امتیاز: 3.5
از این کتاب فقط نمایشنامه "خانه عروسک" را خواندم.
پیش از مطالعه (متاسفانه) جایی خواندم که کتاب تم فمینیستی داره ...
و خب از صفحات اول منتظر این موضوع بودم
اما هرچه پیش میرفتم
نه تنها با افکار فمنیستی و زنی آزادی خواه و متفاوت اشنا نمیشدم بلکه با زنی ساده و برده روبرو بودم زنی که نه برای انتخاب لباس و نه برای خوراک خودش هیچ حقی نداره
تا اینکه ده صفحه انتهایی پرده سوم با انقلاب و اشراقی درون زن روبرو میشیم و به یکباره نمایشنامه دچار چرخش کامل میشود اینکه چطور زنی به اون سادگی عوض میشود حقیقتا برای من جای سئوال دارد و باورپذیری داستان رو اندکی کم کرد با این حال من این موضوع رو پای نداشتن اطلاعات کافی و زندگی نکردن توی اون دوره میزارم
همچنین هرچه با خود فکر کردم نفهمیدم وجود دکتر چه نقشی در پیشبرد داستان داره و نبودش به نظر من لطمه ای به داستان نمیزنه همانطور که شخصیت زن دیگر (کریستین) و ماجرای عشقی اون با وکیل(کوگستاد) و یا مشکلات کوگستاد که باعث اخراج و بدنامی اون شده بود و بعد خودش گفت اینطور ادمی نیست , به نظرم سطحی و فاقد پرداخت درست و حسابی بود و فقط باعث خارج شدن داستان از هدف غایی اون و پیچیدگی بیمورد بود (حال شاید اهداف خاصی ایبسن داشته و شاید هم نمیخواسته صرفا داستانی درباره زنی طغیان گر بنویسه)
ایبسن به ما نمیگه از زن چه توقعی داره
مشخص نمیکنه قراره چه اتفاقی در آینده برای او رخ بده, چه تصمیماتی بگیره و چه مسیری رو انتخاباب کنه, این حرکت به شدت نمایشنامه رو تاثیرگذار میکنه, مهم نیست چه بلایی سرت میاد و روزگار و تقدیر با تو چکار میکنه مهم اینه به خودت جسارت بدی, بندها پاره کنی و از قفس فرار کنی...
یه مقدار واکنش مرد داستان(توروالد) با توجه به آنچه از 150 سال پیش تصور میکنم برام اغراق آمیز و غیرواقعی بود.
در واقعیتِ امروز چند درصد حاضر هستن که همسرشون اینجوری ترکشون کنه و درمقابل واکنشی نشون ندن و بزارن همسرشون به راحتی بره؟ ( حتی اصرار کنه بزار من بهت نامه بنویسم)
ایا مردی که جعل امضا رو بی آبرویی میدونه, ترک شدن رو مصداق بی ابرویی نمیدونه و چنین ساده و روشنفکرانه باهاش کنار میاد؟
(ممکن هم هست برای کاهش میزان حملات و وا��نش های مخالف از شخصیتی متشخص و تحصیل کرده با رفتاری معقول برای مرد استفاده کرده تا بدین طریق بتونه دل مخاطبان مرد رو هم بدست بیاره و از حجم انقلابی بودن افکارش و نمایشنامه بکاهد)
با خود فکر میکردم بعد از گذشت 150 سال و ادعاهای کرکننده گروه ها و دولت ها آیا جامعه به راستی و از ریشه تغییر کرده است یا خیر ؟
قطعا نمیشه منکر پیشرفت ها شد
اما وقتی من در سال 2020 میتونم این نمایشنامه رو بخونم و درک کنم و احساس غیرملموسی در من ایجاد نشده ینی من با این معضلات در جامعه و اطراف خود آشنا شدم و اونارو تجربه کردم و دیدم ...
تا جایی من میدونم این کتاب 90 سال پس از انتشار به زبان اصلی به فارسی ترجمه شده است و این خود نشان میدهد ما از نظر اجتماعی فاصله زیادی با دیگر کشور ها داریم
هنوز هم عروسک ها و عروسک گردان ها در سراسر دنیا کم نیستند...
فکر میکنم هنوز هم درون ما میل به عروسگ گردانی وجود داره
باید بیش از این ها تلاش کرد
باید همیشه مراقب باشیم و نگذاریم خانواده و دیگران باعث بشه این ویژگی بالقوه بروز پیدا کنه...
به امید تغییر بنیادی در افکار و آزادی تمام انسان ها از بند فکر و تابوهای خود و آزادی از چنگال های دولت و خانواده و همسر و پدر و ...
باید جناب ایبسن را ستایش کرد که تاثیری جاودانه در تاریخ ایجاد کردند و زنان را به عصیان در مقابل ظالم ها دعوت میکنه ..