این کتاب مجموعهای از سخنان و نوشتههای گاندی دربارهی تلقی او از مفهوم خداست. هرچند مهاتما گاندی به عنوان رهبر جنبش استقلال طلبانهی مردم هند شهرت جهانی یافت، اما او خود را "یک مردِ خدا" مینامد که "به کسوت سیاستمداران درآمده است." در کتاب "خدا"، چهرهی او را به عنوان یک راهبر روحانی میبینیم که اندیشهها و آموزههایش، به جویندگانِ اهل همه مذاهب و عقاید، روشنی و تسلا و آرامش میبخشد.
Mohandas Karamchand Gandhi, commonly known as Mahatma Gandhi, was the preeminent leader of Indian nationalism in British-ruled India. Employing non-violent civil disobedience, Gandhi led India to independence and inspired movements for non-violence, civil rights and freedom across the world.
The son of a senior government official, Gandhi was born and raised in a Hindu Bania community in coastal Gujarat, and trained in law in London. Gandhi became famous by fighting for the civil rights of Muslim and Hindu Indians in South Africa, using new techniques of non-violent civil disobedience that he developed. Returning to India in 1915, he set about organizing peasants to protest excessive land-taxes. A lifelong opponent of "communalism" (i.e. basing politics on religion) he reached out widely to all religious groups. He became a leader of Muslims protesting the declining status of the Caliphate. Assuming leadership of the Indian National Congress in 1921, Gandhi led nationwide campaigns for easing poverty, expanding women's rights, building religious and ethnic amity, ending untouchability, increasing economic self-reliance, and above all for achieving Swaraj—the independence of India from British domination. His spiritual teacher was the Jain philosopher/poet Shrimad Rajchandra.
در چشم من هیچ کاری شریف تر و میهن پرستانه تر از این نیست که همه ی ما هر روز یک ساعت را به کاری اختصاص دهیم که فقیران و تهیدستان ناچار به انجامش هستند و به این ترتیب، خود را با آنان -و از طریق آنان با همه ی بشریت- یکی انگاریم. عبادتی بالاتر از این در تصور من نمی گنجد که به نام خدا کاری را برای فقرا انجام دهم که آن ها خود به آن مشغولند.
بر این باورم که بدون خدمت به تهیدست ترین مردم و همذات پنداری با آن ها، سودای رسیدن به خودشناسی، سودایی محال است.
واقعیت این است که ما همه به موجودی می اندیشیم که در اندیشه نمیگنجد، نیرویی را توصیف میکنیم که توصیف ناپذیر است، دذ جست و جوی شناخت قدرتی هستیم که ناشناخته است...... هم از این روست که سخنان نارسا و مبهم می شود و حتی غالبا به تناقض می گراید ... چنین است برهمن در متون ودایی با عبارت این نیست توصیف می شود! ولی اگر او این نیست بهرحال در بودنش شکی وجود ندارد... اگر ما وجود داریم ، اگر پدران و مادران و نیاکان نیاکانمان وجود داشته اند، پس غریب نیست اگر وجود پدر یا والد کل خلقت نیز در اعتقاد و باورمان بگنجد ، اگر او وجود نداشته باشد وجود ما نیز محلی از اعراب ندارد، اینگونه است که ما همگی یکصدا خدای واحد را با نام های متعدد مثل پاراتما، ایشوارا، شیوا، ویشنو، راما ، الله، خدا ، اهورامزدا وبیشمار اسما دیگر می خوانیم ....
در نگاه من؛ خدا حقیقت و عشق است؛ خدا اخلاق و درستکاری است؛ خدا شهامت و بی پروایی است.
همه همت و تلاش من آن است که از طریق خدمت به انسان، به دیدار خدا نائل آیم، چرا که می دانم خدا نه در آسمان است نه بر زمین؛ خدا در درون هر آدمی مأوا دارد.
It's not common for me as an atheist to read books about God!, but this book is very special for me. I think this book is all about the very important point that "Truth is God". There're many definition for God. Almost all of them have serious flaws (at least in my opinion). But this definition for God, or maybe better to consider it as a definition for Truth, almost acceptable if we don't say it's fully acceptable. I'm very happy for reading this book and I'm gonna read it again.
مذاهب راه های گوناگونی هستند که در نهایت .همگی به یک نقطه می رسندچه اهمیت دارد اگر راه های مختلفی را در پیش بگیریم ولی به هدف واحد دست یابیم ؟ واقعیت این است که به تعداد انسان ها مذهب وجود دارد . خطی که رسم می کنید هر چه ظریف تر و دقیق تر باشد به خط مستقمی که که اقلدیس ار ان سخن می گفت شبیه تر و نزدیک تر است ولی هرگز به ان خط نمی رسد درخت مذهب نیز این گونه هست بین شاخه های مختلف ان هرگز یکسانی ظاهری وجود ندارد همگی رشد می کنند و انسانی که به یکی از این شاخه های در حال رشد تعلق دارد نباید از ان به وجد اید و بگوید (انچه به من تعلق دارد برترین است) هیج یک از ان ها نسبت به دیگری عالی تر و هیچ یک دانی تر نیست .... از این روست که گمان می کنم که همواره مذاهب گوناگونی خواهد بود که پاسخ گوی طبایع گوناگون و شرایط اقلیمی مختلف باشند.
یکی از بهترین کتابهایی بود که تاکنون خوانده ام. البته ترجمه بسیار روان و شیوا نیز بر جذابیت کتاب افزوده بود. نکته های بسیار مهمی که در کتاب به چشم می امد و سعی کردم از ان بیاموزم و در زندگی روزانه ام به کار ببندم، از جمله اینکه، حقیقت خداست، ایمان و توکل بسیار با هم مترادف و نزدیکند، تعصب و خودبرتربینی در ایمان حقیقی راهی ندارد، خدمت به نیازمندان از کوتاهترین راههای نزدیکی به خداست، ارامش حقیقی تنها از طریق ایمان و نیایش حاصل می شود
ادراکِ مردِ سادهدلی (به معنای بسیار خوبِ آن) از خدا، که آن را مترادف «حقیقت» میداند، پیچیدگی و ظرافتِ یک نوشتهی غنی را ندارد؛ اما نمیدانم چند نوشته دربارهی موضوعی به بحثبرانگیزیِ «خدا» باشد که در آن نویسنده این میزان صداقت و سادگی در بیانِ حسِ درونی خود بهکار برده باشد. و البته اصولاً مگر چند انسان مثل گاندی در تاریخ بشر داشتهایم...
خدا آنگونه که من میفهمم! نام کتاب کاملا گویای محتواشه. برداشت های شخصی گاندی درباره خدا و معبود. گاندی آدم بزرگی بوده و قطعا درک خوبی داشته از خدا داشته ولی همونطور که خودشم تو کتاب میگه درک آدم ها از خداوند متفاوته. و هرکس فهم متفاوتی داره. خوندن این کتاب خالی از لطف نیست