فقط به خاطر اینکه صدرالمتوهومین رو دوست داشتم که بخونم دوباره، خوندمش. فکر میکنم اینها همان یادداشتهای گوگل پلاسیاش بودند. یادش بخیر. چیزی که برایم جالب بود این بود که نسبت به حدود ۸ تا ۱۰ سال قبل، حس کتابخوانیام رشد کرده و از متنی که اون زمان خیلی برام شگفتانگیز و ناب و طنز بود، الان لذت چندانی نبردم.
من از خوانندههای این یادداشتها بودم. توی پلاس. بامزه بود. وقتی که از هابیل بهم زنگ زدن و گفتن میخوان پاطوق این شمارهی مجله را در مورد پدرها در بیاورند پیشنهاد دادم که احمد برایشان بنویسد. اصرار هم کردم. احمد نوشت. البته من هیچوقت اون یادداشت رو نخوندم تا ببینم چطور بود. کتاب ابوی فدوی که در اومد مهران عباسی بهم هدیه اش داد. حدسم درست بود. اگر میخواید ببینید چطور مطالبی که برای وبلاگ و بدتر از اون شبکههای اجتماعی می نویسیم هیچ ربطی به کتاب نداره این یادداشتها رو بخونید. یادمه اولین بار موقع خوندن کتاب «پرسه در عرصهی کلمات» دکتر ترکی این حس رو داشتم. کتاب مجموعهای از یادداشتهای وبلاگ ایشون بود دربارهی موضوعهای مختلف در حوزهی زبان فارسی. به هرحال اونموقع برام جالب بود که چطور مدیومی که متن توش منتشر میشه خودش رو توی متن زنده نگه میداره. تازه دکتر ترکی استاد زبان و ادبیات فارسی هم بود. از این لحاظ پیشپیش تکلیف احمدآقای ملکوتی خواه معلومه. نثر بیقاعدهی شکستهی تقریبا میشه گفت دورهمیِ کتابِ ابوی فدوی حالا توی ظرف کتاب نه تنها با مزه نیست بلکه روی اعصاب هم هست.
کتاب از منظر ژانر که طنز باشد، قوی بود. روایت های جالبی از زندگی خود نویسنده که با قلمی حرفه ای و طنز بیان شده بود و حتی می تواند برای نسل دهه شصت نوستالژی باشد. پراکندگی در متن زیاد بود اما نه به آن صورت که تمرکز مخاطب را برهم بزند.
سوژههای جالبی داشت اما میشد خیلی بیشتر درموردش نوشت و بهش پرداخت. اکثر سوژهها ناقص موندن و از طرف دیگه زبان اثر برای وبلاگ و شبکههای اجتماعی خوبه اما در شان کتاب نیست.
کتاب بامزه ای بود. لحن نوشتار کوچه بازاری بود. خاطرات جالبی از دوران کودکی نویسنده با پدرش بود. البته در مقایسه با حجم کتاب و استفاده از کاغذ کاهی قیمت هفت هزار تومن واقعا برای این کتاب زیاد هست. حداکثر 4500 کافی بود. چون از مجموع 70 صفحه این کتاب فقط توی 32 صفحه ش داستان نوشته شده بود و برای تیتر نیم خطی هر داستان دو صفحه کامل اختصاص داده بودن!!!