Jump to ratings and reviews
Rate this book

دیدم که جانم می‌رود

Rate this book

304 pages, Unknown Binding

32 people want to read

About the author

حمید داودآبادی

18 books11 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
22 (25%)
4 stars
33 (38%)
3 stars
17 (20%)
2 stars
9 (10%)
1 star
4 (4%)
Displaying 1 - 19 of 19 reviews
Profile Image for Paria:D.
46 reviews24 followers
November 13, 2016
اين كتاب تلاش اندك حميد داودآبادي، دوست صميمي شهيد مصطفي كاظمي، در اداي دِيني است كه بر گردن خود نسبت به بهترين دوست و برادرش حس ميكند. باوجود جالب بودن خاطرات، حس بي اعتمادي در خواننده القا ميشود. گويي كه نويسنده صرفا براي خوب جلوه دادن شهيد، او را قديسه و فرشته جلوه مي دهد. البته اين سخن دليل بر بد بودن اين شهيد فداكار نيست و مسلما انساني پاك و عرفاني بوده است؛ اما صميميت رابطه ي اين دو دوست غيرقابل باور است و شايد نويسنده كمي غلو كرده باشد و بيشتر شبيه روابط زن و مرد يا عاشق و معشوق باشد و آنهمه جملات عاشقانه و گريه ها كمي شك برانگيزند.

شايد ميشه گفت از اولين كتاب هاي دفاع مقدس بود كه ميخوندم. توي دانشكده راه ميرفتم كه گرفتنم گفتن بيا اينو بخون فردا مسابقه كتابخوانيه! خلاصه بزور ما رو وادار به خواندن ٢٥٠ صفحه در يك نيم روز كردن. البته الان پشيمون نيستم از خوندنش. تجربه ي جالبي بود.
Profile Image for Zeinab.
141 reviews7 followers
January 15, 2020
شرح حال شهید مصطفی کاظم‌زاده از زبان دوستشون حمید داودآبادی.
به نظرم بیشتر از اینکه در مورد شهید کاظم‌زاده صحبت شده باشه در مورد حال و هوای جبهه و جنگ صحبت شده، در مورد خوب و بد جنگ توأم با هم، آدم‌هایی که لزوما صفر و صدی نیستند و میشه درکشون کرد، و همین‌طور فضای اون دوران.

جالبه که نوجوونهایی به این کم سن و سالی، مثل شهید کاظم‌زاده، به چنین درکی از زندگی و به چنین معرفتی رسیده بودند.
دوستی عمیق بین مصطفی و حمید هم برام جالب و عجیب بود. ولی خب یکی رفت و یکی موند...
و چقدر بخش‌های پایانی کتاب اندوهناک بود... مخصوصا فکرم مشغول اون مادری شد که سه پسرش به نوبت شهید شدند.
Profile Image for saeed.
49 reviews13 followers
September 9, 2016
انصافا لذت بردم.یک روایت زیبا و دلنشین و ساده از جوان عارف شهید مصطفی کاظمی بود.در هفده سالگی در سومار و در تیپ محمد رسول الله به شهادت رسید.عارفی که به برخی از اتفاقات قبل از وقوع ان،اگاه می شد.
Profile Image for majede.
97 reviews30 followers
June 20, 2019
ما ادم کم دیده ایم . بویژه نسل های جدید. برای همین برخی کارهای ساده ای که هر آدمی باید بتواند بکند، میشود ویژگی یک قدیس دور از دسترس. بعد هم کم کم کسی را که اینطور است انکار میکنیم. این ها دو تا رفیق ساده بودند. دو تا پسر معمولی که با هم دوستند. خیلی هم دوست. شب و روز با هم. تهش یکی شان ان طور چشم هایش باز میشود و اینقدر خوب میبیند که کجا قرار است برود. این را نوجوان ها کاش بخوانند
کاش اینطور رفقایی برای هم باشیم
68 reviews2 followers
March 28, 2023
"دیدم که جانم می رود"کتاب دوست داشتنی دوران نوجوانی من است . داستان های فارسی زیادی ندیده ام که به درک دوران نوجوانی کمک کنند . این کتاب وصف تجربه زیسته ی یک بعد مهم از دوران نوجوانی را برعهده دارد ؛ رفاقت .

«دیدم که جانم می رود» را از طاقچه دریافت کنید
https://taaghche.com/book/12205
14 reviews
April 1, 2023
خاطراتی از شهید مصطفی کاظم زاده
نویسندهٔ این کتاب، از دوستان مصطفی کاظم‌زاده بوده است.
من خودم جوری از این شهید بزرگوار خوشم اومد که بعد از خوندن این کتاب یک بار بر سر مزار ایشان در بهشت زهرا رفتم.

«دیدم که جانم می رود» را از طاقچه دریافت کنید
https://taaghche.com/book/12205
Profile Image for Amir.
63 reviews
December 16, 2018
حیف شد که آخرش دختره هدایت نشد....
60 reviews
September 19, 2020
رفاقتی بسیار تاثیر گذار.
چقدر این عارف های نوجوان در جنگ زیادند؛ و چقدر داوود آبادی زیبا نگاشته این کتاب را
68 reviews
October 23, 2020
به قول علی، که این کتاب را او به من داد، زندگی همه‌اش باید برای خدا باشد...
122 reviews1 follower
March 24, 2023
دیدم که جانم می رود کتابی بسیار جذاب عالی که از شهامت و شجاعت و در آخر شهادت یکی از شهيدان را به تصویر می‌کشد
«دیدم که جانم می رود» را از طاقچه دریافت کنید
https://taaghche.com/book/12205
24 reviews
July 4, 2025
به دلم ننشست. هیچی از خصوصیات شهید نگفت غیر از یکی دو تا. اکثرا کتاب حول دوستی‌شون بود.
Profile Image for Leyla Abedinzade.
111 reviews6 followers
March 21, 2023
روایت جذابی نداشت. سوژه قشنگی بود ولی قلم آقای داوودآبادی رو نمی‌پسندم ولی در کل از خوندنش پشیمون نیستم.

«دیدم که جانم می رود» را از طاقچه دریافت کنید
https://taaghche.com/book/12205
Profile Image for Fatemeh Bourbour.
52 reviews1 follower
October 3, 2022
روایت ایثار و شجاعت نوجوانان ایرانی که خواندن آن شما را با جمعی از نوجوانانی که در یکی از مناطق تهران همکلاس بوده‌اند و با هم به جبهه می‌روند، آشنا می‌کند. شهادت بعضی از این رزمنده‌های کم‌سن‌وسال، دل آدم را به درد می‌آورَد. من شخصا به دلیل اینکه آن منطقه از شهر و سن و سال این نوجوانان از زمان مکانی و سنی با من بسیار نزدیک بود از خواندن این کتاب خیلی تحت‌تاثیر قرار گرفتم.

دانلود کتاب از طاقچه:
https://taaghche.com/book/12205
Profile Image for MohammadReza Eslami.
82 reviews25 followers
September 7, 2016
خیلی تجربه خوندن کتاب های دفاع مقدس رو ندارم اما راجع به این کتاب بنظرم :

قلم نویسنده پخته نیست . یعنی خاطراتی کاملا ساده و روان هست و توش خبری از صحبت های سنگین و عرفانی نیست _انتظاری‌هم نباید باشه_

اونقدری هم که به فضای دوستانه و روابط دوستانه بین شخصیت های کتاب تاکید شده بر روی حال و هوای جبهه تاکیدی نیست و این تاکید تقریبا میشه گفت بیش از حد بوده .


نویسنده اصرار داشته واقعا هرچیزی که اتفاق افتاده رو بیان کنه که همه اون چیز ها شاید برای کتاب دفاع مقدسی و حال و هوای معنوی اینجور کتاب ها مناسب نبوده باشه .


درکل کتاب سلام بر ابراهیم رو پیشنهاد میکنم .
Profile Image for سعیده.
30 reviews1 follower
Read
January 1, 2017
خوب
شهید امیدوارم دست ما رو بگیره.
Profile Image for Raoof sibeveih.
101 reviews8 followers
November 18, 2018
یک داستان متفاوت از دفاع مقدس و زندگی شهدا که برای من که کتاب های زیادی در این زمینه خوانده ام بهترین و جذاب ترین نبود. نقطه مثبت آن القای این حس به مخاطب می باشد که شهدا و دلاوران عرصه دفاع مقدس از جنس خودمان با کارهای ساده و روزمره بوده اند
Displaying 1 - 19 of 19 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.