سال نشر: ۱۳۸۹ چهارمین جلد از سری مقالات مسائل هنر و زیبایی شناسی معاصر ترجمه دو مقاله از کتاب زیر Arguing About Art: Contemporary Philosophical Debates با عنوانهای: ه«اثر جعلی چه ایرادی دارد؟» نوشته آلفرد لسینگ ه«جرایم هنری» نوشته دنیس داتون
مقاله ی نخست: اثر جعلی چه ایرادی دارد؟ نوشته آلفرد لسینگ
در مقاله ی نخست آلفرد لسینگ می کوشد، در ادامه ی راه آرتور کوستلر، بی ربط بودن جعلی یا اصل بودن یک اثر به قضاوت زیباشناختی را نشان دهد ( سخنی که با برداشت اولیه من از قضیه سازگاره ). او البته معتقد است اثر جعلی واقعا چیزی کم دارد اما آن چیز امری زیباشناختی نیست. او آن امری که اثر جعلی فاقد آن است را اصالت می خواند و با شمردن پنج نوع اصالت، جعل را به معنای پنجم آن ارتباط می دهد. در این معنای پنجم، اثری اصیل است که بدعت های هنرمند یا مکتب هنری را در شرایط تاریخی خود به خوبی بنماید و نمایندگی کند. اثر جعلی چنین نقشی را ندارد و مکتب و عصر و هنرمند مد نظر را نمایندگی نمی کند. صد البته لسینگ تأکید می کند که اصالت ارزش ذاتی ندارد و توجه ما به اصالت در نهایت برای دست یافتن به اثری زیباتر است. او همچنین متذکر می شود که جعل در هنرهای خلاقه مطرح است و نه در هنرهای اجرایی - مثلا اجرای دوباره ی سمفونی بتهوون جعل به حساب نمی آید. او در تأکید حرف خود همچنین به نظرگاه شرق در مورد هنر اشاره می کند زیرا در شرق چنین تعلق خاطری به هنرمندان وجود ندارد و تقلید از یک اثر به اتهام جعل منتهی نمی شود
مقاله ی دوم: جرایم هنری، نوشته ی دنیس داتون
داتون در این مقاله می کوشد خلاف ادعای لسینگ و کوستلر را مستدل سازد. او مدعی است بر خلاف ادعای لسینگ تمایز اجرا و خلاقیت در هنرها قاطع نیست و اگر دقیق بنگریم هنر در ذات خود اجرا است. به عبارت دیگر اجرا چیزی نیست جز دستاورد و هر اثر هنری مادامی هنر است که به مثابه دستاورد فعالیت انسانی لحاظ شود. حاصل آنکه هر اثر هنری اجرا است. حال که نگاه ما به اثر به مثابه دستاورد فعالیت بشری است، هر عنصری که با این اجرا نسبتی داشته باشد، در قضاوت ما از اثر دخیل است. بر خلاف تلقی لسینگ که از نوعی فرمالیسم دفاع می کند - به این معنا که قضاوت زیباشناسانه تنها با پوسته ی محسوس اثر سروکار دارد - داتون معتقد است چنین فرمالیسمی عملا در تجربه ی هنری هیچ کس اتفاق نمی افتد. حداقل اینکه اگر ما بفهمیم اثری هنری در واقع زاییده ی تصادف یا فعالیت طبیعت است نگاه ما به اثر عوض می شود. نکته آن است که اثر ویژگی بیانگری دارد و به همین دلیل مواجهه ی با اثر هنری متضمن تعمیق و تفکر است. این بیانگری نسبت مستقیمی با همان دستاورد پیش گفته دارد. دیگر اینکه این دستاورد جز با علم به شرایط تاریخی اثر و حال و احوال هنرمند ممکن نمی شود. نتیجه ی این همه بحث آنکه هنر به مثابه دستاورد فعالیت انسانی تنها آن زمان به درستی سنجیده می شود که چیستی دستاورد آن مشخص گردد و این کار جز با فهم شرایط پیرامونی اثر ممکن است. اثر جعلی از آن رو امری ایراددار است که در مورد دستاورد خود وارونه نمایی می کند و چنان می نماید که انگار دستاوردی دارد در حالی که چنین نیست. او همچنین تمایز میان شرق و غرب در این زمینه را منکر می شود و معتقد است حتی در شرق بین اثری طبیعی و اثری حاصل دستاورد انسانی فرق قائل می شوند و به صرف پوسته ی حسی توجه نمی کنند