What do you think?


Le Vieux qui déjeunait seul
Clara, une jeune serveuse de 27 ans, se prend d'affection pour un vieux monsieur qui l'intrigue mais dont elle ne sait rien sinon que, chaque lundi, il déjeune invariablement à la même table et commande invariablement les mêmes plats, des poireaux vinaigrette et un bœuf carotte. Elle est loin de se douter qu'elle-même a piqué la curiosité de ce vieil homme éprouvé, dans son cœur et dans sa chair, par la vie. Derrière la gentillesse et l'éternelle bonne humeur de la jeune femme, il a décelé une faille, une blessure secrète. Et pour cause. Rongée par le poids de la culpabilité d'actes dont elle n'est pourtant pas responsable, Clara s'interdit d'être heureuse. Tout pourrait changer au contact de Clément, ce grand-père qu'elle se choisit. Avec Clara, il va retrouver la joie de vivre et l'allégresse de ses 20 ans. Avec Clément, elle va apprendre à (se) pardonner et à aimer.
- GenresFrance
172 pages, Paperback
First published April 2, 2015
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 63 reviews
September 26, 2023
بنده بالاخره به روزهایی که سالهاست تصورشون میکردم رسیدم و در راه دانشگاه-و رشتهی ادبیات نمایشی عزیزم-تو ماشین در حال رانندگی کردن کتاب صوتیامو گوش میدم:)✨
کتاب خیلی معمولی اما شیرینیه که داستانش واقعا به دل میشینه،آشنایی زن جوان با پیرمردی که هر دو زندگی همو عوض میکنن و ترکیب به جایی از "جنگ،تنهایی،تفاوت داشتن، خاطرات،حکمت زندگی و خوشبختی" داشت.
من با کنجکاوی این موضوع که کتاب معروف شده بود به پیرمرد و دختری که عاشق هم میشن گوش دادمش ولی همچین خبری تقریبا نبود، دوستان جو دادن😐🤝🏼
فکر میکنم اگر کتاب متنی رو میخوندم حوصلم سر میرفت چون نصف جذابیت و چیزی که منو وادار به ادامه دادنش کرد صداگذاری عالی و بامزش بود ولی در کل یکم هم منو منقلب کرد و نمیدونم چرا خیلی به پیر شدن فکر کردم و غصه خوردمو اینجوری بودم که وای خدایا چقدر واقعا حسرت جوونی رو خوردن و دونستن اینکه دیگه پیر شدی و میخوای بمیری سخته و بده و نمیخوام تجربش کنم...
در کل آره خوب بود تجربهی به یادموندنیای بود☕
کتاب خیلی معمولی اما شیرینیه که داستانش واقعا به دل میشینه،آشنایی زن جوان با پیرمردی که هر دو زندگی همو عوض میکنن و ترکیب به جایی از "جنگ،تنهایی،تفاوت داشتن، خاطرات،حکمت زندگی و خوشبختی" داشت.
من با کنجکاوی این موضوع که کتاب معروف شده بود به پیرمرد و دختری که عاشق هم میشن گوش دادمش ولی همچین خبری تقریبا نبود، دوستان جو دادن😐🤝🏼
فکر میکنم اگر کتاب متنی رو میخوندم حوصلم سر میرفت چون نصف جذابیت و چیزی که منو وادار به ادامه دادنش کرد صداگذاری عالی و بامزش بود ولی در کل یکم هم منو منقلب کرد و نمیدونم چرا خیلی به پیر شدن فکر کردم و غصه خوردمو اینجوری بودم که وای خدایا چقدر واقعا حسرت جوونی رو خوردن و دونستن اینکه دیگه پیر شدی و میخوای بمیری سخته و بده و نمیخوام تجربش کنم...
در کل آره خوب بود تجربهی به یادموندنیای بود☕
July 13, 2025
یه داستان معمولی از زندگی آدمهای معمولی : که بعضی اوقات دوست داریم بدون هیچ هیاهویی فقط گوش کنیم.
January 6, 2019
دوشبه هایی که..
تصميم گرفتم سال جدید میلادی (2018) رو با یک کار شيرين و ساده و روون شروع کنم.. و چه تصمیمی خوبی و چه کتاب خوبی.
کتابی کم ادعا، شیرین، پر حس، و بسیار ساده خوان که میشه و باید سریع و حتي المقدور یک نفس خوندش، با موضوعی جذاب که البته هرگز به ورطه سانتی مانتالیسم و عوام زدگی نمی افته.
همه چیز این کتاب برام دوست داشتنی بود : اندازه ش، طراحی ش، کاغذش، حجم ش، بوش، ترجمه ش..
در مجموع خیلی راحت و خودمونی چسبید به م.
نمره واقعی من به کتاب سه و هفتاد و پنجه
تصميم گرفتم سال جدید میلادی (2018) رو با یک کار شيرين و ساده و روون شروع کنم.. و چه تصمیمی خوبی و چه کتاب خوبی.
کتابی کم ادعا، شیرین، پر حس، و بسیار ساده خوان که میشه و باید سریع و حتي المقدور یک نفس خوندش، با موضوعی جذاب که البته هرگز به ورطه سانتی مانتالیسم و عوام زدگی نمی افته.
همه چیز این کتاب برام دوست داشتنی بود : اندازه ش، طراحی ش، کاغذش، حجم ش، بوش، ترجمه ش..
در مجموع خیلی راحت و خودمونی چسبید به م.
نمره واقعی من به کتاب سه و هفتاد و پنجه
July 2, 2023
خیلی معمولی،خیلییییییی!
درکی از این همه سروصدا برای هبچ در مورد بک اثر کاملا متوسط حتی پایینتر از متوسط ندارم.
نه روایت خاصی داشت نه پلات و نه هیچ چیز دیگری.
درکی از این همه سروصدا برای هبچ در مورد بک اثر کاملا متوسط حتی پایینتر از متوسط ندارم.
نه روایت خاصی داشت نه پلات و نه هیچ چیز دیگری.
June 20, 2024
ببین بد نبودا ولی خوبِ خوبم نبود
خیلی روون و ساده بود متن و این یه نکته مثبت بود
موضوع اصلی داستان خیلی قشنگ بود اما میتونست بهتر بهش پرداخته بشه و غافلگیرکننده تر باشه
خیلی روون و ساده بود متن و این یه نکته مثبت بود
موضوع اصلی داستان خیلی قشنگ بود اما میتونست بهتر بهش پرداخته بشه و غافلگیرکننده تر باشه
January 26, 2021
یک حس فانتزی خوبی داشت
کتاب خیلی ساده است
رابطه دوستانهای که بین یک دختر جوان و یکپیرمرد برقرار میشود
موقع خوندن ااین کتاب حس خوبی داشتم. یک حس فانتزی قشنگ. یک داستان ساده با نثر دلنشین و خوشخوان که باعث میشه کتاب رو زود تمام کنی. میشه گفت داستان رمانتیک کتاب جز داستانهای عامهپسند و بازاری هست، ولی در نوع خودش خوب نوشته شده. از اون کتابهایی که به ذهن استراحت میده.
کتاب خیلی ساده است
رابطه دوستانهای که بین یک دختر جوان و یکپیرمرد برقرار میشود
موقع خوندن ااین کتاب حس خوبی داشتم. یک حس فانتزی قشنگ. یک داستان ساده با نثر دلنشین و خوشخوان که باعث میشه کتاب رو زود تمام کنی. میشه گفت داستان رمانتیک کتاب جز داستانهای عامهپسند و بازاری هست، ولی در نوع خودش خوب نوشته شده. از اون کتابهایی که به ذهن استراحت میده.
Read
January 16, 2019صفحه ۱۵۰
خوشبختی خودش تصمیم می گیرد کلارا! و تو آن را مانند هدیه ای ارزشمند از طرف زندگی دریافت می کنی. تو باید بذر آن را بپاشی و باعث رویش اش شوی. زمانی که دانشش را یافتی، باید آبیاری اش کنی و مراقبش باشی. بعد بزرگ می شود و جایی را از آن خود می کند و تو فقط باید به نظاره زیبایی اش بنشینی
صفحه ۱۵۵
آیا چیزی زیباتر از زنی عاشق هم هست؟
خوشبختی خودش تصمیم می گیرد کلارا! و تو آن را مانند هدیه ای ارزشمند از طرف زندگی دریافت می کنی. تو باید بذر آن را بپاشی و باعث رویش اش شوی. زمانی که دانشش را یافتی، باید آبیاری اش کنی و مراقبش باشی. بعد بزرگ می شود و جایی را از آن خود می کند و تو فقط باید به نظاره زیبایی اش بنشینی
صفحه ۱۵۵
آیا چیزی زیباتر از زنی عاشق هم هست؟
October 17, 2023
حیف که خیلی کوتاه بود!
کاش نویسنده بیشتر مینوشت جزئیات بیشتری اضافه میکرد…
یک نفس میشه خوند و لذت برد از بودن کنار یه پدربزرگ خوش مشرب و پاریس و یه داستان غمگین عاشقانه از جنگ جهانی دوم…
اخر کتاب خیلی گریه کردم و دلم برای پدربزرگم بی نهایت تنگ شد…
کاش نویسنده بیشتر مینوشت جزئیات بیشتری اضافه میکرد…
یک نفس میشه خوند و لذت برد از بودن کنار یه پدربزرگ خوش مشرب و پاریس و یه داستان غمگین عاشقانه از جنگ جهانی دوم…
اخر کتاب خیلی گریه کردم و دلم برای پدربزرگم بی نهایت تنگ شد…
January 7, 2024
غمانگیز بود. ☹️
ولی دختر دلبسته به معنای عاشق نیست. پیرمرد برای دختر پدربزرگه. توضیحات کتاب مسخره ست.
ولی دختر دلبسته به معنای عاشق نیست. پیرمرد برای دختر پدربزرگه. توضیحات کتاب مسخره ست.
This entire review has been hidden because of spoilers.
February 24, 2018
16/20
Douceur et bienveillance dans ce court roman où des vies s’entrecroisent pour s’aider à aller mieux, à trouver dans la vie les petits bonheurs quotidiens, et à oublier le passé.
Ma chronique : https://myprettybooks.wordpress.com/2...
Douceur et bienveillance dans ce court roman où des vies s’entrecroisent pour s’aider à aller mieux, à trouver dans la vie les petits bonheurs quotidiens, et à oublier le passé.
Ma chronique : https://myprettybooks.wordpress.com/2...
June 12, 2024
Un livre facile à lire et très émouvant je recommande
June 6, 2022
یه داستان الهامبخش، لطیف و انسانی
خیلی اتفاقی با این کتاب آشنا شدم و سریع خوندمش. موضوعش فوقالعاده برام جذاب بود و به همون خوبی که فکر میکردم نوشته شده بود. روایت دوستی عمیق یه دختر بیستوچند ساله با مشکلات ریز و درشت و گذشتهای که خیلی خوب نظر نمیرسه و یه پیرمرد خیلی دوستداشتنی که اتفاقا اون هم غرق گذشتۀ پرحادثۀ خودشه. آشنایی این دو نفر تأثیر عجیبی رو زندگی هردوشون میذاره و خیلی چیزا بهشون یاد میده.
متن رمان رو هم خیلی دوست داشتم. از اون کتابهای روان و خوشخوانه که ضمن لذت بردن از داستان، به ذهن استراحت میده. هر فصل از زبان یه شخصیت روایت میشه (اولش فقط دوتا شخصیت یکیدرمیون داستان رو روایت میکنن، اما جلوتر که میری نظمش تغییر میکنه).
در کل عالیه. شخصیتهای عمیق و قابل درک، حال و هوای آرومِ فرانسوی، اتفاقات شرین و امیدبخش و ترجمۀ خوب :)
خیلی اتفاقی با این کتاب آشنا شدم و سریع خوندمش. موضوعش فوقالعاده برام جذاب بود و به همون خوبی که فکر میکردم نوشته شده بود. روایت دوستی عمیق یه دختر بیستوچند ساله با مشکلات ریز و درشت و گذشتهای که خیلی خوب نظر نمیرسه و یه پیرمرد خیلی دوستداشتنی که اتفاقا اون هم غرق گذشتۀ پرحادثۀ خودشه. آشنایی این دو نفر تأثیر عجیبی رو زندگی هردوشون میذاره و خیلی چیزا بهشون یاد میده.
متن رمان رو هم خیلی دوست داشتم. از اون کتابهای روان و خوشخوانه که ضمن لذت بردن از داستان، به ذهن استراحت میده. هر فصل از زبان یه شخصیت روایت میشه (اولش فقط دوتا شخصیت یکیدرمیون داستان رو روایت میکنن، اما جلوتر که میری نظمش تغییر میکنه).
در کل عالیه. شخصیتهای عمیق و قابل درک، حال و هوای آرومِ فرانسوی، اتفاقات شرین و امیدبخش و ترجمۀ خوب :)
December 28, 2024
داستانی از عشق، اندوه، سوگ، از دست دادن و به دست آوردن... کمی که از ابتدای کتاب فراتر رفتم داستان داشت برایم خسته کننده و یکنواخت میشد که ماجرایی جدید به آن اضافه شد، ماجرایی از جنگ جهانی دوم که تاریخی نیز به شمار میرود. این موضوع جذابیتی دوباره به داستان بخشید که تا پایان داستان هم باقی ماند. همچنین به این داستان عاشقانه رنگی از وطن پرستی را نیز اضافه نمود.
به هر انسانی در طول زندگیاش ماموریتی منحصر به فرد محول میشود. آنقدر به زندگی ادامه میدهد تا آن نقشی که باید را در زندگی انسان دیگری بازی کند و این کتاب به زیبایی این مسئله را به تصویر میکشید...
به هر انسانی در طول زندگیاش ماموریتی منحصر به فرد محول میشود. آنقدر به زندگی ادامه میدهد تا آن نقشی که باید را در زندگی انسان دیگری بازی کند و این کتاب به زیبایی این مسئله را به تصویر میکشید...
October 5, 2018
Un court roman bourré de clichés et de niaiseries. Pas de grosses surprises sur le déroulement de l'histoire, les personnages sont caricaturaux et peu crédibles. Une lecture sans grand intérêt, heureusement, c'était rapide à lire.
October 28, 2025
هرچقدر سعی کردم دوستش داشته باشم نشد. ایدهی قشنگی داره ولی پرداختش به اندازهای که شایستهی این ایدهست خوب از آب درنیومده، همچین کممزه و کمرنگه. حتی نقطه اوجهاش هم تو رو تا اون ارتفاعی که دلت بریزه بالا نمیبره.
(اینم اضافه کنم که من صوتیش رو گوش دادم و به رغم کاستیهای داستان عاشق صدای پدربزرگ شدم.🩵)
(اینم اضافه کنم که من صوتیش رو گوش دادم و به رغم کاستیهای داستان عاشق صدای پدربزرگ شدم.🩵)
August 26, 2025
امید تزریق میکنه به آدم. چه پایان خوبی. چه پایان مناسبی!
August 5, 2020
ڕۆمانێکی جوان و کۆتاییەکی نایاب.
February 7, 2022
تو راهروهای کتابخونه که قدم میزدم،عنوانش چشممو گرفت و به یاد دوشنبههایی که میدیمش و همچنان میبینمش ،هیجان زده شدم و برداشتم که بخونمش
و اگر بخوام رو راست باشم شاید فقط عنوانش مورد پسندم بود!
متوجه این حجم خوشبینی یا بهتره بگم خوشخیالی نویسنده های جدید فرانسوی نمیشم..چطور ممکنه یه غریبه کامل روتوی رستورانببینی و بی هیچ توقعی در آخر برات یه کافه به ارث بذاره؟
و سوال بزرگتر اینکه چطور برنده جایزه منتخب شده؟!؟!
و اگر بخوام رو راست باشم شاید فقط عنوانش مورد پسندم بود!
متوجه این حجم خوشبینی یا بهتره بگم خوشخیالی نویسنده های جدید فرانسوی نمیشم..چطور ممکنه یه غریبه کامل روتوی رستورانببینی و بی هیچ توقعی در آخر برات یه کافه به ارث بذاره؟
و سوال بزرگتر اینکه چطور برنده جایزه منتخب شده؟!؟!
This entire review has been hidden because of spoilers.
August 30, 2019
داستانی ساده و جذاب، آدم رو شیفته خودش میکنه و نمی فهمی کی شروع کردی به خوندن و کی تمومش کردی
October 18, 2019
DNF. Silly premise; one dimensional characters; too predictable,
June 20, 2024
.
کلارا پیشخدمت جوانیست که در یک رستوران کار میکند. او بیش از اینکه علاقهمند صرفِ شغلش باشد؛ انگاری به موقعیت و وضعیتِ کاروبارِ پیشخدمتی، عشق میورزد. با اینکه به منو پیش مشتری گذاشتن و سفارش گرفتن و سفارش را روی میز مشتری چیدن و ...مشغول میشود. در میان همهمهی مشتریان رستوران، دائم در رفتوآمد است تا به سفارش آنها رسیدگی کند. ولی چشمانش انگاری سر و سیما و جامه و رخت و لباسشان را میجورد تا حالواحوالاتِ مشتریان را دریابد. گویی تنها دلخوشیاش این است که بداند که در دل آنها چه میگذرد. و شاید هم بدین تمرکز در احوالاتِ مشتریان، نداشتههای خود را به خودش یادآور میشود.
رفتهرفته کلارا، از بین تمامی مشتریان معمول رستوران، نگاهش به پیرمردی جلب میشود که معمولاً بهتنهایی به آنجا مراجعه میکند. کمکم به حضور پیرمرد عادت میکند. انگاری بهتناوب در دلش منتظرش میماند تا او وارد رستوران شده و در پشت میز معمولش بنشیند تا بتواند به بهانهی سفارش گرفتن از او، بهش نزدیک و نزدیکتر شود.
رفتوآمدهای پیرمرد، آنچنان مکرر میشود که به گپوگفت هردو میانجامد. پیرمرد در پشت چهرهی کلارا، خلأ نادری را میفهمد. کلارا هم گویی شوروشوق نداشته را در احوالاتِ پیرمرد درمییابد. کلارا فقدان پدربزگی که حسرتش را میخورد در پیرمرد مییابد و پیرمرد انگاری، نوهای که هیچوقت نداشت را در آشنایی با کلارا لمس میکند.
گویی انزوا و دوری از بطن و متن ذاتِ زندگیست که آنها را به هم متمایل میکند. انزوایی که زندگی را از اندرون خالی میکند. و درد طاقتفرسای این انزاوا، حتمن آنقدر هست که بتواند دلیل محکم چنین رابطهی غیرمعمولی باشد. کلارا به یُمن همنشینی با پیرمرد، امتناع ذاتیاش از لمس خوشبختی، فروکش میکند؛ آنچنان که با امیدی که پیرمرد در دلش روشن میکند؛ دل به مرد جوان عاشق و شیدایاش میبازد. پیرمرد هم به همصحبتی با کلارا طعم زندگی را اندکی میچشد.
کتاب در شکل فصلهایی کوتاه، قالب گرفته شده است. و رفتار صمیمی و صادقانهی کلارا و کلمنت (پیرمرد) در پسزمینهی جنگِ به تاریخ پیوستهی فرانسه و آلمان روایت شده و در پاریس رخ میدهد. جنگی که زندگی هر دوی کلارا و کلمنت را، به شکلی تحت تأثیر گذاشته بود. کلمنت در سودای زنش، زندگی را از دست داده بود. کلارا هم پدربزرگیِ پدربزرگش را به جرم خیانت به کشورش، هرگز نتوانسته بود به خودش بقبولاند. و البته جریان نازیها و یهودیان هم که مرسوم اغلب رمانهای اروپاست؛ در این کتاب هم غایب نیست.
کلارا پیشخدمت جوانیست که در یک رستوران کار میکند. او بیش از اینکه علاقهمند صرفِ شغلش باشد؛ انگاری به موقعیت و وضعیتِ کاروبارِ پیشخدمتی، عشق میورزد. با اینکه به منو پیش مشتری گذاشتن و سفارش گرفتن و سفارش را روی میز مشتری چیدن و ...مشغول میشود. در میان همهمهی مشتریان رستوران، دائم در رفتوآمد است تا به سفارش آنها رسیدگی کند. ولی چشمانش انگاری سر و سیما و جامه و رخت و لباسشان را میجورد تا حالواحوالاتِ مشتریان را دریابد. گویی تنها دلخوشیاش این است که بداند که در دل آنها چه میگذرد. و شاید هم بدین تمرکز در احوالاتِ مشتریان، نداشتههای خود را به خودش یادآور میشود.
رفتهرفته کلارا، از بین تمامی مشتریان معمول رستوران، نگاهش به پیرمردی جلب میشود که معمولاً بهتنهایی به آنجا مراجعه میکند. کمکم به حضور پیرمرد عادت میکند. انگاری بهتناوب در دلش منتظرش میماند تا او وارد رستوران شده و در پشت میز معمولش بنشیند تا بتواند به بهانهی سفارش گرفتن از او، بهش نزدیک و نزدیکتر شود.
رفتوآمدهای پیرمرد، آنچنان مکرر میشود که به گپوگفت هردو میانجامد. پیرمرد در پشت چهرهی کلارا، خلأ نادری را میفهمد. کلارا هم گویی شوروشوق نداشته را در احوالاتِ پیرمرد درمییابد. کلارا فقدان پدربزگی که حسرتش را میخورد در پیرمرد مییابد و پیرمرد انگاری، نوهای که هیچوقت نداشت را در آشنایی با کلارا لمس میکند.
گویی انزوا و دوری از بطن و متن ذاتِ زندگیست که آنها را به هم متمایل میکند. انزوایی که زندگی را از اندرون خالی میکند. و درد طاقتفرسای این انزاوا، حتمن آنقدر هست که بتواند دلیل محکم چنین رابطهی غیرمعمولی باشد. کلارا به یُمن همنشینی با پیرمرد، امتناع ذاتیاش از لمس خوشبختی، فروکش میکند؛ آنچنان که با امیدی که پیرمرد در دلش روشن میکند؛ دل به مرد جوان عاشق و شیدایاش میبازد. پیرمرد هم به همصحبتی با کلارا طعم زندگی را اندکی میچشد.
کتاب در شکل فصلهایی کوتاه، قالب گرفته شده است. و رفتار صمیمی و صادقانهی کلارا و کلمنت (پیرمرد) در پسزمینهی جنگِ به تاریخ پیوستهی فرانسه و آلمان روایت شده و در پاریس رخ میدهد. جنگی که زندگی هر دوی کلارا و کلمنت را، به شکلی تحت تأثیر گذاشته بود. کلمنت در سودای زنش، زندگی را از دست داده بود. کلارا هم پدربزرگیِ پدربزرگش را به جرم خیانت به کشورش، هرگز نتوانسته بود به خودش بقبولاند. و البته جریان نازیها و یهودیان هم که مرسوم اغلب رمانهای اروپاست؛ در این کتاب هم غایب نیست.
Read
August 14, 2024Mais qui est ce vieil homme qui, tous les lundis, à la même heure, s’assoit à la même table, demande le même plat et puis s’en va ? Clara, serveuse, s’est attachée à ce petit vieux aux habitudes bien rodées, même s’il ne lui a jamais adressé d’autres mots que ceux que la politesse impose. Alors, forcément, ce lundi où il ne vient pas déjeuner au restaurant, elle s’inquiète.
Ce roman, très (trop ?) court, aux allures légères, aborde toutefois des thèmes très forts. Hantés par les souvenirs douloureux vécus ou ceux que l’on tait dévoré par la honte et la culpabilité, ces deux êtres se trouvent et se découvrent, et se sauvent l’un l’autre.
Si la plume de l’autrice est douce et touchante, m’ayant d’ailleurs arraché quelques larmichettes à deux ou trois reprises, je trouve que l’histoire aurait mérité d’être exploitée plus en profondeur. En effet, tout se passe si vite que certains événements semblent trop invraisemblables. Et c’est fort dommage, car la trame de fond est là, n’attendant qu’une chose, qu’on la développe. Et les personnages, eux aussi, demandaient la même chose : que le lecteur prenne le temps de les découvrir, de les voir s’apprivoiser, de les voir évoluer.
Bref, si j’ai aimé rencontrer ces deux êtres que le poids du passé et des années, marqué à l’encre indélébile sur la chair, pour l’un, et les cicatrices laissées par la honte et la culpabilité, pour l’autre, opposent et en même temps rallient, j’aurais aimé les côtoyer pendant encore quelques chapitres. J’ai refermé ce livre avec un sentiment confus, voire peinée de ne pas avoir pu les découvrir davantage, comme si je n’étais pas arrivée à temps sur le quai de la gare pour leur faire mes adieux.
https://www.instagram.com/aliceintheo...
Ce roman, très (trop ?) court, aux allures légères, aborde toutefois des thèmes très forts. Hantés par les souvenirs douloureux vécus ou ceux que l’on tait dévoré par la honte et la culpabilité, ces deux êtres se trouvent et se découvrent, et se sauvent l’un l’autre.
Si la plume de l’autrice est douce et touchante, m’ayant d’ailleurs arraché quelques larmichettes à deux ou trois reprises, je trouve que l’histoire aurait mérité d’être exploitée plus en profondeur. En effet, tout se passe si vite que certains événements semblent trop invraisemblables. Et c’est fort dommage, car la trame de fond est là, n’attendant qu’une chose, qu’on la développe. Et les personnages, eux aussi, demandaient la même chose : que le lecteur prenne le temps de les découvrir, de les voir s’apprivoiser, de les voir évoluer.
Bref, si j’ai aimé rencontrer ces deux êtres que le poids du passé et des années, marqué à l’encre indélébile sur la chair, pour l’un, et les cicatrices laissées par la honte et la culpabilité, pour l’autre, opposent et en même temps rallient, j’aurais aimé les côtoyer pendant encore quelques chapitres. J’ai refermé ce livre avec un sentiment confus, voire peinée de ne pas avoir pu les découvrir davantage, comme si je n’étais pas arrivée à temps sur le quai de la gare pour leur faire mes adieux.
https://www.instagram.com/aliceintheo...
August 15, 2024
جالب بود. غمگین، با فرهنگ فرانسوی و تامل برانگیز و در عین حال امیدبخش. این کتاب بهتون میگه هیچوقت ناامید نشین و جهان هر لحظه قراره ماجرای جدیدی رو براتون به ارمغان بیاره. در هر فصل از کتاب، روایت رو از نگاه یکی از شخصیتها میخونیم و یکی از جذابترین تکنیک های داستان نویسیه به نظرم. اینکه تو آگاهی کامل داشته باشی به احساسات شخصیت ها و از نگاه هر کدوم ماجرا رو روایت کنی. مرگ، پذیرش، امید و زندگی، عشق، شرم همگی از مضامین مختلف این رمان هستند. شاید این کتاب برای شمایه چیز جدید داشته باشه و امید رو به زندگیتون برگردونه. برای من که تاثیر گذار بود.
August 11, 2026
داشتان معمولی بود، گلدرشت، و تا حد زیادی قابل حدس. از نظر کیفیت به تنهایی بهش سه میدادم؛ اما احساساتم رو برانگیخت، پس بیشتر میدم.
این قسمت داستان رو لو میده.
برای خودم لیست میکنم که کجاهای داستان چیزی تو سینهام چنگ انداخت:
- وقت خداحافظی کلمان با لئون، جایی که گفت هردو میدونستن که خداحافظی آخره، از فکر خداحافظی کسانی که دورهای از زندگی هم رو دیده بودن که کس دیگهای ندیده بود، و چه دورهای هم.
- وقتی که کلمان کلارای عاشق رو دید و به نظرش شبیه ماری اومد زمانی که آمادهی ابراز عشقش بود. توضیح اینیکی سخته، شاید اگه روزی دوباره این نظر رو خوندم یادم باشه.
این قسمت داستان رو لو میده.
برای خودم لیست میکنم که کجاهای داستان چیزی تو سینهام چنگ انداخت:
- وقت خداحافظی کلمان با لئون، جایی که گفت هردو میدونستن که خداحافظی آخره، از فکر خداحافظی کسانی که دورهای از زندگی هم رو دیده بودن که کس دیگهای ندیده بود، و چه دورهای هم.
- وقتی که کلمان کلارای عاشق رو دید و به نظرش شبیه ماری اومد زمانی که آمادهی ابراز عشقش بود. توضیح اینیکی سخته، شاید اگه روزی دوباره این نظر رو خوندم یادم باشه.
This entire review has been hidden because of spoilers.
March 27, 2025
دروهله اول گمان کردم کتاب برای وقت گذرانی خوب است،اما بسیار تحت تاثیر داستان قرار گرفتم.
برخورد یک دختر جوان و پیرمردی که اسیر جنگ جهانی دوم بوده و طرفِ آلمان!
داستان از سمت دو طرف روایت میشه.ی بار احساس دخترک و ی بار احساس پیرمرد را از هر سکانس میشنویم که خیلی جذابه.
برام یادآوری شد که داستان زندگی همه انسان ها به طریقی غمانگیزه.
عشق سرزده در میزنه.
هر لحظه ی معمولی ،یک لحظه ی شگفت انگیز است.
۱۴۰۴/۰۱/۰۷
برخورد یک دختر جوان و پیرمردی که اسیر جنگ جهانی دوم بوده و طرفِ آلمان!
داستان از سمت دو طرف روایت میشه.ی بار احساس دخترک و ی بار احساس پیرمرد را از هر سکانس میشنویم که خیلی جذابه.
برام یادآوری شد که داستان زندگی همه انسان ها به طریقی غمانگیزه.
عشق سرزده در میزنه.
هر لحظه ی معمولی ،یک لحظه ی شگفت انگیز است.
۱۴۰۴/۰۱/۰۷
December 15, 2025
داستان دختر15-16 ساله ای که در کافه کار میکنه و عاشق پیرمردی میشه که به کافه میاد، بعنوان پدربزرکی که هیچوقت نداشته
متقابلا پیرمرد هم عاشق دختر میشه بعنوان نوه ای که هیچ وقت نداشته
با هم وقت میگذرونن، سفر میرن و از زندگی بابت این آَشنایی ممنونن
در همین حال پسری که تصمیم داشته با ماری دوست شه و اونو ول کنه میفهمه عاشقش شده، اعتراف میکنه و با هم وارد رابطه میشن و پیرمرد هم میمیره
البته نه از غم این عشق
از کسالت و بیماری
متقابلا پیرمرد هم عاشق دختر میشه بعنوان نوه ای که هیچ وقت نداشته
با هم وقت میگذرونن، سفر میرن و از زندگی بابت این آَشنایی ممنونن
در همین حال پسری که تصمیم داشته با ماری دوست شه و اونو ول کنه میفهمه عاشقش شده، اعتراف میکنه و با هم وارد رابطه میشن و پیرمرد هم میمیره
البته نه از غم این عشق
از کسالت و بیماری
May 18, 2017
Un premier roman très réussi, très tendre. Une histoire douce et lumineuse qui réunit deux âmes que l’âge sépare mais qui sont définitivement faits pour être ensemble. Du rire aux larmes, de l’espoir à la tristesse, chaque émotion est travaillée pour créer ce très bel ensemble.
https://anouklibrary.wordpress.com/20...
https://anouklibrary.wordpress.com/20...
May 15, 2018
de passage pour deux heures dans la jolie ville d'Arras, j'ai fait un détour par la médiathèque. La salle adulte compensé le peu de romans qu'elle offre par la qualité des ouvrages proposés !!!
Je me suis laissée prendre par ce roman superbe, malheureusement beaucoup trop court ! Les personnages sont géniaux, généreux, incroyables !
Je recommande sans modération !!!!!
Je me suis laissée prendre par ce roman superbe, malheureusement beaucoup trop court ! Les personnages sont géniaux, généreux, incroyables !
Je recommande sans modération !!!!!
December 7, 2023
خیلی ها نظرشون این بود که کتاب معمولیه اما به نظر من، که ارتباط عمیق تری با تنهایی دارم، این کتاب واقعا وجودم رو مثل یه شیر کاکائو گرم تو زمستان، گرم کرد.
اینکه بتونی با نسلی که بهش تعلق داری ارتباط بگیری و انقدر این ارتباط خالصانه باشه که تمام دلبستگی هات رو بهش بگی، واقعا میتونه یه نعمت بزرگ باشه برای کسی که همیشه کنار گذاشته میشه.
اینکه بتونی با نسلی که بهش تعلق داری ارتباط بگیری و انقدر این ارتباط خالصانه باشه که تمام دلبستگی هات رو بهش بگی، واقعا میتونه یه نعمت بزرگ باشه برای کسی که همیشه کنار گذاشته میشه.
May 3, 2026
داستان آشنایی دختر جوان با یک پیرمرد که اشتراکات یا بهتره بگیم اختلافاتی برای گره خوردن به همدیگه دارن.
داستا کتاب به دلیل آشنایی خودم با یک پیرمرد به طور اتفاقی توی پرواز باکو به قوستانای قزاقستان برام بسیار شیرین و جذاب بود.
معمولا فیلم های خوبی از این مدل کتاب ها درمیاد اما باز هم برای من یک کتاب یک بار خوان دیگه ای بود.
داستا کتاب به دلیل آشنایی خودم با یک پیرمرد به طور اتفاقی توی پرواز باکو به قوستانای قزاقستان برام بسیار شیرین و جذاب بود.
معمولا فیلم های خوبی از این مدل کتاب ها درمیاد اما باز هم برای من یک کتاب یک بار خوان دیگه ای بود.
Displaying 1 - 30 of 63 reviews

























