الکساندرا میخائیلونا دمونوتویچ کلنتای که در ماه مارس 1872 در سن پترزبورگ به دنیا آمده بود، از زنان سنتشکن و کمونیست فعال جنبش انقلابی روسیه بود. ازطرف جمهوری شورا ها مسئوليتهای ديپلماتيک بر عهده داشت، درششمين گنگره حزب به عضويت کميته مرکزی انتخاب گرديد و همواره مسئوليتهای سنگينی برعهده داشت. کلنتای سخنرانی ماهر و پرشور بود و توانست بعنوان يک مبلغ نقش شايان توجهی بر ارتقاء آگاهی سربازان، دهقانان و ملوانان داشته باشد. وی همچنین به کمک همتایانش تحولات گستردهای در زمینه زنان و حقوق اجتماعیشان ایجاد نمود. از متن کتاب: الکساندرا کلنتای برای آینده زندگی می کرد. او می دانست که بشر می تواند زندگی را بهتر از آن چه سرمایه داری عرضه می کند بسازد. او برای آرزوهایش مبارزه کرد. می گفت «بايد براي ديگران نوشت. براي آن زنان ناشناخته و دوردستي كه بعدها زندگي خواهند كرد. بگذار ببينند كه ما قهرمان نبودیم. ولی از صمیم قلب و عمیقا معتقد بوديم. به اهدافمان اعتقاد داشتيم و براي رسيدن به آن ها تلاش كرديم. گاهي قوي بوديم و گاهي هم بسيار ضعيف.»
کتاب از دو نظر برای من جالب بود: یکی به دلیل روایتش از انقلاب روسیه و مراحل و تطورات و اختلافات درونیش - که البته برای آدم غیر مطلعی مثل من احتمالا جالبه - و دیگه به دلیل خود کلنتای و نگاهش به معضل های زنان. پیشنهادهای اصلی کلنتای برای زنان هم عصر خودش یکی امکان فعالیت اقتصادی مستقل زنان - به عنوان زیربنای هر گونه رهایی - و دیگری برداشتن بار فرزندداری از دوش زنان - از یک طرف با حق سقط جنین و دیگر با مشارکت دولت در تربیت فرزند ( مثلا مهدکودک ) - است. او معتقد بود بعد از چنین رهایی می شه انتظار ظهور روابطی رو داشت که صرفا جنسی نباشند بلکه عشق و قرابت روحی درشون برجسته بشه
کلا به نظرم کتاب خوبی اومد، مختصر و مفید و در عین حال غیر تبلیغاتی