و اگر برای عقل هنوز چیزی مانده باشد که ارزش حظ کردن داشته باشد، این چیز، یک ناچیز، یک حفره است؛ انسان نگهبان زخم خویش است، تئوری پراکسیس یکی از نامهای بسیار این زخم است.
از یادداشت دبیر مجموعه
... ترجمه می تواند افترا بزند،
می تواند به تهمت و متعاقبا به شکایت دامن بزند. ممکن است ترجمه با نوستالژی برای تهامیتی از دست رفته درآمیزد و در نتیجه با معضل دزد و رنج همراه شود. ترجمه می تواند از صورت آرمانی دادن به گذشته سر باز زند و بدین ترتیب به واسطه زدودن صورت آرمانی گذشته، حال را به گستره ای برای بازی مبدل کند؛ می تواند لذت دلبخواهی بودن زبان را تحقق بخشد و بدین ترتیب از وضعیت تاثرآوری طفره رود که می خواهد آدمی را به اصالتی گریزپا و فریبکار متعهد کند. ترجمه همچنین پای مسائلی نظیر تألم و لطمه را به میان می کشد: {همواره مترجم از خود می پرسد} آیا امید جبران مافات هست؟ آیا اصلا باید در پی جبران مافات بود یا نه؟ از متن کتاب
Judith Butler is an American philosopher, feminist, and queer theorist whose work has profoundly shaped gender studies, political philosophy, ethics, psychoanalysis, and literary theory. Born in Cleveland, Ohio, to a Hungarian-Jewish and Russian-Jewish family, Butler was raised in a Jewish cultural and ethical environment that fostered an early engagement with philosophy, ethics, and questions of identity, attending Hebrew school and specialized ethics classes as a teenager. They studied philosophy at Bennington College before transferring to Yale University, where they earned a BA in 1978 and a PhD in 1984, focusing on German idealism, phenomenology, and French theory, including Hegel, Sartre, and Kojève. Butler taught at Wesleyan University, George Washington University, and Johns Hopkins University before joining the University of California, Berkeley in 1993, where they co-founded the Program in Critical Theory, served as Maxine Elliot Professor, directed the International Consortium of Critical Theory, and also hold the Hannah Arendt Chair at the European Graduate School. Butler is best known for Gender Trouble and Bodies That Matter, works in which they introduced the theory of gender performativity, arguing that gender is constituted through repeated social acts rather than a fixed identity, a concept that became foundational in feminist and queer theory. They have also published Excitable Speech, examining hate speech and censorship, Precarious Life, analyzing vulnerability and political violence, Undoing Gender, on the social construction of sexual norms, Giving an Account of Oneself, exploring ethical responsibility and the limits of self-knowledge, and Notes Toward a Performative Theory of Assembly, addressing public protest and collective action, while their 2020 book, The Force of Nonviolence, emphasizes ethical engagement in social and political struggles. Butler has engaged in global activism, supporting LGBTQIA rights, opposing anti-gender ideology, advocating for Palestinian rights, critiquing aspects of contemporary Israeli policy, and participating in movements such as Occupy Wall Street, while navigating controversies including critiques of their comments on Hamas and Hezbollah, debates over TERF ideology, and disputes over the Adorno Prize, illustrating the intersections of their scholarship and public interventions. Their work extends into ethical theory, exploring vulnerability, interdependence, mourning, and the recognition of marginalized lives, as well as the performative dimensions of identity and the social construction of sex and gender. They have influenced contemporary feminist, queer, and critical theory, cultural studies, and continental philosophy, shaping debates on gender, sexuality, power, and social justice, while also participating in public discourse and advocacy around education, political violence, and anti-discrimination. Butler is legally non-binary in California, uses they/them pronouns, identifies as a lesbian, and lives in Berkeley with their partner Wendy Brown and their son.
کتاب مجموعه ای از چند مقاله است در قطع جیبی. دو مقاله اول نوشته بلانشو هست مقاله سوم نوشته پل دومان و مقاله چهارم نوشته باتلر این کتاب راجع به ترجمه حرف میزنه. اینکه اثر دوبار تحسین میشه: اولین بار وقتیه که میگه اوه باورم نمیشه این ترجمه باشه.(ببین چقده خوب بوده دیگه)یا وقتی که میگی وای این دقیقا همون اثر اصلی هستش. ترجمه رو به عنوان نزدیک کننده زبان ها میدونه ، البته باور داره که اثر باید این ویژگی رو در خودش داشته باشه . یه جا کتاب میگه: [ مترجم در حین ترجمه ، بیش از آن که در زبانی که بر آن تسلط ندارد ، آشفته و سردرگم باشد(یعنی مبدا) ، در زبانی که به آن تعلق دارد دچار مشکل می شود.(یعنی مقصد) ]
به نظرم خیلی خیلی درسته این حرف چرا که انتخاب و پیدا کردن کلمات خیلی مهمه تا منظور درست رسیده بشه .
خیلی گنگ پیش میره ،چجوری ممکنه یک کتاب راجع به ترجمه باشه ولی خودش ترجمه ای داره که نمیتونه منظور رو خوب برسونه. مثلا در بخشی از کتاب : (این تصمیم از یک شکست نتیجه میشود ، چون غیرشخصی ترین نوع سرنوشت که همان مرگ است ، در انجام شده ترین سرنوشت ، جایی برای خودش باز میکند) گاهی حس میکردم به جای اینکه راجع به ترجمه حرف بزنه ، داره راجع به داستان و شخصیت ها حرف میزنه.
اینکه کتابی درباره ترجمه انقدر ترجمه اش پرت و پلا باشد نوبر است. ظاهراً هیچ تلاشی از طرف مترجم برای قابل فهم کردن متن اتفاق نیفتاده و ایشان در دام تاملات فلسفی ای که باتلر و دومان و بلانشو درباره ترجمه ناپذیری کرده اند افتاده و این ترجمه ناپذیری را با عدم تلاش برای معنادار کردن جملات و سرهم کردن واژه ها پشت هم اشتباه گرفته است. قطعاً در این وضعیت دیگر نباید از مترجم سوال کنیم که چرا لحن هر سه نویسنده یکسان است و با لحن بخش هایی که از بنیامین ترجمه شده یکیست. از ایشان که متن اصلی را درست نفهمیده چه توقعی است که لحنش را در بیاورد. علاوه بر این کتاب پر از اغلاط ویرایشی است و این جا ناشر سهم خودش را برای سخت تر شدن خوانش متن به انجام رسانده است. بعد از این سه پاراگراف مشخص است که 4 ستاره برای چهار جمله ای است که از وسط ترجمه ی کتاب میشد فهمید و خب خداروشکر ارزش خواندن داشت.
حکایت همیشگی ترجمۀ گنگ و بدون راهنما بر فرض ترجمۀ خوب، باید چنین کتاب های سخت خوانی، با مقدمه و توضیحی از جانب مترجم ساده سازی شوند. باید نقش مترجم در ساده سازی و ایضاح نمود داشته باشد و به همین خاطر ما نیاز به مترجم متخصص در آن زمینه داریم. صرف برگرداندن متن از زبانی به زبان دیگر، اتلاف وقت و خیانتی ست که همین کتاب موضوع اش را به آن اختصاص داده است! حتی در کتابی در باب ترجمه نیز ما باید از ترجمه بنالیم. مقالۀ سوم از جودیت باتلر، ساده تر و فهم پذیرتر از دیگر مطالب کتاب بود.
همه چیزاز این پرسش شروع میشود که ترجمه رسالت مترجم است یا شکست مترجم در امر ترجمه؟این کتاب ترجمه ی چهار مقاله ی متاثر از کتاب رسالت مترجم والتر بنیامین است.دومقاله را بلانشو نگاشته است و دو تای دیگر به قلم جودیت باتلر و دومان است.و هر یک در جریان این تاثیر پذیری بر آنند تا شفاف سازند کار مترجم در مصاف تن به تن با دو زبان مبدا و مقصد چیست
به زعم بنيامين همان تفاوتي كه بين دال و مدلول و لوگوس و لكسيس وحود دارد است كه كار ترجمه را سخت و حتا ناممكن ميكند تا بدانجا كه در مقاله اش مينويسد مترجم شكست ميخورد و نااميد مي شود و حتا به نظر باتلر آگاه از اين شكست از خيانتش به متن لذت ميبرد چرا كه اساسن وفاداري به متن اصل ناممكن است. به نظر بنيامين و به تفسير دومان نميشود در خواندن متن هم به پديده شناسي (جستجوي معنا) و هم شعرشناسي (بررسي سبكها) توجه كرد و هميشه يكي فداي ديگري مي شود و به همين سبب است كه متن ترجمه هم تنها ميتواند در خدمت يكي از اين دو باشد يعني يا در حال انتقال معنا باشد و يا نحت اللفظي و سراسر نامفهوم. همچنين ميخوانيم كه به نظر بنيامين مترجم خوب از شاعر خوب جداست و بيشتر شبيه فيلسوف خوب است چون كارش تفسير است و تنها با زبان سر وكار دارد و اگر مترجمي شاعر خوبي هم هست نبايد در پي ارتباطي بين اين دو بكرديم. همچنين مي نويسد مترجم بايد سعي كند زبان مقصد را به زبان مبدا نزيديك كند به جاي اينكه تلاش كند همه ي تفاوتهاي زبان مبدا را ئبه نفع زبان مقصد نديده بگيرد. بنيامين همجنين ميگويد ترجمه مكمل متن اصل است چرا كه متن اصل ترجمه پذير است اما هركز نبايست از متن ترجمه دوباره ترجمه كرد.
خواندن این مقالات انتخابی برای کسی که با ترجمه سر و کار دارد میتواند بسیار مفید باشد، اما ترجمهاش ظاهراً یکبار هم ویرایش نشده و خواندنش را بسیار سخت کرده. حالش را دارید بروید اصل مقالاتش را بخوانید. البته مقالهی اول را هم سایت ناممکن ترجمه کرده بود که خیلی از این ترجمه بهتر نبود.
کتاب شامل چهار مقالهست از بلانشو، دومان و باتلر دربارهی «ترجمه و ترجمهکردن» با توجه داشتن به «رسالت مترجم» از بنیامین. دو تا مقالهی بلانشو به نسبت بقیه سختتر بود، چون کلاً بلانشو سخت حرف میزنه به نظرم و یه سری اصطلاحات خاص داره که باید باهاش آشنا باشی تا بهتر متن رو درک کنی (که فهمیدن اونا هم خودش مسئلهایست:) مثلاً این مفاهیم: -نوشتن: به مثابه غیاب، تعلیق معنا، و زوال سوژه. نوشتن اون چیزی رو که میخواد بگه، در همون لحظه از دست میده. -بیرون (از پربسامدترین مفاهیم): به چیزی اشاره داره خارج از زبان، معنا، و سوژه. «بیرون» سکوتی است که درون زبان خانه دارد، اما همیشه عقبنشینی میکند. (من هنوز اینو کامل نفهمیدم:))) -سوژهزدایی: شبیه به همون مرگ مؤلفه. -نابودگی: مرگ به عنوان تجربهای از غیاب. کلاً دو تا دستهی کلی داره: 1.اندیشه برای اندیشه=» هدایت به درونگی 2.گفتار برای گفتار از طریق ادبیات=» هدایت به بیرونگی و محو سوژه. از نظر بلانشو سوژه در نوشتن، صوریسازی زبان، حین مطالعهی اسطوره و در روانکاوی طرد میشه. از نظر اون «بودن» همیشه باز و در حال حرکت است و در بررسیش تاریخ رو رها میکنه. از دید بلانشو باید بین زبان مبدأ و مقصد «فاصله» حفظ بشه: «ترجمه از طریق درگیر کردن متن با خواننده و با نمایان کردن شکافی عظیم که خواننده را از متن جدا میکند، او را به متن نزدیکتر میکند» همین غیاب در ترجمه است که مهمه. . . مقالهی دومان دربارهی مقالهی بینامینه و از ترجمههای انگلیسی و فرانسوی مقالهی بنیامین و اشتباهاتشون حرف میزنه. نظر کلی بنامین اینه که تاریخ از جدایی زبان ناب (امر قدسی) از زبان شاعرانه (امر شاعرانه) شروع میشه و مقالهش دربارهی شعرشناسیه (که در اون مترجم رو در تقابل با شاعر قرار میده چون شاعر با معنا سروکار داره، مترجم با زبان). دلیل انتخاب مترجم برای تأمل توسط بنیامین به نظر دومان اینه که مترجم از همون اول در کارش شکست میخوره چون ترجمه نسبت به متن اصلی دست دومه. با این حال ترجمه با فلسفه، نظریه و تاریخ از جهاتی مشابهه. هر سه حوزه درونزبانیاند و منشأیی دارن. منشأ فلسفه ادراکه، تاریخْ کنش ناب و نظریهْ شعر. هر سه منشأ در متن اصل متعلق به زبانند نه معنا. این سه، در واقع، بدشکل بودنی ذاتی منشأهاشون رو نشون میدن نه بدشکلی به خاطر ثانوی بودن نسبت به اصل. چون سه حوزه از اصلهایی مشتق شدن پس به نظر دومان ناقصن و شکستخورده. یه ترکیب جالبی هم که بنیامین استفاده میکنه برای ترجمه اینه: لمس گریزپا. و ترجمه رو به کوزه تشبیه میکنه. هم ترجمه و هم متن اصل قطعات تشکیلدهندهی یه کوزهاند با این حال تکهها در نهایت یه تمامیت رو نمیسازن و همچنان تکهای شکسته از زبانی بزرگترن. ایرادی که به بنیامین میگیرن اینه که شاعر رو شمایلی قدسی و شعر رو امر قدسی میدونه و اینکه توجهی به مخاطب نداره که به نظر منتقدان این بس واپسگرا و مسیحاییه. بنیامین در بشری بودن زبان شک داره. دومان با بحث از شاعرانی مثل گئورکه (شاعر=پیامبر) سعی میکنه نشون بده که داشتن این فکر در اون زمانه معمول بوده. دربارهی مخاطب هم تا اونجایی که من فهمیدم دومان هم موافقش نیست. . از نظر باتلر «آنچه از رجوع به متن اصل ممانعت میکند دقیقاً همان چیزی است که ترجمه را پیش میبرد.» باتلر میگه که حتی بنیامین هم امانتداری رو منتج به ترجمهی بد میدونه؛ با اینکه چندان از ارادهی مترجم بحث نمیکنه. از نظر برخی اختیار مترجم مترادفه با خیانت به متن اصل و این عمل رو باتلر از جمله وجوه ترجمه کردن میدونه. . در کل یادداشتهای جالبی داشت، اما ترجمه چندان خوب نبود. یه دلیلش شاید سخت بودن متن اصل باشه:) ولی بهتر هم میتونست باشه. امیدوارم چیزی دستگیرتون بشه در نهایت از فهم من.
«برای شناخت و. سنجش اثر هنری یا فرم هنری، در نظر آوردن مخاطب هیچ سودی ندارد. نه تنها هر نوع ارجاعی به جمعی معین یا نمایندگان آن گمراهکننده است، بلکه مفهوم نوعی مخاطب «آرمانی» نیز برای تحقیقات نظری در باب هنر زیانبخش است. زیرا تمام آنچه این مفهوم پیش فرض میگیرد، وجود و ماهیت انسان به طور کلی است. هنر نیز خود، به همین سان، وجود جسمی و معنوی انسان را پیش فرض میگیرد، اما هیچ یک از آثار هنری دغدغهٔ جمع بودن حواس او را ندارد زیرا هیچ شعری به نیت خواننده نوشته نشده، هیچ تابلویی به نیت بیننده کشیده نشده و هیچ سمفونیای به نیت خیل شنوندگان تصنیف نگشته است.»
نقطهی اشتراکی که سبب شده این مقالات در قالب یک مجموعه چاپ شوند را نمیفهمم! چون صرف "ترجمه" کافی نبود! به اضافهی تمام ایرادهای وارده. میتوانست کتاب مهمی باشد.
نویسنده خیانت را نوعی فرار از هویت تثبیتشده میداند؛ گسستی آگاهانه از خویشتن، از دیگری و از نظمی که جامعه به روابط تحمیل میکند؛ در جهان باتلر، خیانت نه الزاماً خیانتی به دیگری، که گاهی خیانت به خود است؛ تجربهای شیرین یا تلخ که فرد را در مواجهه با حدود آزادی، قرار میدهد. ساختار روایی کتاب نیز بر این دوگانگی تأکید میکند؛ جملاتی کوتاه و تیز، روایتهایی که نیمهتمام میمانند و تأملاتی که بیشتر سؤالاند تا پاسخ. گویی خود متن هم در حال خیانت به ساختار کلاسیک روایت است.