هوشنگ توانا کارگاه قهرمان این مجموعه رمان است که با قتلی فجیع روبهرو میشود. او افسر نیروی انتظامی و باتجربه است. توانا در این رمان با دستیار تازهاش درست در روزهای پایانی سال با پرونده همایون شمیم روبهرو میشود. توانا سوابق درخشانی در نیروی انتظامی دارد، تندخو و عملگرا است و اصولی خاص خودش دارد.
همایون شمیم در آپارتمان خود در خیابان جردن به قتل رسیده و توانا باید برای حل و فصل این پرونده به دنبال جمعآوری اطلاعات برود تا داستان به تدریج کامل شود. خواننده با یادداشتهای روزانه توانا در این پرونده همراه میشود.
علیرضا محمودی برای نوشتن این رمان و رمانهای دیگر این مجموعه و خلق شخصیت هوشنگ توانا سالها مطالعه و تحقیق کرده است.
اگر از خواندن داستانهای پلیسی لذت میبرید، از این داستان چندین برابر لذت خواهید برد چون اولین بار است که در ادبیات جنایی ایران هم سروکله یک کاراگاه واقعی پیدا میشود. شخصیتی که خوب ساخته و پرداخته شده و باورپذیر و جذاب است.
عشق و خوشبختی دغدغه های طبقه ی متوسطن. دم کلفت ها و پولدارها همه چی رو با پول حل می کنن و فقیر فقرا هم همه چی رو تو فقر. ورزش هم یه چیز طبقه متوسطیه. حتی سیگار هم یه چیز طبقه متوسطیه. ورزش رزمی و دفاع شخصی به چه کار یه آدم پولدار می آد که سه تا محافظ داره؟ آدم فقیر هم که چیزی تو بساط نداره که بخواد ازش دفاع بکنه. اینه که طبقه ی متوسط می ره سمت گارد گرفتن.
متاسفانه کم کم داره اعتمادم از نشر پر سابقه و خوش نام چشمه سلب میشه، با خوندن این کتاب هر لحظه احساس میکردم یه داستان عشقی جنایی در یک مجله زرد اوایل دهه هفتاد رو میخونم ... !!
کاراکتر و لحن روایت به شدت بی مزه و لوس، گرهگشایی سرهم شده و اتفاقی، حفرههای متعدد. مصداق بارز "ادب از که آموختی از بی ادبان"برای علاقمندان و نویسندگان ادبیات جنایی!
از هیچچیزش خوشم نیامد؛ نه از کارآگاهش، نه از دستیار کارآگاهش، نه قتل و مقتول و قاتلش و نه معما و داستان قتلش. و عجیب اینه که در کتابی با صد و دوازده صفحهی قطع جیبی و در داستانی با ژانر پلیسی حرافی و وراجیهای حوصلهسربر و بیفایده و روشنفکرانه تو مایههای اینکه ما ایرونیها فلانیم و بهمانیم و فلانیها فلانجورند چون اله و بله و... . این کارآگاه یا پلیس یا افسر آگاهی یا هر چی که قهرمان این داستان بود میتونست یه روشنفکر گندهدماغ تنهای وراج باشه که توی داستانهای ایرانی خیلی زیادن. در ضمن داستان پلیسی از اونجایی که خیلی بیشتر از داستانهای دیگه قراره مناسبات اجتماعی و سیاسی کشور رو کاوش کنه یه زاویهدید خاص و ویژه نسبت به انسان، سیاست و جامعه لازم داره که نویسنده حتماً حداقل برای نوشتن داستانش باید بهش رسیده باشه و البته نباید اون رو توی وراجیهاش بهمون بگه و باید در تار و پود داستان گذاشته باشه. این داستان هیچچیزی جز یه داستان شل و ول و بدون تعلیق و حادثه و گرهافکنی نداشت.
کتاب بسیار کوتاهه و تو گروه داستان کوتاهه تا کتابی مستقل. راوی هوشنگتواناست. پلیسی تنها که با دیدی طنز به تلخیهای زندگی نگاه میکنه. شبهای نزدیک به عید، قتلی فجیع رخ میده. پیرمردی ثروتمند رو طرز فجیعی میکشن و هوشنگ توانا با درایت قاتل رو پیدا میکنه. کتاب پر از اضافهگوییه و گرهگشایی آخر داستان بسیار تخیلی و نسخه ضعیفی از گرهگشاییهای سبک پوآرو هست. کتاب صرفا برای وقتگذرونی خوبه.
بیشتر روایت یک جنایت بود تا یک داستان جنایی و معمایی. در واقع ذهن رو درگیر معمای جنایت و حل اون معما نمیکنه.انگار که فقط در طول داستان یک سری مطالب گفته نشد و در آخر گفته شده.همین. https://taaghche.com/book/59161
بعنوان یک پلیسی خوان کتاب سرگرم کننده ای بود ، و منتظر کتب دیگر نویسنده خواهم نشست اما جا داشت نویسنده برای پایان داستان منطق های قوی تری بکار می برد و بهتر بود این کتاب در کنار تعدادی داستان دیگر از کاراگاه هوشنگ توانا منتشر می شد و بعنوان یک پیشنهاد ، داستان تعلیق بیشتری می داشت اگرداستان بخشی از خاطرات افسر جوانتر می بود (تا کاراگاه اصلی)