محمدرضا بهاری در این کتاب بهشیوهای نامعمول به آسیبشناسی نامهنگاریهای اداری پرداخته است. او بهجای اینکه مطابق روش بسیاری از آموزگاران این حوزه، با لحن و بیان جدی درسهایی بدهد، راه طنز را در پیش میگیرد و با درآمیختن درسگفتارهایش با شوخی، سبک ناپسندی را که در نوشتارهای رسمی و اداری معمول است، دست میاندازد و از این رهگذر، آفتها و عیبهای آن را بهشکلی اثرگذار به مخاطب گوشزد میکند.
کتاب در دو فصل تدوین شده است: ۱. نظریات؛ ۲. عملیات.
در فصل نخست، نویسنده درباب آفتهای زبان اداریِ متداول بحثهایی نظری به میان آورده و نابهنجاریهای زبانی این حوزه را ریشهیابی و آسیبشناسی کرده است. بهاعتقاد او، علت اینکه زبانِ نوشتارهای اداری امروز تا این پایه از شفافیت و سرراستی دور افتاده، دو چیز است: یکی سبکِ منشیانۀ معیوبی که در نامهنگاریهای دیوانی دوران قاجار به کار میرفته و طی سالها به دستاندرکاران دستگاههای اداری این روزگار به ارث رسیده است؛ و دیگری نظام آموزشی نادرستی که درس انشا را سرسری گرفته و در آموزش شیوههای صحیحِ نوشتن، سخت کوتاهی کرده است. به این دو علت مهم، عاملی فرهنگی را نیز باید افزود و آن عبارت است از خویِ نادلپسندِ تعارفپرانی و چاپلوسمآبی که در وجوه مختلف زندگی ایرانی از دیرباز ریشه دوانده و سبب شده حتی کوچکترین و دمدستیترین درخواستها را در نظام اداری به انواع تملق بیالایند تا کارشان راه بیفتد.
در فصل دوم بهصورت عملی و مشخص، راهکارهایی درزمینۀ بهنویسی متون اداری مطرح شده است. اشکالهای بنیادین نوشتههای بیمارِ اداری که نویسنده در این بخش خاطرنشان میکند، عبارت است از: عتیقهنویسی، درازنویسی، مجهولنویسی، کلیشهنگاری. وی سپس درخصوص هریک از این عیبها با آوردن مثالهایی آمیخته به چاشنیِ طنز، توضیحاتی میدهد و برای زدودن هریک از این نادرستیها راهحلهایی پیش مینهد.
بهطور کلی، این اثر در نکوهش بدنویسی و همۀ نمودهایش است؛ منتها نویسنده به این موضوع بهشکل تخصصی و مفصل نپرداخته است. بهبیان دیگر، این کتاب صرفاً در حکم تلنگری است به کسانی که با این وادی ناآشنایند و ضرورت درستنویسی و پاکیزهنویسی را هنوز درنیافتهاند. ازاینرو، بیگمان پس از پیبردن به اهمیت این مسئله، باید بهسراغ کتابهایی پرمثالتر و مفصلتر رفت. نویسنده در آخرهای کتاب چند نمونه از اینگونه اثرها را برای مطالعۀ بیشتر و جدیتر معرفی کرده است.
در ادامه، بخشی از کتاب را که دربارۀ نظام آموزشی ناصحیح ما است، نقل میکنم:
ـ گناه ابداع یا ترویج این نوع ادبیات کاذب را بههیچوجه نمیشود به گردن کاتبان و عریضهنویسان انداخت؛ چون آن بیچارهها قبل از ظهور این سبک، منقرض شده بودهاند و اصولاً کاری به کار امواج الکترومغناطیسی نداشتهاند. اما در میان متهمان ردیفاول این پرونده، میشود بعضی از معلمان انشاء (با همین همزۀ غلیظ) را بهوضوح مشاهده کرد. قدیمترها تدریس درس انشا در مدارس بیش از آنکه نیازمند تحصیلات یا تخصص خاصی باشد، مستلزم «بااحساس»بودنِ مدرس بود؛ و این احساس هرچه آبکیتر، بهتر. در مواردی معلم انشا حتی ممکن بود همزمان و یکتنه تدریس مقولات «کماهمیت» دیگری مانند نقاشی و ورزش را هم به عهده داشته باشد یا ممکن بود «با حفظ سِمَت»، ناظم یا دفتردار مدرسه هم باشد. درهرحال، بهرهمندی از موهبتِ «احساس» برای تعلیم انشا کفایت میکرد.
چنین بود که همگان خودِ انشا را هم عموماً بهمعنیِ کسب مهارت در مُهملبافی میگرفتند. چند تایی کتاب هم (بهاسم مثلاً «اصول و فنون انشاء» یا چیزهای دیگری ازاینقبیل) تألیف شده بود که تکنیکها و الگوهای مفید در نوشتن انواع و اقسام مقدمهها و مؤخرهها را به دانشآموزان عزیز یاد میداد؛ حتی مقدمهها و مؤخرههایی که میشد آنها را بهنحو اعجابانگیزی درمورد هر موضوعِ انشایی (فواید چرندگان اهلی، چرا باید معلم خود را دوست بداریم، پول بهتر است یا ثروت، تعطیلات خود را چگونه گذراندید، نامهای به دوست خود در اصفهان بنویسید و از او تقاضای یک بسته گز کنید و...) به کار برد (میبینید که ما در این مملکت برای مهملنویسی آموزش رسمی هم داشتهایم. حتی در کنار حلالمسائلِ جبر و مثلثات، «حلالمسائل» انشا هم داشتهایم). احتمالاً همین معلمان بودهاند که در هر کلاسی بالاخره دانشآموزان احساساتیتر را کشف میکردهاند و به آنها علاوه بر اصول انشا، روشهای تنظیم و نگارش دفترچۀ خاطرات را هم یاد میدادهاند. درهرحال، نامآورترین شاگردان این مکتب به دو شعبه تقسیم شدند. شعبۀ اول آنهایی بودند که بلافاصله در نشریات دهههای بیست و سی استخدام شدند و با کلمات و عباراتِ سوزناک به نوشتن پاورقیهای «عشقیجنایی» پرداختند. شعبۀ دوم آنهایی بودند که مدتی صبر کردند و بعد به استخدام رسانههای دیداری و شنیداری درآمدند و با کلمات و عبارات سوزناک به نصیحتکردن شهروندان و آرزوکردن اوقات خوش برای آنها مشغول شدند. (۳۸تا۳۹)
کتابنامه: بهاری، محمدرضا، ۱۳۹۲، بهزبان آدمیزاد: یادداشتهایی در ستایش پاکیزهنویسی و نکوهش شلختهنگاری در متون اداری و رسانهای، و۲، تهران: نی.