Jump to ratings and reviews
Rate this book

کاپوچینو، کیک پنیر

Rate this book
مجموعه داستان «کاپوچینو، کیک پنیر» نوشته محمد صالح‌علاء است.
این کتاب شامل داستان به نام‌های زیر است:
نوبت اول بود عاشق می‌شدم، من سی و هشت بار مرده‌ام، جلد کتاب جبر من، زمان من باقی است، نان و گل سرخ، مونت پارناس، آگهی تابستانی، برف هر جایی را پیدا کند، می‌نشیند، دوازده حرف، هوای عاشقی، توت‌فرنگی‌های یخ‌زده، لُپ هموطن، آینه، نقاش بالا، درخت سیب، فردا، کاپوچینو، کیک پنیر، عزیزم لطفاً تهرانی باش، تنها خرمالوی روی درخت و آهوی جان.

150 pages, Paperback

First published January 1, 2015

2 people are currently reading
64 people want to read

About the author

محمد صالح علا

11 books86 followers
صالح علاء در سال ۱۳۳۱ در اراک به‌دنیا آمد. او در سال ۱۳۵۶ از مدرسه هنرهای دراماتیک رویال آکادمی لندن فوق دیپلم سینما و تلویزیون و در سال ۱۳۵۹ لیسانس بازیگری و کارگردانی از دانشکده هنرهای دراماتیک و در سال ۱۳۷۲ فوق لیسانس زبان و ادبیات فارسی از دانشکده ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی گرفت. آغاز فعالیت هنری او از سال ۱۳۴۷ با قصه‌نویسی و قصه‌خوانی در رادیو و سپس نویسندگی متن برنامه و نمایش‌نامه بود. فعالیت سینمایی را از سال ۱۳۴۷ با ساخت فیلم‌های تبلیغاتی و بازی در سینما را از سال ۱۳۶۴ با «تیغ و ابریشم» کاری از مسعود کیمیایی آغاز کرده‌است. مجله وی با نام نشانی پس از چند ماه انتشار متوقف شد. وی پیوسته به عنوان مجری و نویسنده با شبکه‌های مختلف رادیویی همکاری دارد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
13 (22%)
4 stars
17 (29%)
3 stars
14 (24%)
2 stars
11 (18%)
1 star
3 (5%)
Displaying 1 - 16 of 16 reviews
Profile Image for Omid Amini.
53 reviews4 followers
May 24, 2017
وقتي عاشقي، انگار تمام دنيا باهم قوم و خويش ميشوند ..
سيب و گلابي برادرند. پرتقال و انار، فوژان و بهار
و آسمان و زمين
32 reviews8 followers
December 15, 2017
اگر قبول كنيم وقتى هموطنى كه درد دارد چيزى مى نويسد، دست روى لپش بگذاريم، چه با آنچه مى نويسد موافق باشيم چه نباشيم، جامعه اى متمدن خواهيم داشت. يادمان باشد كه دندان درد مثل درد دورى از كسى است كه دوستش داريم.
Profile Image for Razieh mehdizadeh.
369 reviews80 followers
April 10, 2018
کاپوچینو،کیک پنیر می خوانم و یاد روزگاری می افتم که زنگ می زدم نشر پوینده.. ساعت 4 صبح به وقت نیویورک زنگ یم زدم ایران و با نشر حرف زم یدم. آقایی که گوشی تلفن را برمی داشت شق و رق ترین و ادیب ترین آدمی بود که می شد پشت تلفن شنیدش.. توی آمریکا زندگی میکردم و این آدم را هزار سال بود نمی دیدم. توی ایران هم دیگر نبودند.
آنقدر ادبی و شیرین با من حرف می زد که گاهی فکر می کردم دارم گول می خورم. خودش است. صالح اعل ا است پشت تلفن که لا من حرف می زد. این لحن و این صدا و این کلمه هایی که توی جمله های معمولی پشت تلفن یم آبند.
آخر کتاب هایش را همه ی نشر پوینده چاپ کرد ه بودند. اجازه میدهید گاهی خواب شما را ببینم . دست بردن زیر لباس سیب.
و این آخری کاپوچینو کیک پینر که قار است داستان کوتاه باشد.. و من چقدر نوشته های همینجوری اش را که قراری با خودش ندارد را بیشتر دوست دارم.. نوشته های پر از لطافت سیب و درخت های رنگ به رنگ و برگ های بی قرار پاییزی...
.
.
توی کتاب،دوست ها با هم قرار دارند که هر وقت باران بارید در یک کافه ی مخصوص دور هم جمع شوند. این قرار بارانی و دوستانه را دوست دارم. کاش ما هم با چندتا از دوست ها از این قرارها درست می کردیم. دوست ها ها.. نه الکی
...
.
نوبت اول بود که عاشق می شدم. این داستان را چقدر دوست داشتم . همان لحن صمیمی و ساده که مثل حرف زدن می ماند. که انگار کن عوام هستی و داستانی را می شنوی.. قصه ای را گوش می دهی به مثابه ی لالایی
.
" بی بی گفت: خاک آقات بگو چی شده؟ با اتوبوس تصادف کردی؟ از کوه پرت شدی؟
گفتم : نه بی بی عاشق شدم."
.
داستان من سی و هشت بار مرده ام. مردی از باقرآباد که روزگاری بازیگر سینما بوده و در فیلم ها باید می مرده.. من را یاد سانست بلوار می اندازد.. آن فیلم محبوب و عزیر دلم.. ان شوریده حالانی که تمام می شوند. در پیری فقر و بی کسی... گاهی حتی در آسایشگاه..
.
" من شانزده سالم بود که یک روز دم غروب عاشق شدم."
.
" اسم شخصیت یکی از داستان ها،زمان است.
هنوز نمی دانم زمان من کدام بود؟ انکه کتاب جبرم را گرفت؟ یا آنکه جبر مرا جلد کرد؟
زمان،روزهایت را بردارد و ببر چای دگری در دورها. خاطرات ادمی یک جا بماند زنگ می زند."
.
" دوزاده حرف. بادبزن خانوم اسکار ویلد"
.
" بوی رفتن گرفته بود.
بوی دور شدن ماه از پنجره
قطار از ایستگاه"
.
.
" تمام آنچه مردان در باب زنان می دانند. اثر عبدل اسمیت. مترجم محمد صالح اعلا"
این اثر عالیه یعنی :) دیوانه ی دوست داشتنی :)
.
" تنها درخت خانه ی ما آلزایمز گرفته. سیب هایش مزه ی گلابی می دهد."
.
داستان تنها خرمالوی روی درخت که به شدت شبیه داستان عزیز دل درخت گلابی ست و من می توانم برای این داستان هزار بار بمیرم. هم برای داستان ش و هم برای فیلم مهرجویی
.
" امروز را همه فراموش کرده اند. کسی به امروز توجهی ندارد. من پانزده ساله ام. در خانه ی ما پانزده سالگی دوارن سختی ست."
." او ماه دنباله دار من است. گاهی دل تنگی ام لو می رود. گفتم اینجا جوانی دوران سختی ست."
" فوژان دخترخاله ی من است. اصلا وقتی عاشقی همه ی دنیا با هم قوم و خویش اند. سیب و گلابی برادرند. پرتقال و انار.."
.
یه چیزی که یادم اومد حضور پررنگ آقای خانجانی ست در تمام کتاب و داستان ها :)
.
Profile Image for  مژگان.
137 reviews9 followers
May 4, 2017
کتاب #کاپوچینو_کیک_پنیر نوشته #محمد_صالح_علاء از #نشر_پوینده کتابی به تمام معنا باشخصیت است. این کتاب مجموعه داستان های کوتاهی است که اگرچه قاب زمانی آنها با اشاراتی در متن مشخص شده است، اما در بسیاری موارد فراتر از زمان وقوع ظاهر می شوند و عنصر زمان اهمیت خود را در آنها از دست می دهد. هنر نویسنده جملات خیال انگیز غیرمنتظره ایست که شیرینی خاص قلم او را دارند. داستان ها را باید آرام آرام خواند و مزه مزه کرد. فضای داستان ها آکنده از احترام به انسان و اعتماد به انسانیت است که حس و حال بسیار خوبی ایجاد می کند، اعتماد و احترامی که در جامعه ما پس از سال های جنگ تحمیلی بسیار رنگ باخته است. با خواندن کتاب آدم باورش می شود که می توان به پاتوق داستان های کتاب رفت، محترمانه رفتار کرد و انسان های بسیار خوبی را ملاقات کرد و چیزهای بسیاری آموخت.
از متن کتاب صفحه پنجاه و هفت
من همیشه خیال می کردم بچه ها حرف بی تربیتی می زنن، بزرگترها بلد نیستن. امروز فهمیدم اشتباه می کردم. به دورها نگاه می کنم، دیگر جایی نمانده که برف نباشد. روی حوض هم برف نشسته. ماهی قرمز من گاهی سر بیرون می کند دانه برفی را می بوسد، دوباره برمیگردد به آبها.
Profile Image for Nooshari.
166 reviews
November 13, 2018
ادبیاتِ صالح اعلا انگار واسه پاییزه اصلا ... گرم میکنه آدم رُ از ذوق.
Profile Image for Kosar Taheri .
49 reviews16 followers
February 23, 2018
جنس ادبیات محمد صالح علاء، اعلا و درجه یک است.
کتاب «کاپوچینو، کیک پنیر» حاوی بیست داستان کوتاه است که در آن خلاقیتِ همیشگی نویسنده در طرح داستان و استفاده از تعابیر زیبا و منحصربه‌فرد، به چشم‌می خورد.
داستان های «نان و گل‌سرخ، هوای عاشق، لُپ هموطن، نقاش بالا، درخت سیب، فردا و آهوی جان» را بسیار دوست داشتم.
بعضی از جملات کتاب آنقدر لطیف است و به جان می‌نشیند که شما را می‌برد به «دورها»!

گزیده‌ای از کتاب:
همه‌ی سال را با تحملی چاک‌چاک می گذرانم. اصلا اسم سال نو، بهار که می آید بی صبری در من دست به کار می‌شود.
وقتی که عاشقی همه ی دنیا با هم قوم و خویش‌اند، سیب و‌ گلابی برادرند، پرتقال و انار، فوژان و بهارها، آسمان و زمین.
Profile Image for Farideh.
524 reviews11 followers
July 25, 2016
عبارات ناب و زیبا.... چقدر بعضی ترکیبا قشنگن... نثر روان و قابل فهم
هرچند کمتر از کتاب "اجازه می فرمایید گاهی خواب شما را ببینم؟" دوسش داشتم ولی از داستان "فردا" و "توت فرنگی های یخ زده" خوشم اومد.
زندگی ساده و شیرین با توصیفات احساسی شگفت انگیز چقدر دل نشین تر میشه.
Profile Image for Ali.
120 reviews2 followers
June 12, 2018
بر سر در خانه کاشی می‌چسبانم. کاشی‌ای که رویش نوشته: هر که به این سرا درآمد، نانش دهید و از ایمانش نپرسید
699 reviews29 followers
December 21, 2021
شما نیستید، پنجره‌ها بسته‌اند!
محبوب من! ما تا زنده‌ایم با هم شریکیم؛ در آفتاب، در ماه، در ستاره‌‌ها، رودخانه‌ها، خلیج‌فارس‌مان، دریای مازندران گرامی، کوه دماوند، اکسیژن، نسیم‌ها… این‌ها همه ملک مشاع ماست.
محبوب من! من می‌دانم پاییز یک روز با ارابة زرینش مرا به دورها خواهد برد. هنگامی که با همیم، همه چیز بسیار است. شما کجای جهان‌اید؟ شادی‌های من پیش شما چه می‌کند؟ چرا همیشه شما را می‌بینم، عروسی زمین و آسمان است؟
محبوب من! کاش می‌دانستم کدام روز را باید فراموش کنم. آن روز که شما را دیدم، جمعه بود و از آن روز، هر روز من جمعه است. اما هیچ روزی جمعه‌تر از آن روز نبوده.
محبوب من! حتی در فیلم‌ها و قصه‌ها مردم دو دسته‌اند: آنها که همیشه چیزی در دست دارند و آن را می‌‌خورند و دو دیگر عاشق‌ها که به جایی در دورها خیره شده‌اند. در فیلم‌‌ها و قصه‌ها عاشق‌ها همیشه به دورها نگاه می‌کنند و انتظار محبوب خود را می‌کشند.
محبوب من! شما نیستید، پنجره‌ها بسته‌اند، برای چه باز باشند؟ چشم‌ها ساکت‌اند، برای چه قل‌قل بزنند؟ برگ‌ها زرد شده‌اند. شاخه‌هایی که همیشه با هم بودند، از هم جدا شده‌اند. نمایشگاه بزرگی از تنهایی است؛ پاییز است.
در پاییز، ما همه مشغول‌ذمه عشقیم. اگر عاشق نباشید، باد می‌وزد و ملحفه‌های روی بند رخت نمی‌دانند سر به کجا بگذارند. شما نباشید غروب به چه درد من می‌‌خورد؟ شما نباشید، بالاتر از پل سیدخندان به چه درد من می‌خورد؟ میدان خراسان در انتظار شما خوب است. پاییز میراث فرهنگی عاشق‌هاست.
محبوب من! در مدرسه به ما الفبا را یاد نداده‌اند که با آن دکتر و مهندس و مانند اینها شویم. الفبا را یاد داده‌اند تا ما با هم حرف بزنیم و با حرف زدن باهم زلفی گره بزنیم و قربان صدقة هم برویم. ما در قطاری هستیم که نمی‌دانیم کجا می‌رود، کدام ایستگاه پیاده می‌شویم. به جای غصه خوردن، بهتر است با هم برویم در بوفة قطار بنشینیم و با کسی که دوست داریم حرف بزنیم.
محبوب من! از اول هم م��‌دانستم وقتی پیر شدی، دیگر نمی‌توانی سنت را کم کنی. وقتی پیر شدی دیگر اهمیت ندارد چند ساله باشی، مثل وقتی که عاشقی. شما مرا چگونه به یاد می‌آورید؟

________

دنیا دیگر شده؛ همه چیز برقی است و یا با باطری کار می‌کند؛ مثل قلب‌ها، سمعک‌ها. دنیا عوض شده. مرا ببخشید شما را مثل عاشقان ماقبل تاریخ دوست می‌دارم. مثل عاشقان دوران نوسنگی، مثل عاشقان قرون‌وسطی، مثل عاشقان بین‌النهرین، یونانی، رومی، مصری. مثل عاشق‌های پارسی.
DNA
من
عاشق
DNA
شماست.
پیراهنم عاشق پیراهن شماست. کوچة ما، عاشق کوچة شماست. سایة من، عاشق سایة شماست. تابستان من، عاشق تابستان شماست.
محبوبم! نگاه شما سوپرنواست؛ بیگ‌بنگ است. چشم باز می‌کنید، انفجار ابر اختری است. هستی آغاز می‌شود. من عاشقی باستانی‌ام. پیش از بینگ‌بنگ که من ماه را می‌شناختم. پیش از آنکه آسمان تأسیس شده باشد.
محبوبم! غروب که می‌رسد، بادها پیراهن شما را حراج می‌کنند. سایه‌های خسته از سرکار به خانه برمی‌گردند، باد می‌وزد و زلف عابرها پریشان می‌شود. هندوانه فروش دوره‌گرد به پچ‌پچ می‌گوید: «قربون بوی پیرهنت». عشق به شما عظیم است. عاشقی تمام وقت می‌خواهد. آن عاشق تمام وقت منم.
محبوبم! شب‌ها گل‌های متکاتان در باغچه خانه ما خوابیده‌اند. در خواب‌ها حرف می‌زنند؛ از ماه، از مهتاب. بید مجنون پاورچین پاورچین از خانه ما فرار می‌کند. پیراهن‌تان در کوچه‌های شهر می‌گردد. شاخه‌هایش دست در گردن چنارها می‌اندازند باهم آوازهای عاشقانه می‌خوانند.
بگذارید رازی را به شما بگویم؛ این منم که خودم را به شکل سایه شما درآورده‌ام. شب و روز از پی شما هستم. می‌روید، می‌روم. می‌ایستید، می‌ایستم. آواز می‌خوانید، آواز می‌خوانم:


یار من می‌رود و قند و شکر دنبالش
خنده‌ها ریخته در پیرهن خوشحالش
همه شب آه کشم، ناله زنم، گریه کنم
آب دریای خزر گوشه‌ای از دستمالش

محبوبم! من زاری سه تاری را در باد، از کوچه‌های دور شنیدم که می‌گریست. من از پنجره به شما فریادزنان می‌گویم: «محبوبم! یاس‌ها منتظرند.» و تو گریانی و در باران‌ها می‌گذری. مثل شکوفه‌ای که پرپر شده، مثل همین پرنده خاموش کاغذی، که آنجا نشسته نگاهش پرنده‌وار، پشتش به باران.
آه از این بی‌تو گذشتن‌ها، رفتن‌ها، ماندن‌ها و خواندن‌ها در کوچه‌های تنهایی. عابری به باران می‌گوید: «یاس‌ها منتظرند.»
محبوبم! شما هفت ثانیه مرا نگاه کردید و من سال‌هاست که به آن یک نگاه، نگاه می‌کنم. خوش به حال فرشتگان. شب‌ها یک گوشه آسمان نشسته‌اند از آن بالا شما را می‌پایند.
من هرگز به جان کسی که دوستش دارم، سوگند نمی‌خورم. خودم را می‌شناسم. می‌دانم کسی نیست که من دوستش نداشته باشم. پس به چه و به که قسم یاد کنم؟!
کاش به من خبر می‌دادید که من کجایم، چه می‌کنم، خوبم، بدم؟! خبری از من بدهید که این همه دلواپس نباشم. مرا از دلواپسی درآورید. بگویید دنیا دست کیست، باران‌ها از بالا می‌آیند، سیل بنیان‌کن از پایین، از میدان مولوی، میدان شوش، میدان اعدام.
محبوبم! بیایید نقاب از عقل برداریم. برای آسمان نام دیگری انتخاب کنیم. روی ماه اسم دیگری بگذاریم. اسم همه چیزها را عوض کنیم.
بدتر از فراق، ماندن سر قرار و پیر شدن است. کسی را که دوست دارم، نباید منتظر بگذارم. باید انتظارش را بکشم. عیبی ندارد که سی و پنج سال دیر کرده‌اید. حالا دیگر محل قرار ما مثل قدیم نیست. محل قرارها دو راهی شده‌اند. اگر صدایی از گذشته می‌شنوید، آن آواز من است. من هنوز هم آنجا ایستاده‌ام، یکسره پابه‌پا می‌شوم، آواز می‌خوانم و انتظار شما را می‌کشم.
Profile Image for Fereshteh  Angella Gharib.
86 reviews1 follower
January 31, 2024
هر کتابی که محمد صالح علا بنویسه دوست دارم، حال و هوای این کتاب برای من تداعی یک بیت شعری از ایشان است که می فرماید: آسمان سینه ام را چون شمایی مشتری است، باز کن دکان که وقت عاشقی است.
داستان های دوازده حرف، هوای عاشقی، توت فرنگی های یخ زده، نقاش بالا و کاپوچینو کيک پنیر رو بیشتر دوست داشتم، ساده می نویسه و در عین حال هم ساده نیست، کلمات و جملاتی که به کار می برد بسیار متينه، ادب رو مقابل شخصیت های کتاب هایش حفظ می کند، حتی کاراکترهای داستان وقتی با هم صحبت می کنند متین اند، طول داستان ها برابر نیست که هم باعث حسن است و هم عیب، اما یادآور این نکته است که سانسور در قصه های محبوب تر بیشتر لحاظ شده.
#فرشته_غریب
Profile Image for Ensie Mohammadzade.
50 reviews
December 25, 2018
به زور خوندمش که آه کتابهای ناتمام زمین گیرم نکنه . دوسش نداشتم اصلا. مگه زوره؟
Profile Image for Ramin Hemati.
22 reviews
January 7, 2021
مثل کارای های قبلی و شاید بعدی پر از لحظه های خوب و پر انرژی
19 reviews
April 30, 2020
امان از این فوژان که نیمی از عاشقانه های جهان را در ان عکسو در ان لحظه میتوان دید...
Profile Image for Mahsa.Hosseini.
61 reviews21 followers
December 24, 2019
خیلی دوستش داشتم خیلی
به نظرم خوب میتونست با خواننده ارتباط برقرار کنه
ترغیب شدم کتاب دیگه‌ای هم ازشون بخونم
Displaying 1 - 16 of 16 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.