اگر در یک مهمانی خسته کننده گیر افتادی, یا صحبت به سیاست و احتلافات عقیدتی رسید, یا اگر خواستی گروهی دل مرده و بی حال را سرزنده و هیجان زده کنی, پای رانندگی زنها و مهارتهای رانندگی شان را به میان بکش.
Lise Nørgaard was a Danish journalist and writer known for her precise and often humorous portrayals of Danish cultural life. Nørgaard wrote novels, compilations of essays and short stories.
این کتاب جیبی خوشاندازه و سبک رو دو سه سال پیش دوستی در یک کتابفروشیگردی یهویی برام خرید. کتاب حدود ۸ فصل داره که هر فصل یک داستان کوتاهه راجع به رانندگی، ماشین و راوی این داستانها هم مادر یک خانوادهی دانمارکی در حوالی ۱۹۵۰ میلادیه. طبیعتا جامعهی اون زمان دیدگاه خیلی جنسیتزدهای راجع به رانندگی زنان و کلا زنان دارن و این دیدگاهها توی داستانها و از طریق دیالوگهای شخصیتهای مرد خیلی بازتاب داده شده. اما من فکر میکنم در کنار تمام این دیالوگهای «پولیتیکالی اینکارکت» نویسنده درونمایهای پیشرو از ایدههایی فمنیستیشو در داستان گنجونده. به عنوان مثال ما شخصیت مامان رو میبینیم که دوبرابر همه کار میکنه و میتونه مشکلات رو حل کنه و کسی تلاشها و تواناییهاش رو نمیبینه و حتی خودش هم گاهی بهشون باور نداره. از اون طرف مردهایی رو میبینیم که معمولا مشکلساز هستن و به کارهایی که میکنن مفتخرن و ادعا و اعتماد به نفس خیلی زیادی دارن، اما عملا در حل مشکلات قدمی بر نمیدارن و فقط آخر هر ماجرا به بقیه میگن: «ببین، نذار زنت بشینه پشت فرمون.»
همونطور که دوستان دیگه هم اشاره کردن گاهی شوخیهای کتاب «از لحاظ سیاسی مشکلدار» میشن. (ترجمه مناسب این عبارت چیه؟) :))
اما جدا از همهی این مضامین، کتاب به شدت بامزه و سرگرمکنندهس. لحن خیلی سادهای داره و پیرنگهای کمدیِ درهمی داره، از این مدلها که اتفاقی ساده منجر به آشفتگی میشه و گره ماجرا هی بیشتر پیچ میخوره. گاهی شخصیت اصلی لحن کنایهآمیز خیلی خندهداری داره و حتما موقع خوندنش آدم لبخند میزنه. حجم مناسب کتاب و روایت سریع و سرراستش، خوندنشو در مواقع بیکاری بین کار و مترو و الخ خیلی مناسب میکنه.
نویسنده ماجراهای رانندگی کردن زنانِ خانواده و خودش را در دههی پنجاه به زبان طنز روایت میکند ماجراها در دههی پنجاه و در دانمارک اتفاق میافتند. کتاب سبک و خوبی است اما نتوانستم تا آخرش ادامه بدهم. شاید دلیلش همین سبک بودن ماجراها و طنزش بود که درگیرم نمیکرد. برایم بیش از اندازه مودب بود و ماجراها از حدِ خاطرهای معمولی فراتر نمیرفت شاید هم یکی از علتهایش زمانِ زیادی باشد که از نوشتنِ کتاب میگذرد و دیگر رانندگی کردنِ زنان سوژهی جدید و جذابی نیست و شاید هم یک علت دیگرش این بود که خودم علاقهای به ماشین و رانندگی ندارم
مفرح, سرگرم کننده, راحت, بدون این که فشار خاصی به ذهن آدم بیاد. تمام آن چیزی را که از یک کتاب جیبی برای پر کردن بطالت و وقت های مرده انتظار می رود در خودش داشت. طنز کتاب را دوست داشتم. خیلی قدیمی بود. برای سال های 1950 و این طورها... ولی از دقت نویسنده در تعریف خاطراتش حظ کردم. طنزی که خفن نبود, آدم را به قاه قاه و یا تفکر عمیق نمی انداخت, اما سرگرمت می کرد. داستان چند نسل رانندگی زن ها در یک خانواده و ماجراهای ریز و درشت گواهینامه گرفتن و سفر رفتن در دانمارک دهه ی 1920 تا 1950... ترجمه ی نرم و روان مهرداد بازیاری باعث می شد که با راوی کتاب همذات پنداری خوبی داشته باشم.
کتاب را به خاطر لحن طنز و شوخش برای خواندن انتخاب کردم و چند فصل اول خوب بود اما بعد از فصل های اول نویسنده به تکرار افتاد و یک حرف رو در غالب غرغرهای گوناگون به خورد خواننده داد. من موافق دگم بودن برخی (توروبه خدا توجه کنید نوشتم برخی) آقایان نسبت به رانندگی خانمها نیستم اما این کتاب هم زیبا و درخور ننوشته بود
Jeg fandt bogen i Røde Kors, og tænkte at når Lise Nørgaard er forfatteren, så kan det ikke være helt skidt. Det var meget bedre end det. Den var virkelig morsom.
Med humor, ironi og varme beskriver Lise Nørgaard i otte kapitler sine og familiens erfaringer med biler. Fra farens urokkelige overbevisning om, at kvinder ikke kan køre bil, til en mindeværdig bilferie gennem Europa, en kaotisk biltur med pensionister til Nordsjælland og en revselse af parkeringssituationen I København. Her er travheste i sommerhuse, op til ni mennesker og en hund i en bil, fulde baronesser og regnvåde ture hjem. Flere episoder ville passe lige ind i en komedie med Dirch Passer, Ebbe Langberg og Ghita Nørby.
Men selvom det er sjovt, og selvom bilismen er i fokus, så kører der en anden historie ved siden af: Den om forholdet mellem mand og kvinde, og om alt det kvinderne gjorde, uden at manden bemærkede eller værdsatte det.
اونته فورا خودش را جمع و جور کرد و توضیح داد که آنقدر آرزوی این شغل را داشته که مجبور شده برای به دست آوردنش دروغ بگوید. اول بارونز پرسیده که آیا میتواند با اسب های مزرعه ی موله ود چهارنعل بتازد و خواهرم بدون تامل جواب مثبت داده و البته او قبلا هرگز این کار را نکرده بود. و کوچکترین چیزی در مورد چهار نعل تاختن نمیدانست. علاوه بر این او باید در کارهای خانه کمک میکرد و اتاق خودش و پسر ها را تمیز میکرد و به تکالیف بچه ها میرسید و میز صبحانه را آماده میکرد و پشت بارونز را ماساژ میداد و سگ های مزرعه را به گردش میبرد. و موضوع بسیار مهم دیگر…
اونته دوباره گریه را سر داد. البته کمی طول کشید تا اعضای خانواده به این مشکل مهم و اساسی پی ببرند. بالاخره فهمیدیم که اونته باید پسر ها را هم به مدرسه برساند.
بابا اضافه کرد که خدارو شکر. چون بردن بچه ها به مدرسه با اسب خیلی خطرناک نیست.
خواهرم جیغ کشید:با ماشین، نه با اسب. و من گفتم که گواهینامه دارم.
Bogen er underholdende og ligetil læsning, men det irriterer mig indimellem, hvordan den bevæger sig i grænselandet mellem fiktion og autobiografi. Jeg havde det ofte svært med den kvindelige fortæller, der voldsomt karikerer mændenes tåkrummende opførsel, men samtidig aldrig stiller sig det mindste kritisk over for sin egen eller andre kvindelige karakterers opførsel. Det er ikke for at tage mændene i forsvar, for jeg synes det er vigtigt at fremstille den mandschauvinisme og ulighed, der har præget vores samfund gennem historien. Det gør bare bogen til en gang unuanceret mandebashing og det er ærgerligt, for det er som sagt nogle meget underholdende fortællinger skrevet i et henrivende og kulørt sprog.
کتاب پشت فرمان با مامان داستان راننده شدن چند نسل خانوم های یک خانواده است که در قالب چند داستان کوتاه ما رو با اتفاقاتی که با رانندگی اون ها پیش میاد همراه میکنن. ماجراها در دههی پنجاه و در دانمارک اتفاق افتاده است.