنار مغزت گیر کرده حرف می زند . پراکنده ولی دقیق و ب موقع
October 20, 2022
کتابهایی که دوستشان میدارم، آنهایی هستند که از فرط خستگی و شادی نقش زمین شدهاند، نوشته هایی که از فرط هوش وحشی خود ابله مینمایند، کتابهایی که از فرط سلامت بیمارند و هر بار گونهی تازهای از خواننده را از نو ابداع میکنند.
ص۶۲
ص۶۲
May 25, 2020
انگاردر ابتدا یه سری نوشته های پراکنده رو داری میخونی اما هر چی بیشتر پیش میری میبینی چقدر پیوسته ن و انسجام دارن.
August 11, 2021
'' J'ai toujours craint ceux qui ne supportent pas d'êtres seuls et demandent au couple, au travail, à l'amitié voire, même au diable ce que ni le couple, ni le travail, ni l'amitié ni le diable ne peuvent donner: une protection contre soi-même, une assurance de ne jamais avoir affaire à la vérité solitaire de sa propre vie. Ces gens là sont infréquentables. Leur incapacité d'être seuls fait d'eux les personnes les plus seules au monde ''
Magnifique ! Petit voyage au fond de ses pensées et les miennes sans pour autant se laisser s'y perdre, les mots étaient juste à point, récit parfait ! Du Bobin typique ❤️
Magnifique ! Petit voyage au fond de ses pensées et les miennes sans pour autant se laisser s'y perdre, les mots étaient juste à point, récit parfait ! Du Bobin typique ❤️
August 4, 2026
این کتاب هدیه بود و برای من جایگاه خیلی ارزشمندی داره :)
کتاب سرشار از صحبتهای نویسنده بود.
بوبن معتقده نویسنده نباید متنی از قبل آماده کرده باشه، همین که قلم رو برداره و بنویسه متنها به دنبال فکرش روی کاغذ میان.
این کتاب هم همینطور بود؛
افکار و نظرات جالب کریستین بوبن در مورد عشق، کودک درون،هنر، نوشتن، دنیای دیگر، فرهنگ و ...
کتاب دوست داشتنی ای بود، تنها عیبش برای من صحبت های خود نویسنده حین نوشتنش بود، بیشتر دوست دارم نویسنده یکپارچه صحبت کنه، وسط کتاب ننوشته باشه نمیدونم این متن به کجا برسه.
هرچند این موضوع عیب نیست، از سلیقه من خارجه.
اما انقدر دیالوگ های کتاب رو دوست داشتم که این موضوع خیلی اذیتم نکرد :)
_درد، آنان را در خود غرق میکند، راه را بر نفسشان میبندد، در خود میسوزاند، و یک ثانیه بعد از نو زاده میشوند، در حالی که اشکهای پیشین را به فراموشی سپرده اند.
_دلدادگان روح یکدیگر را در کام میکشند و سپس همدیگر را رها میکنند. در این کار هیچ چیز شومی نمیبینم. در این کار جز آنچه ضروری است نمیبینم.
_اگر تنها در فرهنگ زندگی کنیم، خیلی زود بیسواد میشویم.
_زیستن یعنی هنوز دربارهی معنای زندگی خود تصمیم نگرفته باشیم. آنگونه که دربارهی صورت پایان یافتهی یک جمله تصمیم میگیریم، بیازماییم، خطر کنیم، از سر بگیریم، خط بزنیم، اینجا و در عین حال آنجا برویم.
کتاب سرشار از صحبتهای نویسنده بود.
بوبن معتقده نویسنده نباید متنی از قبل آماده کرده باشه، همین که قلم رو برداره و بنویسه متنها به دنبال فکرش روی کاغذ میان.
این کتاب هم همینطور بود؛
افکار و نظرات جالب کریستین بوبن در مورد عشق، کودک درون،هنر، نوشتن، دنیای دیگر، فرهنگ و ...
کتاب دوست داشتنی ای بود، تنها عیبش برای من صحبت های خود نویسنده حین نوشتنش بود، بیشتر دوست دارم نویسنده یکپارچه صحبت کنه، وسط کتاب ننوشته باشه نمیدونم این متن به کجا برسه.
هرچند این موضوع عیب نیست، از سلیقه من خارجه.
اما انقدر دیالوگ های کتاب رو دوست داشتم که این موضوع خیلی اذیتم نکرد :)
_درد، آنان را در خود غرق میکند، راه را بر نفسشان میبندد، در خود میسوزاند، و یک ثانیه بعد از نو زاده میشوند، در حالی که اشکهای پیشین را به فراموشی سپرده اند.
_دلدادگان روح یکدیگر را در کام میکشند و سپس همدیگر را رها میکنند. در این کار هیچ چیز شومی نمیبینم. در این کار جز آنچه ضروری است نمیبینم.
_اگر تنها در فرهنگ زندگی کنیم، خیلی زود بیسواد میشویم.
_زیستن یعنی هنوز دربارهی معنای زندگی خود تصمیم نگرفته باشیم. آنگونه که دربارهی صورت پایان یافتهی یک جمله تصمیم میگیریم، بیازماییم، خطر کنیم، از سر بگیریم، خط بزنیم، اینجا و در عین حال آنجا برویم.
July 4, 2020
"هیچ برخورد حقیقی نمیتواند صورت پذیرد بی آنکه بی درنگ ما را از پای نیفکند. هیچ برخوردی خارج از عشق، حقیقی نیست؛ هیچ عشقی نیست که آغاز به میراندن ما نکند."
--------------------------------------
"این حق ابتدایی کسانی است که دوستشان میدارم که بی هیچ توضیحی مرا ترک گویند، بی آنکه برای رفتنشان دلیل آورند، بی آنکه در صدد تلطیف آن با دلایلی که همواره کاذب است، برآیند. از کسانی که دوستشان میدارم هیچ چیز نمیخواهم."
--------------------------------------
"این حق ابتدایی کسانی است که دوستشان میدارم که بی هیچ توضیحی مرا ترک گویند، بی آنکه برای رفتنشان دلیل آورند، بی آنکه در صدد تلطیف آن با دلایلی که همواره کاذب است، برآیند. از کسانی که دوستشان میدارم هیچ چیز نمیخواهم."
November 16, 2020
چرا فقط ۵ ویرایش از این کتاب ثبت شده؟ چرا فقط زبان اصلی و ترجمهٔ فارسی؟
December 1, 2014
کتاب دو بخش دارد. بخش اول اندکی بیشتر سیر منطقی دارد و بیشتر مدخلی است برای بخش دوم ( به قول خودش اول بیهوشی و بعد جراحی )- البته چندان مرز قاطعی هم وجود ندارد.
کلیت کتاب مجموعه ای از اندیشه نگاشته هااست با مضمون مشترک رهایی از فرسودگی. در بخش اول بوبن می کوشد نمایی از تفکر خود ارائه دهد. او از چیستی "رویداد" آغاز می کند. رویداد حادثه ای است تنیده با سه گانه ی زایش، مرگ و تعلق: هم طرحی می افکند، هم از خود می راند و هم به خود فرا می خواند. بوبن در آغاز کتاب متذکر می شود که از رویدادی که بر او رفته سخن می راند، اما در عین حال به جهل خود نسبت به این رویداد اذعان دارد. این کتاب به زبان آمدن آن رویداد است، چنانکه شاید در پایان رویداد نمایانتر شود. رویداد نامی است برای مسمایی نامعلوم ولی حاضر ( برای من، علی رغم تمایز قاطع متافیزیکی این دو، یادآور حمله ی دریدا به متافیزیک حضور بود آغاز کتاب؛ هر چند برای بوبن سرتاسر منعزل از مباحث متافیزیکی و صرفا با سرشتی اگزیستانسیال. صرفا در این حد که "حضور" ادعایی روزمره ی ما توهمی بیش نیست. و البته یا این تفاوت فاحش که حضوری واقعی در ساحتی دیگر وجود دارد ).
حال این رویداد چیست؟ بوبن آن را "عشق" می خواند. اما عشق آن حس معمول و بر سرزبان ها نیست. "عشق" ندای بازگشت به ساحت پیش از "ترک" است. اما کدام ترک؟ ترک "حضور کودکی" و ورود به غیاب مدرسه. مدرسه به صورت نظام مند به کودک می آموزد خود را در جایی حاضر بشمارد که در واقع در آنجا حاضر نیست ( یعنی مدرسه ). پس عشق بازگشت دوباره به این حضور از دست رفته و این ساحت پیش از ترک است. پس عشق های روزمره بدین ترتیب "عشقی در عشق" هستند - یعنی طنینی هستند از سمفونی بازگشت. عنصری که به شدت این عشق را همراهی می کند "تنهایی" است. بازگشت نهایة در تنهایی رخ می دهد و عملی جمعی نیست - هر چند نافی غیر هم نیست.
در ادامه ی بحث، کودک سه ساله - یا دو ساله - نمادی می گردد از ساحت پیش از ترک. عشق رجوع به آن کودک سه ساله است که همواره نزد آدمی حضور دارد. در تحلیل این کودک سه ساله، عنصر دیگری برملا می شود "بی اعتنایی". این بی اعتنایی دو سو دارد: بی اعتنایی به "آینده" - در اکنون زیستن - و بی اعتنایی به "عقلانیت" - میل به سوی غیرممکن و خلاف عقل. این کودک نماد "زندگی" است. ( گاهی نمودهای روسویی دارد و یادآور مخالفت های او با نهادهای اجتماعی و تمدنی ).
بخش دوم کتاب اشاراتی است دوباره به این مضامین و تذکر و اشارات بیشتر به آنها در خلال نوشته های کوتاه مختلف.
-----------------
اما از این توصیف و جذابیت های آن که بگذریم نباید این را نیز پوشیده بداریم که این رویکرد عقل گریز و انزواطلب و نامتعهد به توجیه خود برای دیگران، امکان نمودهای تاریکی را در رابطه ی فرد با دیگران - مثلا در ساحت سیاسی - فراهم خواهد کرد.
جدای از این بحث نمی توان از ساده بینی تمایز زندگی از یک سو و معیارهای زیباشناسی و عقلانی از سوی دیگر گذر کرد. عقلانیت و قاعده مندی و ... اموری نیستند که از بیرون از زندگی سر برآورده باشند. بیهوده نبود که متفکرانی چون اشلگل، ساختارهای معقول را نیز اثری هنری می دانستند. حتی تا بدان حد که ریموند کنو - شاعر فرانسوی - به استفاده از عناصر ریاضی گون در شعر خود تأکید فراوان داشت زیرا معتقد بود ریاضی نماد جلوه گری و تحکم آدمی بر عرصه ی بی تعین هستی است - پس خلاقیت انسانی عجین با نظم ریاضی وار است.
کلیت کتاب مجموعه ای از اندیشه نگاشته هااست با مضمون مشترک رهایی از فرسودگی. در بخش اول بوبن می کوشد نمایی از تفکر خود ارائه دهد. او از چیستی "رویداد" آغاز می کند. رویداد حادثه ای است تنیده با سه گانه ی زایش، مرگ و تعلق: هم طرحی می افکند، هم از خود می راند و هم به خود فرا می خواند. بوبن در آغاز کتاب متذکر می شود که از رویدادی که بر او رفته سخن می راند، اما در عین حال به جهل خود نسبت به این رویداد اذعان دارد. این کتاب به زبان آمدن آن رویداد است، چنانکه شاید در پایان رویداد نمایانتر شود. رویداد نامی است برای مسمایی نامعلوم ولی حاضر ( برای من، علی رغم تمایز قاطع متافیزیکی این دو، یادآور حمله ی دریدا به متافیزیک حضور بود آغاز کتاب؛ هر چند برای بوبن سرتاسر منعزل از مباحث متافیزیکی و صرفا با سرشتی اگزیستانسیال. صرفا در این حد که "حضور" ادعایی روزمره ی ما توهمی بیش نیست. و البته یا این تفاوت فاحش که حضوری واقعی در ساحتی دیگر وجود دارد ).
حال این رویداد چیست؟ بوبن آن را "عشق" می خواند. اما عشق آن حس معمول و بر سرزبان ها نیست. "عشق" ندای بازگشت به ساحت پیش از "ترک" است. اما کدام ترک؟ ترک "حضور کودکی" و ورود به غیاب مدرسه. مدرسه به صورت نظام مند به کودک می آموزد خود را در جایی حاضر بشمارد که در واقع در آنجا حاضر نیست ( یعنی مدرسه ). پس عشق بازگشت دوباره به این حضور از دست رفته و این ساحت پیش از ترک است. پس عشق های روزمره بدین ترتیب "عشقی در عشق" هستند - یعنی طنینی هستند از سمفونی بازگشت. عنصری که به شدت این عشق را همراهی می کند "تنهایی" است. بازگشت نهایة در تنهایی رخ می دهد و عملی جمعی نیست - هر چند نافی غیر هم نیست.
در ادامه ی بحث، کودک سه ساله - یا دو ساله - نمادی می گردد از ساحت پیش از ترک. عشق رجوع به آن کودک سه ساله است که همواره نزد آدمی حضور دارد. در تحلیل این کودک سه ساله، عنصر دیگری برملا می شود "بی اعتنایی". این بی اعتنایی دو سو دارد: بی اعتنایی به "آینده" - در اکنون زیستن - و بی اعتنایی به "عقلانیت" - میل به سوی غیرممکن و خلاف عقل. این کودک نماد "زندگی" است. ( گاهی نمودهای روسویی دارد و یادآور مخالفت های او با نهادهای اجتماعی و تمدنی ).
بخش دوم کتاب اشاراتی است دوباره به این مضامین و تذکر و اشارات بیشتر به آنها در خلال نوشته های کوتاه مختلف.
-----------------
اما از این توصیف و جذابیت های آن که بگذریم نباید این را نیز پوشیده بداریم که این رویکرد عقل گریز و انزواطلب و نامتعهد به توجیه خود برای دیگران، امکان نمودهای تاریکی را در رابطه ی فرد با دیگران - مثلا در ساحت سیاسی - فراهم خواهد کرد.
جدای از این بحث نمی توان از ساده بینی تمایز زندگی از یک سو و معیارهای زیباشناسی و عقلانی از سوی دیگر گذر کرد. عقلانیت و قاعده مندی و ... اموری نیستند که از بیرون از زندگی سر برآورده باشند. بیهوده نبود که متفکرانی چون اشلگل، ساختارهای معقول را نیز اثری هنری می دانستند. حتی تا بدان حد که ریموند کنو - شاعر فرانسوی - به استفاده از عناصر ریاضی گون در شعر خود تأکید فراوان داشت زیرا معتقد بود ریاضی نماد جلوه گری و تحکم آدمی بر عرصه ی بی تعین هستی است - پس خلاقیت انسانی عجین با نظم ریاضی وار است.
February 14, 2020
De la poésie, de très belles phrases simples qui touchent l’âme et la nourrisse. 70 pages à lire et à savourer. “On peut reconnaître quelqu’un à la nature des mots qu’il mange.” Bobin dit: souvent les gens des milieux culturels ne se nourrissent plus que de noms propres. L’intelligence vient de l’âme, “une manière personnelle de se tenir devant soi et le monde”. “Lire par exemple n’a absolument rien à voir avec la culture, c’est l’une des manifestations les plus simples de l’intelligence”. Et cette phrase si touchante “je vais attendre la danse du premier flocon de neige. C’est une attente qui peut remplir la vie, autant que l’écriture”. Je ne sais pas pourquoi ça m’émeut autant. Cette solitude qui fait partie de nous.
Read
June 25, 2009فرسودگی از بهترین کتاب های بوبن هست که رومان نیست بلکه متون کوتاهه
January 5, 2013
"خواندن در حکم آزمودن خویشتن است در کلام کس دیگر، مرکب را از راه خون تا کنه روح بردن و روح را بدان آغشتن، خوردن آنچه می خوانیم، تبدیل آن به خویشتن و تبدیل خویشتن به آن. "
ترجمه پیروز سیار
ترجمه پیروز سیار
October 22, 2016
تراوشات پراکنده ی ذهنی
هیچ خط مشخصی رو دنبال نمی کرد
ولی جمله ها واقعا پخته و قشنگ بودن
هیچ خط مشخصی رو دنبال نمی کرد
ولی جمله ها واقعا پخته و قشنگ بودن
November 23, 2018
این کتاب، تماشای زندگی از دیدگان بوبن است. نگاه شاعرانه بوبن و پراکندگی جملات کمی دنبال کردن حرف های او را سخت میکند اما در عین حال او به سادگی تمام سخن میگوید!
بوبن معتقد است تنها چیزی که در زندگی اهمیت دارد، خود زندگی است و نباید چیزی را فدای آن کرد. شغل را چیزی اضافی می داند و حتی نویسندگی و هنر را تنها در صورتی مفید میداند که در خدمت زندگی باشند و بروز دادنشان از روی اختیار و بدون برنامه باشد و نه از روی انجام وظیفه. به همین خاطر است که او مدام در طی کلام خود به کودکان سه ساله اشاره میکند. کودکانی که زندگی میکنند تا زندگی کنند.
قسمت جالب دیگر کتاب، اشاره به نازی ها و دیگر جنایات بشری است که بوبن در موردشان میگوید صفات غیرانسانی تنها از انسان ها ساخته است و جنایت هرکس، جنایت کل بشریت است. این دیدگاهی ارزشمند و مهم است چرا که اگر تمام انسان ها جنایت دیگری را جنایت خود بدانند، شاید یک روز دیگر جنایتی باقی نماند.
قسمت هایی از کتاب:
"روح به اندازه تن نیازمند نفس کشیدن و غذا خوردن است. تنفس روح، زیبایی است و عشق و لطافت و سکوت و تنهایی. تنفس روح نیکی است و کلام."
"هنرمند کسی است که کالبدش اینجاست و روحش آنجا است و میکوشد فضای بین این دو را با افکندن نقاشی، مرکب یا حتی سکوت در آن پر سازد"
"همواره از آن کسانی بیم دارم که تنها بودن را برنمی تابند و از زندگی مشترک و کار و حتی دوستی و حتی ابلیس،آن چیزی را میخواهند ک نه زندگی مشترک و نه کار و نه دوستی و نه ابلیس قادر ب دادن آن نیستند و آن محافظت در برابر خویشتن است و اطمینان از اینکه هیچگاه با حقیقت تنهای زندگی خویش سروکار نداشته باشند. این مردمان درخور هم نشینی نیستند.ناتوانی آنان در تنها بودن،ایشان را مبدل به تنهاترین مردمان دنیا میسازد."
بوبن معتقد است تنها چیزی که در زندگی اهمیت دارد، خود زندگی است و نباید چیزی را فدای آن کرد. شغل را چیزی اضافی می داند و حتی نویسندگی و هنر را تنها در صورتی مفید میداند که در خدمت زندگی باشند و بروز دادنشان از روی اختیار و بدون برنامه باشد و نه از روی انجام وظیفه. به همین خاطر است که او مدام در طی کلام خود به کودکان سه ساله اشاره میکند. کودکانی که زندگی میکنند تا زندگی کنند.
قسمت جالب دیگر کتاب، اشاره به نازی ها و دیگر جنایات بشری است که بوبن در موردشان میگوید صفات غیرانسانی تنها از انسان ها ساخته است و جنایت هرکس، جنایت کل بشریت است. این دیدگاهی ارزشمند و مهم است چرا که اگر تمام انسان ها جنایت دیگری را جنایت خود بدانند، شاید یک روز دیگر جنایتی باقی نماند.
قسمت هایی از کتاب:
"روح به اندازه تن نیازمند نفس کشیدن و غذا خوردن است. تنفس روح، زیبایی است و عشق و لطافت و سکوت و تنهایی. تنفس روح نیکی است و کلام."
"هنرمند کسی است که کالبدش اینجاست و روحش آنجا است و میکوشد فضای بین این دو را با افکندن نقاشی، مرکب یا حتی سکوت در آن پر سازد"
"همواره از آن کسانی بیم دارم که تنها بودن را برنمی تابند و از زندگی مشترک و کار و حتی دوستی و حتی ابلیس،آن چیزی را میخواهند ک نه زندگی مشترک و نه کار و نه دوستی و نه ابلیس قادر ب دادن آن نیستند و آن محافظت در برابر خویشتن است و اطمینان از اینکه هیچگاه با حقیقت تنهای زندگی خویش سروکار نداشته باشند. این مردمان درخور هم نشینی نیستند.ناتوانی آنان در تنها بودن،ایشان را مبدل به تنهاترین مردمان دنیا میسازد."
February 5, 2025
je pense que c’est un livre à lire plusieurs fois pour vraiment en comprendre le fond. En effet, avec cette première lecture je n’ai pas bien compris où l’auteur veut nous emmener. C’est un livre court donc ça sera facile de le relire.
December 16, 2019
Prétentieux mais avec assez d’idées justes ou intéressantes pour te faire tenir jusqu’au bout.
C’est comme une pizza 4 fromages avec une bonne pâte. T’as envie de tout manger quand même.
C’est comme une pizza 4 fromages avec une bonne pâte. T’as envie de tout manger quand même.
November 29, 2017
« J'ai toujours craint ceux qui ne supportent pas d'être seuls et demandent au couple, au travail, à l'amitié voire, même au diable ce que ni le couple, ni le travail, ni l'amitié ni le diable ne peuvent donner : une protection contre soi-même, une assurance de ne jamais avoir affaire à la vérité solitaire de sa propre vie. Ces gens-là sont infréquentables. Leur incapacité d'être seuls fait d'eux les personnes les plus seules au monde.»
March 16, 2026
Encore une fois je tombe amoureuse de la vie à travers les mots de Christian Bobin. C’est si fort que je me dois souvent de garder mes paupières closes pour intégrer, comme si les phrases continuaient de glisser sur ma peau pour pénétrer mon cœur. Une caresse, un bonheur.
August 12, 2015
Une magnifique découverte!! Un roman qui m'a d'abord laissé perplexe, j'ai même failli le définir comme complaisant, mais qui lorsqu'on apprend à le découvrir à mesure qu'on le lit, renferme une réelle sagesse et une grande profondeur. Difficile à décrire, un livre qui porte à la réflexion sur la vie et sur l'écriture. Très belle surprise! Un auteur que je relirai certainement!
February 13, 2016
از بهترین کتاب های بوبن
خیلی از جملات نیاز به خوندن دوباره داشت
جملات سنگین و عمیق، خاص بوبن
" زندگی را از نویسندگی دوست تر می دارم. نویسندگی را آنگاه دوست می دارم که به خدمت زندگی در می آید. خواندن برای فرهیخته شدن نفرت آور است...
هر مطالعه ای که روح را زیرو رو نکند، هیچ است و صورت نپذیرفته است و وقت تلف شده هم نیست و از هیچ کمتر است"
خیلی از جملات نیاز به خوندن دوباره داشت
جملات سنگین و عمیق، خاص بوبن
" زندگی را از نویسندگی دوست تر می دارم. نویسندگی را آنگاه دوست می دارم که به خدمت زندگی در می آید. خواندن برای فرهیخته شدن نفرت آور است...
هر مطالعه ای که روح را زیرو رو نکند، هیچ است و صورت نپذیرفته است و وقت تلف شده هم نیست و از هیچ کمتر است"
February 7, 2021
Le premier Bobin que j’ai lu.
J’ai pleuré toute la journée, la journée du lendemain aussi.
L’entrée dans son journal, dans sa vie, dans son intimité sont si soudains, brutaux.
Je ne m’attendais pas à lire quelque chose d’une telle puissance.
Peut-être est-ce parce qu’il sait se mettre à nu ?
Magnifique
J’ai pleuré toute la journée, la journée du lendemain aussi.
L’entrée dans son journal, dans sa vie, dans son intimité sont si soudains, brutaux.
Je ne m’attendais pas à lire quelque chose d’une telle puissance.
Peut-être est-ce parce qu’il sait se mettre à nu ?
Magnifique
June 10, 2018
Christian Bobin offre l'essentiel : à partir d'une réflexion sur l'écriture, il nous livre la poésie du monde, nous fait prendre conscience du pouvoir des mots, nous emmène sur les ailes de l'espoir, du bonheur, du partage.
Displaying 1 - 30 of 58 reviews


























