منتقد در جایگاه روشنگریِ مباحث ادبی، در واقع این اختیار را دارد که در مقام دفاع یا اتهام از مباحث موردنظر قرار گیرد. نویسندۀ این کتاب در نخستین مقالهها، ارزش و تأکید فراوان و برجستهای بر مبحث نوشتار شخصی و بهویژه جستارنویسی دارد. این تأکید هم در مقالۀ اول و هم در مقالۀ دوم از کتاب روشن بود. جستارنویسی در غرب، شاید امری مثبت بوده و قاعده و چهارچوب روشنی داشته باشد، اما در ایران و در میدان ادبیات معاصرش، تبدیل به بلای خانمانسوزی شده است. هر نوشتهای که نویسنده توانایی منبعدهی و اثبات و سندیت نداشته باشد، بهعنوان نقد و تحلیل شخصی تعریف شده و در بین اهل کتاب رسوخ مییابد. چه بسا کتابها و نوشتههای فراوانی که در کسوت انتقاد و نقد و تحلیل خلق شده و مصرف میشود. جستارنویسیهایی که نویسنده و منتقد، شخصیترین و گاه بیپایهترین دریافتهای خود را به موضوع مورد تحلیل بست و ربط میدهد. نوشتاری که نشان از منبع و سند و حجیت داشته باشد تا خواننده زبده و عادی، بدان رجوع داشته باشند، بسیار کم است. در این شرایط، تجویز و تعریف «جستار و جستارنویسی» سوراخ دعا را گم کردن است. انتقاد من از اولین مقالات مجموعه در این است که باید علاوه بر مبحث روشنگری، به روشهای کاربردی و کیفیت بخشیدن به ادبیات نیز اندیشید. دانستههای ما باید در مسیر رفع نقایص و یا بهبود حقایق باشد نه در توضیح و حجمدهی به مسائل متعدد موجود.
نیمۀ دوم کتاب، برتری محسوسی بر نیمۀ اول دارد، بخصوص مباحث مربوط به حس و حال نویسنده و جامعه. بخش سوم کتاب، ارتباط چندانی با عنوان و کلیت کتاب ندارد، اما همان جستارنویسی و بهعبارتی بررسینگاریهای نویسنده در موضوعات مورد علاقهاش است.
صرف نظر از محتوای کتاب؛ زبان و ویراستاری نوشته، میتوانست بهتر از این باشد و ارائۀ عذر ناموجه نویسنده در پیشگفتار کتاب، بر وجود برخی عدم انسجامها مُهر تایید نزند.
1399/10/25