What do you think?
Rate this book


106 pages, ebook
First published January 1, 2015
ایدهی اصلی کتاب پیرامون نسبت «اسلام» و «امر سیاسی» میگذرد؛ با این تقریر که: آیا پیوند اسلام و سیاست پیوندی صرفاً تاریخی است یا امری ضروری و منطقی است؟ (ص 29)
تقدیر بخش دوم سوال این است که انسان در مناسبات اینجهانی خود بدون راهنمایی الاهی ناتوان است؛ از چه باید کمک گرفت؟ به نصِّ دینیای که قطعیت یافته است. تلاش عادل ضاهر نویسندهی سوری این است که این مدّعا را با معرفتشناسیای فلسفی و منطقی (منطق ارسطو) رد کند. او ذیلِ سه ادّعا به اثبات نظرش میپردازد که: «امر سیاسی ضروری و ذاتی اسلام نیست، و تلاش اندیشمندانی که از اسلام امر سیاسی بیرون میکشند تلاشی در جهت اثبات امری خردسیتز است. نویسنده مدّعای خود را در سه فصل پی میگیرد.
سیاست ما عین دیانت ماست . در این فصل تفاوتِ بین پیوندِ تاریخی و پیوند ضروری میان اسلام و سیاست، همراه با بنیانهای کلامی و فلسفی پیوند ضروری و منطقی، تببین میشود. در آخر هم تالیهای باطلِ صورت دوم مساله بیان میشود.
بدون راهنمایی الاهی انسان از برگزیدن نظام شایستهی زندگی خویش ناتوان است. اسلامگرایان* معتقدند بازگشت به روش الاهی (المنهج الرّبّانی) با علم و فهمِ بشر ممکن نیست، به عبارت دیگر از ساماندهیِ زندگی خویش و نظام برترِ سیاسی ناتوان است. البته که منظور از ناتوانی ناتوانیِ همیشگی است. چه باید کرد؟ صرف نظر از شرایط اجتماعی بشر روشِ الاهی درست و مفید است. معنای کلامیزه شدهی این جمله یعنی: خداوند تواناست بر ساماندهی شرایط زندگی بشر، نه انسانها. این ناتوانی نتیجهی دیگری هم دارد: انسان به معرفت علمی یا هنجاری دست نمییابد مگر از راه مسلّماتِ دینی. حال اگر این ناتوانی را نظری بدانیم بدین معناست که سرشت منطقیِ معرفت دینی اقتضای آن را دارد نه سرشتِ بشری و کاستیهایش. و اگر این ناتوانی را طبیعی بدانیم یعنی این ناتوانی همیشگی است. ضاهر، با هر دو تقدیر، نتیجه را یکی میداند. این اصل عقیدتی نتیجهای در اخلاق نیز دارد: اوامر و نواهی خدا با اخلاق یکی است (یا به تعبیر فنی: دین مقدم بر اخلاق است)
در نص جای اجتهاد نیست. «لا اجْتهاد فیما فیه نصٌّ» ایدهای است که میان سنی و حتی شیعه رواج دارد. نویسنده مطلب را چنین تقریر میکند که وقتی در سرچشمهی حکمی شک نداشته باشیم و همچنین در محتوای آن شک نداشته باشیم، در سرچشمهی آن نمیتوانیم شک داشته باشیم. به تعبیری دیگر اگر به واقعهای یا حکمی نصّ داشته باشیم شکّ نداریم که در همهی اوضاع و احوال قابل پیادهسازی است، و در نتیجه فارغ از زمان و مکان حکمی مطلق و صحیح است. ضاهر چند نکته مطرح میکند: 1- برای اطمینان از نزول از سوی خدا نیازمند به دلایل مستقلی هستیم؛ چرا که ما برخلافِ پیامبر خارج از دایرهی وحی هستیم؛ 2- به تاثیر عوامل متعدد تاریخی، فرهنگی و لغوی برای دلالت قطعی متون باید توجه داشت؛ 3- برخی قواعد و احکام سرشت منطقی متفاوتی با دیگر قواعد و احکام دارد؛ و نباید همهی احکام را دارای سرشت واحدی بدانیم.
پرواضح است که داوری و سنجشِ این سنجش نیازمند معلوماتی از اصول فقه، فقه، کلام، فلسفه زبان، هرمنوتیک و از این قبیل است. ماهها پیش که کتاب را آغاز کردم به ذهنم رسید نظام معرفتیای که میتوان از کتاب ضاهر استنطاق کرد آمیزهای از منطق ارسطویی است. همچنین توجه داشته باشیم که وقتی نویسنده اسلامگرایی (یا صورت بهترِ آن: اسلامگروی) را میسنجد از جهتِ فلسفی این کار را انجام میدهد. به نظرم جای این سوال است که از دیگر دانشهایی که در بررسی فهمِ اسلامگرایان از اسلام و سیاست موثر است –مانند اصول فقه- آیا استفاده میکند؟ یا اینکه قرآن –به عنوان متن مقدس- را چگونه میبیند و چه انتظاراتی از آن دارد؟ و پرسشهایی از این قبیل؛ که با توجه به اینکه این کتاب را ماهها پیش خواندم به همین مقدار از حافظه و یادداشتها اکتفا میکنم.