حداقل این کتاب را سه بار و با سه روحیه متفاوت خواندم . اولین بار در اواخر دهه شصت بود که آنرا خواندم . مملو از روحیه انقلابی رایج آن سالها سرشار از داوری و قضاوت نسبت به ایشان و کارنامه ایشان ، با خواندن هر صفحه شروع به فرستادن لعنت و نفرین به ایشان میکردم و احتمالا سری هم بابته تاسف تکان می دادم . بار دوم بعد از شکست اصلاحات بود که این کتاب را خواندم و این بار عقیده ام کاملا بر عکس شده بود . دیگه مجذوب کارهای بزرگ ایشان و پیشرفت های عجیب و غریب ایران در آن زمان شده بودم و باورم شده بود که ایران از لحاظ رفاه اقتصادی مثلا هم رده اسپانیا شده بود . بار آخر هم ، همین چند سال پیش و به عنوان یک آدم بی طرف خواندم . این بار کاملا به دلم نشست و هیچ قضاوتی نکردم . کتاب دید نسبتا کامل و بی طرفانه ای از زمان قبل از انقلاب به خواننده می دهد و از زمان مصدق و ملی شدن نفت ، تا اصلاحات عرضی ، ناآرامی های سال 56 و انقلاب سال 57 و بالاخره فرار شاه و آوارگی در سرتاسر جهان را به خوبی نشان میدهد. از آن مهمتر چگونگی سیر شخصیت شاه از یک جوان خجالتی به یک دیکتاتور و فرد تمامیت خواه ، از یک انسان با اعتماد به نفس پایین و تبدیل شدن آن به شاه شاهان ، عوض شدن تدریجی چهره شهرهای بزرگ ایران و ثابت ماندن سیمای شهرهای کوچک و روستاها ، نفوذ چپ ها و حذف ملییون و دیگر دلایل به وقوع پیوستن انقلاب را بدون آنکه موضوع اصلی کتاب باشد شرح می دهد .موضوع اصلی کتاب شخص شاه و رقیبی که در سرتاسر کتاب او را تعقیب میکند (و بالاخره از سریر قدرت او را پایین می کشد ) مخالفین او هستند .کتاب جزیئات زندگی دربار و رقابت های درباری و در اصل دنیای کاملا جداگانه دربار و عامه مردم حتی به غذاهای اشتها آور دربار و سرآشپزهای فرانسوی آن را هم در بر می گیرد اما آخرین سفر شاه ، تعدادی عکس قابل توجه هم دارد ، یکی از آنها شاه سابق را در سواحل باهاما در حال بازی با سگ خود نشان می دهد وهویدا را در دادگاه انقلاب مشغول دفاع از جان خود ، هر دو سرگرم و مشغولند هریک به نوعی . همین طور آخرین عکس شاه سابق در حال وداع دنیا ، با چهره ی بسیار بهت زده ، گویی هنوز آنچه بر سر تاج و تخت آمده را درک نکرده
3.5 سال ها این کتاب گوشه ی کتابخونه موند تا روز خوندنش برسه، روزی که بتونم با درک بهتری سمتش برم. برای ما که دهه های فاجعه بارتری دیدیم و هنوزم هر روزمون با خبرهای بدی شروع میشه و می گذره، سخت بود که بخوام بی طرف و خنثی، بدون هیچ تعصبی این کتاب رو بخونم، مقایسه نکنم و افسوس نخورم.. قطعا در اون دوران هم اشتباه و کاستی ها و تصمیم های خامی بوده اما نه سیاه تر و وحشتناک تر از امروزمون!
جزئیاتی که این کتاب در مورد ایران، تحولاتش، پهلوی ها، قبل و بعد انقلاب و... میده قابل توجه هستن که خیلی شاید ها و ای کاش ها به دنبال خوندن این کتاب تو ذهن ایجاد میکنن که شاید پیش اومدن هرکدومشون میتونسته کمک بزرگی باشه تا جلوی اتفاقاتی رو بگیره، ... با توجه به این پیش و پس های تاریخیه کتاب اخرین سفر شاه، آینده ی مبهم در انتظار مردم و کشور و حس پیش آگاهی های احتمالی که تکیه بر شناخت داشته، دیدن آخرین عکس و نگاه، حس عجیب و سنگینی داره....
اما ی روزی هم میاد که نویسنده ای از جزئیات مادی و معنوی و مثنوی ها و ...، از گل افشانی ها و انفجار نور ...،از ناز و نوازش های نثار شده به مخالفان،... از امنیت و آرامش.... از اوضاع خاورمیانه،....از صفر های بیشمار جلوی عددهای گم شده و بذل و بخشش شده و... از هر چیزی که نماد اهریمنی و طاغوت و اسراف و... بوده و بااااید با ی تغییر اساسی ازش خلاص می شدیم و صد البته که تکرار نمی کردیم تا به مقام انسانی برسیم...، در سال های دور و دراز بعد از این آخرین سفر می نویسه، با همه ی این تفاسیر و تجربیات خودمون، اون روز قضاوت و مقایسه ی بهتر و کامل تری میشه داشت، هرچند که الانم خوب نتیجه رو می دونیم!
١)نگاهى به آخرين ماه ها وسال زندگى محمدرضا شاه پس از ترك ميهن وگشتى در تاريخ معاصر ودوران سلطنت آخرين پادشاه تاريخ ايران تا لحظه مرگ از نگاه مفسر ومحقق تاربخ نگار انگليسى،ويليام شوكراس. اثرى خواندنى وجذاب براى عاشقان تاريخ معاصر ايران با تمام سياه نمايي هايي كه از دوران سلطنت محمدرضا شاه پهلوى داشته،آنچنان كه خواننده حين خواندن كتاب،گمان مى برد در متون اصلى كتاب مترجم ويا ديگران دست برده اند و كتاب فوق اثرى مى باشد ازنويسندگان ومولفان كتب تاريخى معاصر و درسى مدارس جمهورى اسلامى!!! البته نبايد از تاريخ نگارش كتاب(دهه٦٠) وفضاى وقت حاكم(سال٥٧) بر كشور هم چشم پوشى كرد كه بر خلاف زمانه فعلى قابليت پذيرش انقلاب و باور پذيرى در نزد عموم هم ايجاد گرديده بود.فضا وجوى كه نويسنده همه عوامل آن را از بركت خمينى و انقلاب جهانى(انقلاب مستعضعفان) او و دولت آمريكا مى بيند.!!!! و اشاره اى به عواملى همچون تفكر چپ وحزب توده،نگاه وتصورات روشنفكران وقت كشور، فعاليت سران چند كشور عرب همچون قذاقى و خيانت دولت مردان و از همه مهمتر تصميم هاى غلط شخص اول كشور نمى كند. ٢)با افراط وتفريطى كه گاهى نسبت به شخصيت اول كتاب بود خواندن اين اثر شيرين و آگاهى دهنده بود بخش هايي از كتاب براى خواننده امروزى غير قابل تحمل وباور بوده وهست و بخش هايي هم بعد از خواندن،افسوس وآه مى ماند براى ايرانى كه اينچنين شد.
٣)بى شك اگر قرار باشه براى آدمى كه روزى در اوج قدرت وعزت وشوكت وبرروى تخت سلطنت بود و(طبق گفته ونقل قول هاى زمان وقت؛ژاندارم آسيا (و نه تنها خاورميانه)بودو فردا روزى در اوج غربت وانزوا وبى كسى مثال بياوريم،ميتوان از محمدرضا شاه پهلوى نام برد. ٣) درس هميشگى تاريخ و آن اين كه از تاربخ عبرت نمى گيريم. تاريخى كه مثل هميشه پر از آموزه و نكات بوده وپر از "اما" ها "اگر" ها وا"ى كاش" هايي كه به وقوع نخواهد پيوست. ٤)خوب،بد،زشت صفت و ويژگى هايي كه بر خلاف عنوان فيلم بزرگ سرجو لئونه كه به سه شخصيت فيلم نسبت داده شد،ميتوان هر سه ويژگى را به آخرين پادشاه ايران نسبت داد. "خوب" براى شاه وطن دوستى كه در اكثر كارها واقدامات اجرايي مانند دادن حق راى به زنان،اصلاحات ارضى و صنايع روز به دنبال رفاه وترقى كشور ومردمش بود.اقدامات وتصميماتى كه گاهاً به ناهمگونى و نارضايتى جامعه ومردم وقت هم اضافه كرد. "بد "براى پادشاهى كه بعد از مرداد سال ٣٢،سلطنت وتخت پادشاهى را رها و بر خلاف قانون سلطنت مشروطه به حكومت پرداخته و ديكتاتورى پيش گرفت. نكته؛اصلا و ايدا محتوا وميزان اين ديكتاتورى با ديگر ديكتاتورهاى زمانه پس از او قابل قياس نيست ولى فرم همان است. و "زشت" آنجا كه به عنوان شخص نخست يك كشور و ريس تمام قوا وبه اصلاح پدر يك ملت !!!در زمان هاى تظاهرات و شورش ها كشور را ترك كرده و به اميد فرداى نامعلوم و كمك از كشورهاى ديگر و دخالت ديگر دولتمردان داخلى و خارجى بسنده نمود وچشم اميد داشت. نكته؛محمدرضا شاه از مردادماه ٣١ الى دى ماه ٥٧سه نوبت با افزايش تطاهرات و نارضايتى هاو دسيسه ها،كشور را ترك نمود.
بريده اى از متن كتاب در محافل خصوصى،مردم مقايسه منزجركننده ترى بين آندو مى كردند. مى گفتند رضا شاه مردى بود كه هيچ كس نمى توانست به او دروغ بگويد،اما به پسرش هيچ كس جرات نمى كرد راست بگويد.
این کتاب تقریبا ۶۰۰ صفحه ای به طور کامل وقایع پیرامون شاه در روزهای انقلاب و سفر بی بازگشتش از ایران رو شرح میده و خیلی جامع و کامل به مسائل و اشخاص مختلف(حتی از زمان رضا شاه) گریزی میزنه و خلاصه ای کوتاه در مورد اونها ارائه میکنه. مترجم هوشنگ مهدوی که مشخصا طرفدار انقلاب ۵۷ است در پیشگفتار کتاب نویسنده رو متهم به جانبداری و بعضا تحریف میکنه .اما کاملا مشخصه که ترس از توقیف کتاب علت زدن این حرفهاست. چون هر خواننده ای میتونه متوجه بشه که نویسنده کاملا بی طرفانه اقدام به نگارش ان وقایع کرده. کتاب تا اواسط شیرین و جذاب بود اما از شروع آوارگی شاه در باهاما روال کند و حوصله سر بری در پیش گرفت و خوندن اونهمه بدبختی و مخمصه ای که یک انسان ممکنه درش گیر بکنه واقعا مغز و قلب آدم رو مچاله میکنه
A sad-but-true account of the last year of the Shah's life. It can shed some light on why leaders in the Middle East aren't always fully trusting of the US as an ally.
ای کاش زمامداران از سرگذشت هم درس میگرفتند و میفهمیدند که هیچ پشتوانه ای بالاتر از مردم مملکت خودشان نیست و به جای تکیه بر غرور خودشان وکشورهای بیگانه تکیه بر نیروی مردمشان میزدند.
Stirring journalistic retelling of the fate of the Shah of Iran. Enjoyed the chapters on the build up of the dynasty and its part in international intrigue best. Long section on Shah's medical history while fascinating becomes a bit tedious. Exemplar writing.
A description on the last year of the life of the last Shah of Iran, Feb.1979 until Feb.1980 when he died in Egypt. A well narrated cautionary story, but also sad! کتاب فراموش نشدنی ویلیام شوکراس توسط عبدالرضا هوشنگ مهدوی به فارسی برگردانده شده و گرچه در 1369 منتشر شده تا اواخر دهه ی هفتاد شمسی از چاپ دهم هم گذشته اس��. من چاپ هشتم را دیده ام. تغییرات، و کمبودهای چاپ فارسی نسبت به اصل کتاب، چندان زیاد نیستند اما بسیار تعیین کننده اند. سانسوری که تنها تاسف می آفریند!
The Shah’s exile was a mythical moment of the postwar world, like Nixon in China or the Moon landing. There was something poignant and timeless about a wandering king who had lost his throne and could not find shelter. Shawcross draws the mythical parallels well in this 1988 work, which flashes back from the terrible months of exile to the glories of the ‘Great Civilisation’. The book is filled with well researched accounts of the various betrayals and background shenanigans in Washington, but there is a bit too much medical jargon about the Shah’s cancer for my taste. However, given the immense political significance of the Shah’s illness this is perhaps necessary.
Less forgivable is the glibness of Shawcross understanding of the intricacies of Islam in Iran. Shawcross (Eton, Oxford, son of the President of the Iran Society) is a representative of the British establishment that supported Iran for decades but failed to recognise the religious animosity generated by Khomeini which ultimately undermined the Shah. The fact that the British and Americans were totally blindsided by the Islamic Revolution, and then continued to neglect the details of religion in Iranian society, is disappointing.
There are very good things about this book but it was originally published in 1988, before the Shah was dead though subsequently updated. There is a great deal of history that passed under the bridge since then and if you were going to read any book about the Shah now (2025) I would recommend 'The Shah' by Abbas Milani.
Shawcross takes a factual situation with many characters and turns it into a tale that reads like fiction. Narrating in a non-linear fashion avoids the monotony of factual recitation, making this true tale a page-turner. What a pleasant surprise. This is well done.
Sebenarnya edisi terjemahannya yang aku punya. Nemu waktu jalan ke Medan, di toko buku ... mmm mana ya? lupa. Diterbitkan oleh Penerbit Pustaka atau grafiti ya? Lupa. Cari di google ndak ketemu. Dibuat jadi dua jilid. Judulnya 1. Runtuhnya Tahta Merak 2. ....
Brilliant, so astonishing and graphic. A constant harmony throughout the book with multiple of historical references which describe the most controversial and perilous part if Iran's history , never bored with any chapter!