این یادداشتها از ایامی است که ذکاءالملک به سمت رئیس دیوان عالی تمیز در جزو هیئت اعزامی ایران برای راهیابی به کنفرانس صلح عازم پاریس شد. او در طول تقریبا دو سال (۱۷ دسامبر ۱۹۱۸ تا ۱۱ اوت ۱۹۲۰/ ۲۵ آذر ۱۲۹۷ تا ۲۰ مرداد ۱۲۹۹) اخبار و وقایع هر روز را یادداشت کرده و چون خود در مسیر جریانها بوده و به جزئیات بسیاری ورود داشته، یادداشتهایش دربرگیرنده نکتههای تازه و ناگفته فراوان درباره علل ناکامی ایران در راهیابی به کنفرانس صلح، داخل شدن ایران در مجمع ملل، روابط انگلیسها با وثوق الدوله، قرارداد نهم اوت ۱۹۱۹ و بعضی از رجال سیاسی ایران در آن روزگار است. جز این، چنان که انتظار میرود، یادداشتهای فروغی حاوی فواید فرهنگی و ادبی فراوانی نیز هست. این یادداشتها نزدیک به صد سال نزد خانواده فروغی محفوظ بوده و اکنون برای نخستین بار منتشر میشود.
محمد علی فروغی معروف به «ذکاء الملک دوم» از رجال و سیاستمداران و ادبا و دانشمندان ایران در سال ۱۲۹۴ ه– ق= ۱۲۵۴ ه– ش، در تهران متولد شد. پدرش محمد حسن که معروف به «ذکاء الملک اول» از ادبا و شعرای زمان ناصرالدین شاه قاجار است. جد اعلای این خانواده، از یهودیان بغداد بود که برای تجارت به ایران آمد و در اصفهان ساکن و مسلمان شد. به همین علت فروغیها به یهودی الاصل بودن، مشهور بودند. محمد علی در مدرسه دارالفنون به تحصیل علم پرداخت ولی قبل از تمام شدن این رشته، به ادبیات و فلسفه رو آورد و کم کم وارد خدمت دولتی شد که سال ۱۲۷۴ شمسی، علاوه بر تدریس در مدرسه علمیه و سیاسی، مترجم زبانهای فرانسه و انگلیسی در مراکز دولتی بود.
فروغی با عضویت در هیئت اعزامی به اروپا، ماموریتهایش از سال ۱۲۹۷ ش، شروع شده بود. یکبار از طرف وزارت دادگستری، عضو کمیسیون مطالعات در اروپا شد و چند سال هم، نماینده ایران در مجمع عمومی جامعه ملل بود و ریاست ۵۶ مین و ۵۷ مین شورای جامعه را به عهده داشت. او به خاطر فضل و حسن تدبیرش، نزد خارجیان معتبر بود. محمد علی فروغی در آذر ماه ۱۳۲۱ در سن ۶۷ سالگی در گذشت.
آثار محمد علی فروغی در آذر ماه ۱۳۲۱ در سن ۶۷ سالگی در گذشت. او به ادبیات فارسی و زبان فارسی، بسیار علاقمند بود و مخصوصا برای شعر، مقامی والا قائل بود. با وجود تمام کارهای رسمی و دولتی، مطالعه و تحقیق داشت و مخصوصا در زمانهای کناره گیری از کارهای سیاسی و دولتی تمام اوقات خود را صرف کارهای ادبی و فلسفی کرد و در همین زمینهها آثاری از اوست. از آن جمله بعضی کتب درسی، حقوق اساسی یا آداب مشروطیت، اندیشههای دور و دراز، پیام به فرهنگستان حکمت سقراط، آیین سخنوری، فن سماع طبیعی و… چند متن فارسی به اهتمام او تصحیح و طبع شده از جمله، رباعیات خیام، گلستان سعدی، زبده دیوان حافظ و….
ریویو کردن کتابهای اینجوری (یعنی یادداشتهای روزانه) دشوار است چون هربار آدم برای کاری سراغشان میرود و هربار نظری پیدا میکند. مثلاً وقتی اولبار برای خاطر «نثر نو فارسی» سراغ این کتاب رفتم خیال میکردم مثل امینالدوله و دوستعلیخان چیزی دستم را میگیرد و حقیقتش نه! نگرفت! عجیب بود، فروغی در فارسی نوشتن نو سهم عمده دارد و در فارسی اندیشیدن از آنجا که اهل اصطلاح است و لغت قدیم میداند و در حقوق و فلسفه مطالعه داشته بنای خوبی گذاشته و فارسیش هنوز از بهترین فارسیهای جدید است ولی در خاطرات روزانه نه، خشک و خالی از حال. یک بار برای امورات شخصی و ذوقیات روزانه و احوالات فردی رفتم دیدم باز نه جز خریدن یقه و لباس و غذا خوردن منزل مادام رو و البته اپرا و تیاترهای شبانه کمتر چیزی دست آدم را میگیرد. مثلاً از خاطرات امینالدوله (یعنی سفرنامه) کلی چیز در مورد گل و گیاه یا غذا یا مرکبات و غیره دست آدم میآید. حتی سفرنامهی فرهاد میرزا از این جهت چیز طرفهایست. ولی این نه خیلی. با این همه پنج ستاره حقش است به این چند جهت: - در فهم جزییاتی از ورود ایرانیان به تنظیمات جدید مجمع ملل فوقالعاده معرکه است. - اشاراتی که به ترتیبات فراماسونری و لز منتنی وشرق اعظم و اینها دارد روشنگر است به هر حال. - در فهم روابط سیاسی آن دوره و عزل و نصبها عالیست. - از جهتی برای تاریخ دیپلماسی عالیست و نگفتنی و حسرتبار. از نامههای ملکم تا این یادداشتها دل آدم را کباب میکند. چقدر خودمان بی دست و پاییم و متوقع از ملل دیگر که «رعایت اخلاق» بکنند و به لطف کرمشان به ما حالی بدهند! چرا؟ نمیدانم. - صفحات طرفهای هم این وسط دارد. عشق فروغی به زنان زیبا. رقص. شراب. اشارت عفیفانه به بعضی کوچهگردیهای شبانه. رفتنش به موزه و کتابخانه و جاهای غریب آن روزها. دیدار با فلاماریون.
یادداشتهای فروغی در کنفرانس صلح پاریس، از آغاز سفرش هست تا پایان روز بیست و پنجم ذیالقعدۀ 1338(11 اوت 1920). مسائل سیاسیاش برای من چندان جذّابیّتی نداشت، ولی باقیاش خیلی نوشتۀ خوبی از آب درآمده. گزارشِ سریعی است، جملات کوتاهند، فعل زیاد دارند و توصف اضافه هم ندارد. سریع و سرراست مطلبش را میگوید. تو گویی برای نوشتن وقت کافی نداشته، و حق هم دارد، در سفر میخواهد چیزی بنویسد، یا همان لحظه باید بنویسد-که طبیعی است حاشیه نرود-، یا همۀ اتّفاقات روز را اخر شب مینویسد-که باز طبیعی است حاشیه نرفتن، تا اگر موضوعی به خاطرش میاید، سریع قلمی کند-. در کل، متن خواندنی و خوبی شده. به خصوص، مقایسۀ چهار پیوستی که در کتاب آمده با متن خود یادداشتها میتواند جاب باشد. برای من، پیوست دوم و چهارم(پیوست دوم: نامۀ خصوصی فروغی به وقار السّلطنه و پیوست چهارم: جواب فروغی به برخی مطبوعات انگلیس) خیلی خواندنیتر بود. انشای فروغی هم انشای جالبی است، لغات عربی درصد مهمّی از متنش را تشکیل میدهند، ولی جز چند مورد، مابقی خیلی آشناترند(عملۀ اطفائیّه، سَفایِن، گرو کردن-اعتصاب-، صعب الفهم و ...). گاهی کلمات فرانسوی و انگلیسی هم در متن هست. تجربههای جالبی هم داشته در این سفر، از دیدن نمایش امرؤالقیس در بلاد فرنگ گرفته تا شرکت در عروسیشان و دیدن موزۀ بریتانیا و چه و چه و چه. جمعِ همۀ اینها کنار هم، متن خواندنی را تشکیل داده، به خواندنش-حتّی اگر خواندن همهاش هم نه، قسمتهایی- میارزد. امروز مسافرت ما مکروهی نداشت، بلکه خیلی خوش گذشت. از ابتدا تنگه و درّۀ منجیل بود و رودخانۀ سفیدرود. از منجیل تا رودبار درختهای زیتون صفا میداد. بعد هم از رستمآباد جنگل شروع شد و در سه چهار فرسخی رشت جنگل تمام شد. چون زمستان است درختها برگ ندارد، صفای سبزی ندارد امّا بسیار قشنگ است. تمام سطح کوهها و تپّهها مشجّر است. در بهار زمین هم سبز خواهد بود و هنگامه خواهد شد(ص 5) حرکت ما مقارن با غروب آفتاب بود. منظری از غروب دیدیم که بهترین مناظر بود. جای میرزا ابوالحسن خان خالی بود. از پهلوی کشتی ما آب دریا تا افق و بالای افق و وسط آسمان هرجا یک رنگی داشت. آب دریا را میتوانستم تشبیه به حصیری بکنم که از زنجیرهای طلا بافته باشند. شفق هنگامه و رنگهای ارغوان و سرخ و بنفش و زرد و نارنجی در ابرها حکایتی بود(ص 18) همه جا در عرض راه مزرعه است و باغ و جنگل، امّا هوا سرد است و آبها در کنار نهرها یخ بسته. بخار آب شیشۀ واگن هم متّصل منجمد میشود(ص 34) صبح به بریتیش موزیوم رفته مستر ادواردز را که پرفسر برون توصیه کرده بود ملاقات کردم خیلی مهربانی کرد و قدری مرا در کتابخانۀ موزه گردش داد و اطاق قرائت را تماشا کردم. مدوّر است و خیلی بزرگ و شاید که از مال کتابخانۀ ملّی پاریس هم بزرگتر باشد. یک قرائتخانۀ خصوصی هم دارد برای کسانی که بخواهند بیشتر به فراغت مطالعه کنند. از قراری که میگفت در این کتابخانه چهار میلیون جلد کتاب موجود است. نسخۀ شاهنامۀ مهل را که مشتمل بر اشعار مخصوصه است دیدم و یقین کردم که هیچ اعتباری به صحّت آن نسخه نیست. این نسخه در هشتصد و چهل و یک نوشته و چنین مستفاد میشود که از روی نسخۀ دیگری استنساخ شده که آن در هفتصد و هفتاد و نُه نوشته شده بود. تاریخ این نسخه به طور تاریخ معمولی و نثر است امّا تاریخ اوّلی به شعر گفته شده و اگر بعضی قرائن و علم خارجی نبود همین سنۀ 779 هم ممکن بود سال اتمام شاهنامه فرض شود؛ زیرا که هیچ جا گوینده نمیگوید که کلام فردوسی تمام شد و حالا کلام کاتب است. این فقره و سستی اشعار و کلام کاتب مرا بر آن میدارد که بگویم این نسخه هم مثل اکثر نسخ دیگر مغشوش و مخلّط است. سنۀ سیصد و هشتاد و نُه که آلمانی را به اشتباه انداخته صریح است، لیکن گمان میکنم در استنساخ به غلط نوشته شده باشد. سیصد ممکن است ششصد بوده باشد. این قدر هست که این نسخه و آن اشعار محل اعتبار نیست. نسخۀ دیگر که پرفسر برون تذکار داده و در 674 نوشته شده اگرچه مجال نبود که خیلی در آن غور کنم ولی به نظرم نسخۀ بدی نیامد الّا اینکه گویا با نسخ موجود چندان تفاوتی نداشته باشد.(ص 236) برگشته رفتم به لندن موزیوم. موزهای است که اتصاص به عقیقیّات و جدیدیّات و یادگارهای راجع به لندن دارد. از همه قبیل نقشهها و تصاویر و پردههای نمایندۀ ابنیبه و عمارات و آثار لندن و وقایع و بعضی ابنیه و باغهای قدیم و جدید را کوچک ساخته بودند. مجسّمهها و آلات و ادوات و ظروف و اوانی و کوزه و چینی و فلزات و اسلحه و البسه و غیره و یادگارهای رجال مخصوصاً سلاطین و ملکهها و شاهزادگان. مثلاً عروسکهایی که ملکه ویکتوریا در طفولیّت درست کرده و بازی کرده و گهوارۀ چوبی فلان و ننی بهمان و تختخواب فلان طفل یا فلان زن و لباسی که فلان ملکه در وقت تاجگذاری یا در وقت عزاداری وشیده و چوبدستی فلان و انگشتری بهمان و از این قبیل چیزها لاتعدّ و لا تحصی. اگر میخواستم بالنّسبه درست همه چیز را ببینم باید یک هفته گردش کنم. از آثار راجع به جنگ و بمب و آلات ناریه که در جنگ به کار برده یا آلمانها در لندن به کار بده بودند. یک تاج یکی از ملکههای انگلیس را دیدم که الماسهای فراوان داشت و یکی از آنها که درّة التّاج بود به قدر یک گردوی درشت بود. از طرف دیگر چیزهای غریب و عجیب هم بود که مرا به یاد موزۀ شیخ شیپور آورد، از قبیل کفشکهنههای بسیار مندرس که در کوچههای لندن یافته بودند و کلاه کهنه و لباس کهنه که هیچ معلوم نبود به چه مناسبت ضبط کردهاند، چه نظیر آنها هر روز در مزبلههای همه جا پیدا میشود مگر اینکه بگویم از بابت زمان و مکان اهمّیّت داشته. چون مجال نکردم تفتیش کنم نتوانستم بفهمم. مختصر این هم موزۀ مفصّل غریبی است و تماشا داشت(ص 334 و 335)
كسي كه ازش خواستم اين كتاب رو به قرضم بده گفت: تو ميخواي فروغي بخوني؟ به دردت نمي خوره. بهرحال داد، ولي يك "مرد صد ساله اي كه از پنجره پريد" هم همراهش كرد چون چشمش آب نمي خورد كتاب رو بخونم. كتابو كامل خوندم نه براي اينكه خلاف حرفشو ثابت كنم، بخاطراينكه كيف كردم. براي من كه از كتاب هاي طولاني نفسم مي گيره، اين كتاب با وجود حجم نسبتا زيادش لذت بخش بود. ژانر مورد علاقه ي تازه مكشوفم همين يادداشت نويسيه.
یادداشت های روزانه محمدعلی فروغی است . بصورت مینیمال نوشته شده که البته طبیعی هم است بهرحال یادداشت روزانه است. نکته ی جالبی که درین کتاب هست اینست که در برخی جاها نویسنده عصبانی شده و شروع به غرغر میکند. درین غرغر ها چیزی که بیشتر از همه خودنمایی میکند بی عرضگی و بی رگ بودن مردم ایران است که هر بلایی که سرشان می آورند بازهم صدایشان در نمی آید و همین موضوع بیشتر از همه نویسنده را آزار می دهد. ظاهراً سیب زمینی بودن در ژنتیک ایرانیان است. اضولاً هر کشوری در جهان دو بخش دارد : 1. مردم 2. حکومت درست است که حکومت های ایران ضعیف هستند ولی مشکل اینجاست که مردم ایران هم ضعیف هستند. من به شما قول می دهم که گاندی هم بیاید ایران رییس جمهور شود ، به 2 ماه نکشیده اعلام خلافت می کند و خودش را هم خلیفه و جانشین خدا بر زمین معرفی میکند. چرا؟ چون به قول نویسنده ی این کتاب :((در ایران ملتی وجود ندارد)). کتاب ازین منظر که جامعه ی آنروز اروپا را ترسیم می کند قابل توجه است. با خواندن این کتاب متوجه می شوید که نویسنده اکثراً مشغول تفریح و گردش بوده. همچنین دید بسیار جالبی نسبت به قومیت های داخل ایران و اطراف ای��ان به شما می دهد. شروع اتفاقات تاریخی خیلی جالبی رو درین کتاب خواهید دید که در هیچ کتاب تاریخی دیگری نخواهید دید و این رو هم بیاد داشته باشید که این یادداشت ها برای اولین بار است که چاپ می شود. یکی از جالبترین کتاب های تاریخی است که در مورد حوادث پس از جنگ جهانی اول تا بحال خوانده ام دقت داشته باشید که تمام مسایلی که امروزه در خاورمیانه وجود دارد نتیجه ی مستقیم جنگ جهانی اول است. همچنین این کتاب شما را بطور بی سابقه ای با طرز فکر محمدعلی فروغی آشنا می سازد. کیفیت چاپ کتاب بسیار خوب است و صد البته قیمت کتاب هم گزاف !
چه شگفتانگیز است این کتاب؛ فارسی شیرین فروغی در کنار شخصیت چند بُعدی او –که نه از طریق تفسیر و تأویل و روایات، بلکه از دل نوشتههای شخصیاش درک میشود- چه رمزآمیز، چه عجیب و غریب است. گاهی فروغیِ دیپلمات را میبینی و گاهی (وقتی از لغات بیگانه در زبان خودش مینالد) فروغیِ موسس فرهنگستان زبان و ادب فارسی را؛ گاهی بسیار ناامید و گاهی بس امیدوار. خواندن این کتاب لذت محض، حظ وافر، شرب مدام است. ریتمیک، جذاب و پر از خرده روایتها. هم زبان شیرین است هم انتخاب صحنههایی که فروغی برای روایت انتخاب کرده است. اگر گریهات نگیرد (یا اگر هر احساسی غلبه نکند) از اینکه دیپلماتهای ایران در هتلهای فرانسه با نسیه روزگار میگذارنند یا کلانتری قزوین حتی بهشان گاری نمیدهد که ماشینشان را که خراب شده از گل در بیاورند، میتوانی بسیار فکر کنی... چرا؟ چرا مهمترین رجال آن زمان در پاریس یکی از ناامیدی گریه میکند و یکی وقتی حکم سفارت فرانسه را از او میگیرند تمکین نمیکند و به زور در سفارت میماند و یکی زن بازی میکند و دیگری خواب است؟ از همهی اینها گریهات میگیرد اگر خندهات نگیرد. عجب کتابی بود؛ عجب چیزی بود.
ضمایم کتاب از متن اصلی گیرایی بیشتری دارد.مخصوصا چند صفحه نامه خصوصی فروغی به محمود وصال وقارالسلطنه که در دسامبر ۱۹۱۹ نوشته شده بسیار خوب بود...متن خطابه فروغی در کنفرانس صلح پاریس بسیار خوب بود...متن خود کتاب یک گزارش بود با ریتم یکنواخت که البته داشتن و خواندنش بسیار غنیمت است.