فیلیپ ک.دیک یکی از دو - سه شخصیت مهم و تاثیرگذار در ادبیات علمی تخیلی قرن بیستم آمریکاست. او نویسنده, فیلسوف و مقالهنویسی بود که آثارش دارای مضامین اجتماعی و همچنین متافیزیکی بود. آثاری که بسیاری از فیلمهای سینمایی هالیوود بعدها با اقتباس از آنها ساخته شد. مجموعهی حاضر شامل ده داستان کوتاه و یک متن سخنرانی از اوست.
Philip Kindred Dick was a prolific American science fiction author whose work has had a lasting impact on literature, cinema, and popular culture. Known for his imaginative narratives and profound philosophical themes, Dick explored the nature of reality, the boundaries of human identity, and the impact of technology and authoritarianism on society. His stories often blurred the line between the real and the artificial, challenging readers to question their perceptions and beliefs. Raised in California, Dick began writing professionally in the early 1950s, publishing short stories in various science fiction magazines. He quickly developed a distinctive voice within the genre, marked by a fusion of science fiction concepts with deep existential and psychological inquiry. Over his career, he authored 44 novels and more than 100 short stories, many of which have become classics in the field. Recurring themes in Dick's work include alternate realities, simulations, corporate and government control, mental illness, and the nature of consciousness. His protagonists are frequently everyday individuals—often paranoid, uncertain, or troubled—caught in surreal and often dangerous circumstances that force them to question their environment and themselves. Works such as Ubik, The Three Stigmata of Palmer Eldritch, and A Scanner Darkly reflect his fascination with perception and altered states of consciousness, often drawing from his own experiences with mental health struggles and drug use. One of Dick’s most influential novels is Do Androids Dream of Electric Sheep?, which served as the basis for Ridley Scott’s iconic film Blade Runner. The novel deals with the distinction between humans and artificial beings and asks profound questions about empathy, identity, and what it means to be alive. Other adaptations of his work include Total Recall, Minority Report, A Scanner Darkly, and The Man in the High Castle, each reflecting key elements of his storytelling—uncertain realities, oppressive systems, and the search for truth. These adaptations have introduced his complex ideas to audiences well beyond the traditional readership of science fiction. In the 1970s, Dick underwent a series of visionary and mystical experiences that had a significant influence on his later writings. He described receiving profound knowledge from an external, possibly divine, source and documented these events extensively in what became known as The Exegesis, a massive and often fragmented journal. These experiences inspired his later novels, most notably the VALIS trilogy, which mixes autobiography, theology, and metaphysics in a narrative that defies conventional structure and genre boundaries. Throughout his life, Dick faced financial instability, health issues, and periods of personal turmoil, yet he remained a dedicated and relentless writer. Despite limited commercial success during his lifetime, his reputation grew steadily, and he came to be regarded as one of the most original voices in speculative fiction. His work has been celebrated for its ability to fuse philosophical depth with gripping storytelling and has influenced not only science fiction writers but also philosophers, filmmakers, and futurists. Dick’s legacy continues to thrive in both literary and cinematic spheres. The themes he explored remain urgently relevant in the modern world, particularly as technology increasingly intersects with human identity and governance. The Philip K. Dick Award, named in his honor, is presented annually to distinguished works of science fiction published in paperback original form in the United States. His writings have also inspired television series, academic studies, and countless homages across media. Through his vivid imagination and unflinching inquiry into the nature of existence, Philip K. Dick redefined what science fiction could achieve. His work continues to challenge and inspire, offering timeless insights into the human condition a
هر چقدر از عجیب غریب بودن و خاص بودن این کتاب بگم کم گفتم!! اینجوری بهتون بگم که بعد از تموم کردن داستان های داخل کتاب باید چند دقیقه ای به مغذتون استراحت بدین و داستان ها و شخصیت ها و … رو پیش خودتون تجذیه و تحلیل کنین و بعد تازه از خودتون میپرسین اینا چیه دارم میخونم!؟ اصلا این چیزی که دارم میخونم چه معنی ای میده؟! نویسنده(فیلیپ کی دیک) چرا و بر اساس چه فعل و انفعالاتی تو مغذش همچین داستان هایی با این موضوعات و با این جذئیات دقیق(به خصوص از نظر تکنولوژی،از رباتی که هر سوالی ازش بپرسی میتونه جوابش بده تا دستگاهی که میتونه آینده رو ببینه،بعضی موقع ها وقتی داشتم کتابو میخوندم پیش خودم فکر میکردم شاید فیلیپ کی دیک واقعا از آینده اومده بوده میتونسته تو زمان سفر کنه) و پیچیده ای نوشته؟! هر کدوم از داستان ها رو ک میخونین متوجه مشکلات فیلیپ کی دیک از تشخیص واقعیت از غیر واقعیت و حس پارانویایی که تو زندگیش داشته میشین. انگار ک فیلیپ کی دیک به خواننده داره میفهمونه ک من بابت تشخیص واقعیت از غیر واقعیت دارم اذیت میشم و با خودم کلنجار میرم بابتش و این تجربه رو میخوام با نویسندگی و نوشتن داستان هایی شبیه به اون چیزی که توی دنیای واقعی خودم تجربه کردم به شما خواننده ها هم منتقل کنم و میخوام با داستان هام این مفهوم رو به شما و خودم برسونم که آیا زندگی ای ک داریم تجربش میکنیم یک واقعیته یا نه؟!اصلا واقعیت یعنی چی؟!چه فرقی هست بین واقعیت و غیر واقعیت؟! اینو از داستان “سندروم گریز” و “امیدوارم به زودی برسم” و به خصوص ”مورچه ی الکتریکی” میتونین متوجه شین که شخصیت های داخل داستان بابت واقعی بودن و غیر واقعی بودن زندگی ای ک در حال تجربش هستند به شک و تردید میوفتن. کتاب فوق العاده ایه و اگه به داستان های علمی تخیلی با پلات توئیست های پشم ریزوون و خفن علاقه دارین این کتاب صد در صد پیشنهاد میشه.
واقعا چرا تا حالا کتابهای فیلیپ کی دیک رو نخونده بودم؟!؟! ابدیهای یک مجموعه داستان کوتاه علمی تخیلیه که توی هر داستان بیشتر و بیشتر بهتون اثبات میشه شما تنها نیستید… یک نفر دیگه هم، یه سمت دیگه دنیا توی زمان خودش تمام افکارش درهم دیووانهوار و ترکیبی از ترس و طنز بوده که خب با توجه به این که کیدیک به طور کلینیکالی یه مریض روانی بود نمیدونم چقدر از کشف این واقعیت خوشحال میشید… حقیقتا من برام زیاد مهم نبود! :)))
برای هر کدوم از داستانهای این کتاب میتونم مقدمه جدا بنویسم ولی خب فکر میکنم خوندنش از حوصله خارج باشه! تنها چیزی که توی این کتاب به شدت اذیت میکرد ترجمههای بد و صفحهبندیهای فاجعه بود که به شدت توی ذوق میزد! وقتی توی سخنرانی فیلیپ کیدیک که اول کتاب بوده یکی از داستانهای پیش رو لو داده شده بهتر نبود سخنرانی رو آخر کتاب بیارن و یا چقدر خوب میشد که مترجمها سر اسم شخصیتها به توافق برسن به خدا مشخص کردن اینکه اسم دختره مارتین بود یا مارلین زیاد سخت نیست!! و اینکه اگه یه نمونه خوان قبل از اینکه کتاب تولید انبوه شه حداقل یه دور کتاب رو بخونه ایدهی بدی نیست… اصلا نمونهخوان هم نه… کاش یکی فقط شماره صفحهها رو چک میکرد!
به هر حال اگه حس میکنید اون خوی دیوانه و مجنون درتون نیاز به چند تا داستان خوب برای تجدید قوا داره مجموعه داستان ابدیها میتونه به بهترین نحو راضیتون کنه!
متأسفانه، به هیچکس نمیشه گفت ماتریکس چیه، خودت باید اون رو ببینی
در سال 1974 فیلیپ کی دیک در حالی که تحت تاثیر داروی بیهوشی تیوپنتال سدیم بوده، به الهام خارق العادهای دست مییابد. دختری به آپارتمانش میآید که گردن آویزی به شکل ماهی قرمز داشته که نوری طلایی از آویز ماهی ساطع میشده. و ناگهان دیک چیز عجیبی تجربه میکند: همه چیز را به خاطر میآورد و به شهود عقلانی میرسد؛ ادراک بی واسطه ذهن از واقعیتی متافیزیکی در پس پرده چیزها. دختر به دیک میگوید آنچه تو در داستانهایت نوشتهای در جهانهایی دیگر حقیقت دارند. گفته شده که دیک مدعی بوده بعضی وقتها یکی از همزادهای خودش را از جهانی دیگر میبیند و باهم حرف میزنند. ممکن است خنده دار به نظر بیاید و با علم اعصاب تجربه مکاشفه آمیز دیک را توجیه کنیم اما این چیزی از ارزش پدیدارهایی که دیک میکوشید تا توصیف کند، کم نمیکند
دغدغهی اصلی فیلیپ کی دیک واقعیت است. اینکه آیا چیزی به نام واقعیت واحد وجود دارد یا نه؟ خود دیک معتقد بوده واقعیت وجود ندارد یا اگر دارد، چیزی که میبینیم فقط یکی از واقعیتهای بسیار است. عدهای معتقدند که زندگی گذشتهشان را به خاطر میآورند اما دیک مدعی بوده زمان حالی بسیار متفاوت را به یاد میآورد و دژاوو را به عنوان گواه حرفهای خود میگرفته. دیک میگوید دژاوو در اثر تصحیح و ترمیم در سیستمی به وجود میآید که تمام این واقعیتهای جعلی به اختیار اوست؛ و آن سیستم ماتریکس است. بعد از آن تجربهی ماهی، دیک هم آمیزی جهانهای نیمه واقعیت یافته را که در زیر جهان واقعی پنهان بوده به خاطر آورده. جهان واقعی یعنی جهانی که اکثریت بر واقعی بودنش توافق داریم. یکی از مهمترین رمانهای دیک یعنی ساکن برج بلند، تحت تاثیر یادآوری او از این خرده جهانها نوشته شده. ساکن برج بلند، داستان جهانیست که در آن آلمان نازی و ژاپن فاتح جنگ جهانی شدهاند. در این جهان، نویسندهای وجود دارد که در یک برج زندگی میکند و تحت تاثیر این خرده خاطرات کتابی نوشته که در آن فاشیستها شکست خوردهاند و متفقین پیروز شدهاند و هیتلر که مبتلا به پارکینسون شده در انتظار محاکمه است. ولی جهان سومی هم وجود دارد که در آن جهان ایالات متحده قدرت اقتصادی بلامنازع جهان شده است. در واقع با سه جهان موازی طرفیم. دیک در داستانهایش نظریه دنیاهای محتملِ گوتفرید لایب نیتس را دنبال کرده و به آن شاخ و برگ داده. یعنی بین جهانهای محتملِ فیلیپ کی دیک، نوعی توازن معنایی و شباهت مفهومی وجود دارد و وقایع این جهانها نوعی قرینه دارند. مثلا در ساکن برج بلند، بین آلمان و ژاپن جنگ سردی درگرفته که در جهانی که ما درش زندگی میکنیم، این جنگ در همان زمان بین آمریکا و شوروی درگرفت
این پنجمین کتابی بود که از فیلیپ کی دیک خواندم. با اینکه با تمام نظرات دیک موافق نیستم ولی هر بار که داستان یا رمانی از دیک میخوانم به شدت به چالش کشیده میشوم. همانطور که گفتم ما الان در حال زندگی در جهان فیلیپ کی دیکی هستیم. جهانی که تشخیص واقعی از جعلی سخت شده. جهانی که یک چهارم یوزرهای تویترش بات هستند و جعلی. جهانی که حکومتهای تمامیت طلب سعی در دستکاری اذهان دارند. چطور میتوانیم مطمئن باشیم چیزی که به عنوان واقعیت به یاد میآوریم، مفهومی تحریف شده نباشد؟ در بیشتر داستانهای این کتاب، دغدغه و وحشت فیلیپ کی دیک از شناخت واقعیت به چشم میخورد. مثلا در داستان "مشکل حبابها" ،سرگرمی جدید طبقات مرفه این شده که با یک دستگاه، جهانهایی در ابعاد مینیاتوری خلق میکنند که موجودات این دنیاها دارای حیاتاند و بعد از مدتی که از جهان ساختهشدهشان خسته میشوند آن را در مراسمی به زمین میزنند و میشکنند. آخر داستان، در جهان مردمان مرفه، چیزی شبیه به زلزله رخ میدهد و تکان شدیدی میخورد... بله، جهان مردمان مرفهِ داستان هم درون یک حباب بوده که سرگرمی فردی دیگر از جهانی دیگر بوده
اگر بعضی وقتها مثل فیلم نمایش ترومن احساس کردهاید توسط یک قدرت ناپیدا بازیچه قرار گرفتهاید، پیشنهاد میکنم فیلیپ کی دیک بخوانید
خب به نظر میرسه که با خوندن این کتاب، یکی دیگه از نویسندههای مورد علاقهام رو پیدا کردم.
داستانها خیلی حذّاب و پرکشش هستن و به طرز مریضی نوشته شدن. بیشتر قسمتهای این کتاب رو با مریم خوندیم و بعضی جاهاش از شدّت مریض بودن ایده، متوقّف میشدیم و برای خودمون خیالپردازی میکردیم.
تقریباً همهٔ داستانها عالی بودن، ولی داستان «مردی بر دار» توجّه من رو بیشتر از همه جلب کرد.
فیلیپ کی. دیک آن قدر اسم شناختهشدهای هست که بدون فکر دوباره آثارش را بخرم. خب، چند وقتی بود چیز تازهای ازش نخوانده بودم و حالا که بیشتر فانتزی و علمی-تخیلی میخوانم قبل از شروع کتاب با خودم فکر کردم که: «مگر چی دارد که این قدر معروف است؟» و خب، آچمز شدم. یک خطی قصهها بسیار ساده است. آخرالزمان، روباتها، سفر در زمان و الگوهای آشنایی که همهجا میبینیم و میخوانیم اما زاویۀ نگاه دیک خیلی عجیب است. شکلی که قصه را شروع میکند و شکلی که پیش میبرد تو کاملاً غرق در ماجرا میکند و مهمتر اینکه بعد از این همه سال هنوز تازگی دارد. یعنی با خودت فکر میکنی چرا تا به حال به فکر کس دیگری نرسیده بود که این طوری بنویسد یا چرا الان که این همه داستان داریم یک نفر برای خاطر خدا این شکلی ننوشته است. هر کدامش دقیقاً در لحظهای که باید تو را مسحور میکند و خواندن دیک بار دیگر بهم ثابت کرد که چرا باید ادبیات ژانری بخوانم. آقا اصلاً کی نخواند ...است.
از شاهکارهای فیلیپ کی.دیک و متاسفانه کتابی که بین فارسی زبانها اونقدر که باید شناخته شده نیست، از تجدید چا�� نشدنش میشه اینو فهمید و این که کمتر در موردش صحبت میشه داستان مورچهی الکتریکی سندروم گریز و مسالهی حبابها از همه بهترن هر چند که باقی داستانها هم عالی هستن و از روی تک تک این داستانها میشه یه فیلم خفن ساینس فیکشن ساخت