کتاب «زیباییشناسی و جامعهشناسی هنر» نوشتهی جانت ولف، که برای اولینبار در سال 1983 منتشر شد، درصدد است تا شرح روشنی از دو گرایش متفاوت در مطالعات زیباییشناسی و هنر، در حوزۀ جامعهشناسی ارائه دهد. ولف، کتابش را با بحث در مورد دیدگاه سنتی زیباییشناسی شروع میکند. طبق این رویکرد هنر و ادبیات بهعنوان موجودیتهای مستقل در نظر گرفته میشوند و از قوانین و الهامات هنری خود پیروی میکنند. این دیدگاه، مسئلهی ارزش زیباییشناختی را ساده و بدون مشکل اساسی میداند. ولف سپس به نقد جامعهشناختی زیباییشناسی سنتی میپردازد. او با برجسته کردن نقش جامعهشناسی در زیباییشناسی، آثار هنری را مظاهر شرایط اجتماعی- اقتصادی میداند. از این زاویه، ارزش زیباییشناختی کاملا نسبی است و از نظر اجتماعی ساختهشده است، نه آنگونه که زیباییشناسی سنتی، هنر را موجودیتی جدای از شرایط اجتماعی میدانست. ولف البته از تنش بین جامعهشناسی و زیباییشناسی آگاه است و بیان میکند که اگرچه ارزش زیباییشناختی در واقع تحتتأثیر ساختارهای اجتماعی است، اما صرفا توسط آنها تعیین نمیشود. بدین جهت، او رویکردی متعادل ارائه میکند که ساختار اجتماعی ارزش زیباییشناختی را بدون تقلیل هنر به بیانهای اجتماعی- اقتصادی صرف، تحتتأثیر قرار میدهد. ولف همچنین به بررسی نقش سیاست در هنر پرداخته است. به عقیدۀ او، درحالیکه هنر میتواند سیاسی باشد، ارزش زیباییشناختی آن را نمیتوان بهطور کامل تحت معیارهای سیاسی قرار داد. ولف در جهت بهرسمیتشناختن خودمختاری هنر حتی زمانی که با مضامین سیاسی دستوپنجه نرم میکند، بحث میکند. در واقع، نویسنده کماکان بر دیدگاه خود، مبتنیبر اینکه هنر حیثیت تقلیلناپذیر دارد، حتی در عرصۀ سیاسی، پافشاری کرده و آن را از اینگونه عوامل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی فراتر میداند. در فصول پایانی کتاب، ولف به سمت زیباییشناسی جامعهشناختی حرکت میکند که بینشهای جامعهشناسی و زیباییشناسی سنتی را سازگار میکند. او چارچوبی را برای تحلیل زیباییشناختی پیشنهاد میکند که در عین حفظ کیفیتهای زیباییشناختی، ابعاد اجتماعی هنر را نیز در نظر گرفته میشود.
نویسنده در این کتاب میکوشد ارتباطهای نهان مابین نقد ادبی، تاریخ ادبیات، زیباییشناسی را با جامعهشناسی تعریف و مشخص کند. کندوکاو بستر اجتماعی جامعه برای پی بردن به علایق مردم به مفهوم ادبیت، محقق را با نوعی تاریخ سیر و تطور مواجه خواهد ساخت. ژانرهای مختلف ادبی در طی زمان بروز کرده و رو به اضمحلال میروند. در بخشهای نخستین کتاب، نویسنده معیارهای زیباییشناسی سنتی را بازتعریف میکند. جایی که زیباییشناسی با اتکا بر عنصر کارکرد و برانگیختن مفهوم «قضاوت» به مفید یا غیرمفید بودن هنر، آنهم از طریق پرسش هنر چیست، میپردازد.
از آنجا که جامعهشناسی با دیدی ایدئولوژیک به نقد ادبی و زیباییشناسی نگاه میکند، ممکن است تهدید محسوب شود و در مواجهه با هر نوع نگاه انتقادی- زیباییشناختانه در تناقض و تضاد قرار گیرد. زیرا جامعهشناسی عوامل اجتماعی وسیعی چون: مذهب، سیاست، موزهها، نظام تولید و اقتصاد و ... را در نظر میگیرد. بنابرین میتواند بدون جانبداری، کثرت معیارها و ارزیابیهای یک جامعه را در دورۀ زمانی خاصی نشان دهد. (مثل کارهای بوردیو) در نقطه مقابل جرج لوکاچ در کتاب تاریخ و آگاهی طبقاتی اذعان میکند که نظامهای اقتصادی و سرمایهداری باعث تکهتکه شدن فکر و تجربه انسان میشود. یعنی مناسبات اجتماعی منجر به پیدایش نوعی آگاهی جهتگیرانه و دیکتهشده میشوند. هربرت مارکوزه در کتاب بُعد زیباییشناختی، با اشراف بر این مسئله سعی در جداسازی هنر و زیباییشناسی از روابط و مناسبات اجتماعی دارد. زیرا منطق هنر بر این است تا با ارائه عقلانیتی متشکل از تخیل و واقعیت - با دوری از نگاه ایدئولوژیک- عقلانیت جامعه را مورد داوری قرار دهد.
هنر و زیباییشناسی، ایدئولوژی را از طریق فرمهای بازنمایی به وجود میآورد و همیشه باید در قضاوت توجه داشت که اثر ادبی را تا حد یک ایدئولوژی سیاسی تقلیل نداد. والتر بنیامین چنین معیاری را برای اثر ادبی تعریف میکند: «تمایلات یک اثر ادبی از نظر سیاسی زمانی درست است که در معنای ادبی نیز درست باشد». بخش اعظم همت نویسنده مصروف بر این است که با اعانت از همین اظهارنظرها در حیطه جامعهشناسی و مفهوم هنر، بین جامعهشناسی هنر و زیباییشناسی سنتی و معاصر پیوند مستحکمی برقرار کند. زیرا این دو شاخه مجزا مدام بر خاص بودن خود تاکید داشته و هر کدام ابزارهای مخصوص خود را دارند که هنگام استفاده از آن به نوعی تقلیلگرایی طرف مقابل منجر میشود. کنکاش دقیق رویکردهای نو و استفاده گسترده از زمینههای دیگر از جمله: جامعهشناسی هنر، نقد پسااستعماری، پساساختارگرایی، نظریه ادبی مدرن، روانشناسی مدنی و ... منجر به تحلیل بهتر و در نتیجه نزدیکی و پیوند بیشتر مابین جامعهشناسی و زیباییشناسی خواهد شد. اما خود نویسنده نسخهای متقن و معلوم و در واقع راه چاره و راه حل مستقیمی ارائه نمیدهد و در بخشهای پایانی کتاب صرفا مسائل مطرح را تبیین و یادآوری میکند.
نام کتاب چندان روشنکننده نیست، اما نه بر جامعهشناسی هنر تمرکز دارد و نه بر زیباییشناسی هنر است. نویسنده یک پرسش اصلی دارد: در رویارویی با اثر هنری کدامیک اولویت دارند؟ جامعهشناسی یا زیباییشناسی؟ و برای پیدا کردن پاسخ این پرسش منابع زیادی را جستجو میکند، در واقع ارزشمندترین بخش کتاب جنت ولف نه پاسخی است که هرگز به آن نمیرسد، بلکه همین جستجو در منابع و فراهم آوردن فهرستی از دیدگاههایی است که اصالت را یا در متن و بستر اجتماعی تولید هنر قرار دادهاند یا در خصوصیات فرمال و زیباییشناسانه آن. برای پژوهشگران و دانشجویان این فهرست جالب توجه و مفید است، بسیاری از کتابهایی که در متن معرفی میشود خوشبختانه به فارسی ترجمه شدهاند، باقی نیز قابل دسترسیاند. به زعم من در پایان کتاب پاسخی نمییابیم، هنوز نمیدانیم جامعهشناسی اولویت دارد یا زیباییشناسی، اما همچون نویسنده که پیشتر در سمت جامعهشناسی ایستاده بود اما اکنون به آن مشکوک است، میدانیم باید مردد باشیم و در مقابل هر دو ایدئولوژی مقاومت کنیم. میدانیم هنر بیش از هرچیز امر خاص است، نه محصول مستقیمی از جامعه و نه بیاعتنا به آن.