به نظرم مجموعه ی جالبی بود. انتظار اشعار انقد خوبی رو نداشتم. خودمانی و جالب
بیش از همه از "زن ها در کپنهاگ"، "ملاقات پاییزی"، و دلگرمی" خوشم اومد. در مرتبه ی بعد "کنایه"، "زبان پریشی"، "رؤیای قدم زدن با صندل" و "کلاغ زاغی" هم جالب بودند. این تعداد شعر جالب برای مجموعه ای به این کوچکی امتیاز خوبیه
_نیلس هاو شاعر دانمارکی متولد سال ۱۹۴۹ در کپنهاگ دانمارک است ، نویسندگی و کار ادبی خود را با نوشتن مجموعه داستان ( ناتوانی ممنوع ) (۱۹۸۱) آغاز کرد و بعد از آن تا زمان انتشار این کتاب ( ۱۳۹۳ ) ۶ مجموعه ی شعر و ۲مجموعه ی داستان منتشر کرده است فهرست آثار : داستان ها ؛ ناامیدی ممنوع ( ۱۹۸۱) ، لحضه یک گشایش است ( ۱۹۸۳) ، تابستان ایرانی ( ۱۹۹۰ )
شعر ها : خوشحالی در تن ساکن است ( ۱۹۸۲ ) ، جغرافی روح (۱۹۸۴ ) ، پرنده ی آتش ( ۱۹۸۷) ، وقتی نابینا شوم ( ۱۹۹۵ ) ، عناصر (۲۰۰۴ ) ، زن ها در کپنهاگ ( ۲۰۰۹ )
نیلس هاو بارها موفق به دریافت جایزه ی بورسیه ی آکادمی دانمارک شده و سفیر فرهنگی دانمارک در همایش های بین المللی بوده ( نقل به مضمون از مقدمه ی مترجمان ) اشعار وی به زبان های انگلیسی ، ترکی ، هلندی ، عربی و عبری ترجمه شده است .
_ ترجمه ی کتاب را زنده یادان سهراب رحیمی و آزیتا قهرمان انجام داده اند ، خود نیلس هاو نیز از آشنایی با این زوج خوشحال بوده و درباره ی آشنایی و ارتباط خود با آنها چنین می گوید :
((چند سال پیش از طرف مرکز آکادمی لوند در شعرخوانی شرکت کردم که آغاز آشنایی با دو شاعر ایرانی سهراب رحیمی و آزیتا قهرمان شد . شنیدن شعرهای ایشان برایم رنگ و جلوه ای خاص داشت . پس از این برنامه از طریق ارتباطی که بین مالمو و کپنهاگ بود فرصت ارتباط بیشتری برای مبادله ی افکار و شعرهای ما مهیا شد که تاثیری عالی و الهام بخش داشت ))
و درباره ی ارتباط ملت ها و شعر و ادبیات هم می گوید ؛
((در این سالها کنار شعر ، من تعدادی داستان کوتاه نوشته ام . یکی از داستان های من که (( تابستان ایرانی )) نام دارد ، به شرح عشق یک پسر دانمارکی به دختری ایرانی که در کمپ پناهندگان در غرب دانمارک زندگی می کند پرداخته و این موضوع برای من بخشی از مبادله ی بزرگ روحی و عاطفی میان ملت به واسطه ادبیات است ))
شاعر از ترجمه ی اشعار خود به فارسی راضی بوده و این ترجمه را ((تولد دیگر اشعارش به زبان فارسی ))دانسته است _ سبک شعر ها خیلی گفتاری و ساده و عادی است و انکار از تجربیات روزمره و..... الهام گرفته است . خود شاعر در این باره می گوید ؛ (( هنر جستجوی عمیق حقیقت است ، چیزی بیشتر از راه حل های سیاسی . اولین وظیفه ی شعر ، صمیمیانه صحبت کردن با تک تک خوانندگان خود درباره ی عمیق ترین رازهای هستی و بودن است . ))
بعضی از شعرها هم حالت روایی یک داستان /تجربه را داشتند با اندکی تخیل و شاعرانگی : ( زن ها در کپنهاگ ) شعر نمایش دوباره ی این شاعر من را یاد سطرهایی از ید الله رویایی انداخت ( تو از آنهایی که فکر به تو دیدن تو و دیدن تو فکر به توست )
از بین شعر های بلند تر بعضی سطرهاش رو پسندیدم که گاهی شبیه روزمره نویسی یا کلمات قصار در می اومد ، پایین تر می آورم از شعرهای بلند تر هم :( در دفاع از شاعران ، رویای قدم زدن با صندل ، یک کافر ) رو پسندیدم . _____________________________________
زندگی بی رحم است دو ایستگاه دیگر ادامه دادم پیش از آنکه تسلیم شوم همیشه همین طور تمام می شود : آدم تنها کنار پیاده رو ایستاده است و سیگارش را پک می زند با روحیه ای عالی و تقریبا بدبخت
( بخشی از شعر زن ها در کپنهاک ) ___________________________________ همه چیز دروغی است درست عین خود واقعیت
( سطرهایی از کافه پوشکین ) ____________________________________ سال ها بعد یادگرفتم زیبایی چیزی واقعی ست حسی که با همین واژه های صاف و ساده می شود وصفش کنی بی آن که خودت را قربانی ببینی خود فریبی حرف های قاطعانه همیشه مشکل ساز است
( از شعر لهجه ) ______________________________________ کنایه
آدم می تواند همه ی عمرش را با کلمات سر کند بی آن که پیدایشان کند چون ماهی بیچاره ای پیچیده در روزنامه ی مجاری اولا مرده است ثانیا مجاری نمی داند _____________________________________________ روح در گهواره اش می رقصد
اگر حقیقت داشته باشد که روح پیر به دنیا می آید و در طول زندگی اش جوانتر می شود بنابراین من و تو هم پیرتر و جوان تر از یک دیگر ایم چه ترکیب خطرناکی ! بگذار با هم صادق باشیم : سرنوشت را هر روز ما از سر می گیریم چون مردمانی در طوفان جزر و مد که در یک خلیج زندگی کنند یگانه اند آنها با ماه جایی که ما زندگی می کنیم قلب آزادانه می تپد روح در گهواره اش می رقصد ______________________________________ نمایش دوباره
تو در فکرهای من بودی وقتی دراز می کشیدم و بیدار قادر نبودم بخوابم وقتی به خواب می رفتم آن جا هم هم تو بودی