کتاب «آخرین رویا» رمان جدیدی از روح انگیز شریفیان است که توسط نشر آگه منتشر شده است. شریفیان که سالها در خارج از کشور زندگی میکند فضا و مکان رمان تازهاش را به اروپا میبرد. تجربه تازهای که به غنای فرهنگ داستان نویسی ایران کمک بسیار میکند البته شریفیان تنها نویسندهای نیست که از تجربه زیستهاش در اروپا برای نوشتن داستان و رمان سود میبرد. رمان «آخرین رویا» آغازی اینچنین دارد: «کمی بعد از فرو ریختن دیوار برلین، من و تئو به آنجا رفتیم. برای تئو آن دیوار و فرو ریختناش اهمیت خاصی داشت. بدون اینکه گرفتار رویا و اوهام باشد. هنوز شور و شادی مردم دیده میشد و توریستها دائم در حال عکس گرفتن از گوشه و کنار آن بودند و…».
می خواهم بی رحم و بی انصاف باشم و نویسنده محبوبم را نبخشم. برای اینکه کتاب را فقط جمع کرده بود... برای 40 صفحه آخر که فقط می گفتم تمام شو لطفا... بیشتر از این خرابش نکن و برای این زن که چقدر می توانست موجود بهتری بشود شخصیت تءو را اصلا دوست نداشتم... قهرمان... کامل و بی نقص فرشته ای که مشکل اخلاقی و مالی و هیچ عقده و آرزویی ندارد و کار خیر می کند و نویسنده هم از خداخواسته شخصیت اصلی را که با آن همه رنج و مرارت ساخته می کشاند زیر لوای کسی که هیچ جذابیتی برای داستان ندارد ... یعنی قبول کنم که هر آدمی فقط یک کتاب خوب می تواند بنویسد بقیه را باید خواند و سرتکان داد همچنان دلم می خواست یک بار دیگر چه کسی باور می کند؟ را می خواندم
سوداى مهاجرت،، به اروپا تمام زندگي زن جوان رو تحت تأثير خود قرار داده.. زنى إفسرده كه پس از رسبدن به لندن در شگفتى تمام تنها از پشت پنجره نظارهگر اروپا شده ،، با وجود تسلط كامل به زبان انگليسى تنها أقامت در خونه رو به شناخت بهتر محيط زندگيش ترجيح ميده،، در كل خوب نبود شايد اثار ديگه توقع من و ساير خوانندگان رو بالا برده
یک کتاب متوسط در مورد آرزوهای یک زن خودخواه و خودمحور. هیچ نکته قابل دفاعی در شخصیت قهرمان داستان ندیدم جز توهمات و توقعات لوس و بچه گانه خودش. خوندنش به نظر من علی السویه ست. خریدنش که کار بیهوده ایه.
رمان آخرین رویا به جهت تاریخی ایراد داره- اگر در نظر بگیریم ۲۰ سال قبل از فرو ریختن دیوار برلین در ۱۹۸۹- آغاز داستان باشه- چنان که نویسنده نوشته- بنابر این بایستی سال ۱۳۴۸ قصه ی اصلی شروع شده باشه- در اون دوران در افغانستان نه برقع وجود داشت و نه مجاهدین وجود داشتن- ایشون میتونستن خیلی راحت سوار هواپیما بشن و به انگلستان سفر کنند
This entire review has been hidden because of spoilers.
شاید یک سوم آخر کتاب کمی متفاوت از باقی کتاب و کمی پریشان تر پیش رفت اما در مجموع به نظر فوق العاده روون و جاری و زنده بود و پر از لحظاتی که چنان به دنیای شخصی خواننده وصل میشد و تاریک ترین و گم ترین نقاط درونت و پیدا میکرد که میشد دقایق طولانی پای همون جمله و همون لحظه نشست و فکر کرد
این کتاب هم حال و هوای معمول کتابهای روحانگیز شریفیان رو داره و خواندنش برای طرفداران سبک داستانگویی این نویسنده حتما جالبه اما من هنوز هم "چه کسی باور می کند، رستم" رو بیشتر از بقیه آثارش دوست دارم
اگر میشد خستگی را با چیزی جز کلمه بیان کرد، اگر میشد آن را با رنگ بیان کرد، هردوی ما، همهی نا، به همهی رنگهای جهان نیاز داشتیم ____________________________________________ مردم عموما به درد نوستالژی میاندیشند، اما آنچه بدتر است درد بیگانگی است