What do you think?


گزیده دیوان اشعار پروین اعتصامی
چاپ قبلی: اسرار دانش، 1380
- GenresPoetry
159 pages
First published January 1, 1992
About the author
پروین اعتصامی
12 books76 followersرخشنده اعتصامی (۲۵ اسفندِ ۱۲۸۵ – ۱۵ فروردینِ ۱۳۲۰)، معروف به پروین اعتصامی، شاعر ایرانی بود. او بیشتر بهدلیل به کار بردن سبک شعریِ مناظره در شعرهایش معروف است.
پروین اعتصامی در ۳۴ سالگی به علت بیماری حصبه درگذشت و در حرم فاطمهٔ معصومه در قم در آرامگاه خانوادگی به خاک سپرده شد.
پروین اعتصامی در ۳۴ سالگی به علت بیماری حصبه درگذشت و در حرم فاطمهٔ معصومه در قم در آرامگاه خانوادگی به خاک سپرده شد.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 1 of 1 review
March 9, 2018
پدر آن تيشه كه برخاک تو زد دست اجل
تيشه ای بـود كه شـد باعـث ويرانـی مـن
وسـفـت نـام نهادند و بـه گـرگت دادنــد
مرگ گرگ توشد، ای يوسف كنعانی مـن
مـه گردون ادب بـودی و در خـاک شــدی
خـاک زندان توگشـت، ای مه زنـدانی مـن
از نـدانسـتن مـن، دزد قـضـا آگـه بــود
چـو تـو را برد، بخـنـديـد به نادانـی مـن
آنـكه در زير زمين، داد سر و سامانـت
كاش ميخورد غم بی سر و سامانی مـن
به سر خاک تو رفتم، خط پاكش خواندم
آه از اين خـط كه نوشتند به پيشـانی مـن
رفـتی و روز مـرا تيره تـر از شـب كردی
بـی تــو در ظـلمتم ای ديــدۀ نــورانی مــن
بی تو اشك و غم حسرت، همه مهمان منند
قـدمی رنجه كـن از مـهر، به مهمـانی مـن
صــفحه رو ز انـظار، نـهان مـيدارم
تـا نـخوانند در اين صـفحه، پريشانی مـن
دَهر بسيار چو من سر به گريبـان ديده است
چـه تـفاوت كـندش سـر به گـريبانی مـن؟
عضو جمعيت حق گشتـی و ديگر نخوری
غـم تـنهــايی و مهجـوری و حـيرانـی مـن
گـل و ريـحـان كــدامين چـمنت بــنمودنـد؟
كـه شكستی قـفـس، ای مرغ گلستـانی مـن
مــن كـه قــدر گـهر پــاک تــو مـيدانستم
ز چـه مـفقود شـدی، ای گـُهر كــانی مـن
مـن كـه آب تـو ز سـر چـشـمه دل مـيـدادم
آب و رنگت چه شد، ای لاله نعمانی مـن؟
من يكی مرغ غزل خوان تو بودم، چه فِتـاد
كه دگـر گـوش نـدادی به نواخـوانی مـن؟
گـنج خود خـوانديم و رفـتی و بگذاشــتيم
ای عـجب بعد تـو با كيست نگهبـانی مـن؟
تيشه ای بـود كه شـد باعـث ويرانـی مـن
وسـفـت نـام نهادند و بـه گـرگت دادنــد
مرگ گرگ توشد، ای يوسف كنعانی مـن
مـه گردون ادب بـودی و در خـاک شــدی
خـاک زندان توگشـت، ای مه زنـدانی مـن
از نـدانسـتن مـن، دزد قـضـا آگـه بــود
چـو تـو را برد، بخـنـديـد به نادانـی مـن
آنـكه در زير زمين، داد سر و سامانـت
كاش ميخورد غم بی سر و سامانی مـن
به سر خاک تو رفتم، خط پاكش خواندم
آه از اين خـط كه نوشتند به پيشـانی مـن
رفـتی و روز مـرا تيره تـر از شـب كردی
بـی تــو در ظـلمتم ای ديــدۀ نــورانی مــن
بی تو اشك و غم حسرت، همه مهمان منند
قـدمی رنجه كـن از مـهر، به مهمـانی مـن
صــفحه رو ز انـظار، نـهان مـيدارم
تـا نـخوانند در اين صـفحه، پريشانی مـن
دَهر بسيار چو من سر به گريبـان ديده است
چـه تـفاوت كـندش سـر به گـريبانی مـن؟
عضو جمعيت حق گشتـی و ديگر نخوری
غـم تـنهــايی و مهجـوری و حـيرانـی مـن
گـل و ريـحـان كــدامين چـمنت بــنمودنـد؟
كـه شكستی قـفـس، ای مرغ گلستـانی مـن
مــن كـه قــدر گـهر پــاک تــو مـيدانستم
ز چـه مـفقود شـدی، ای گـُهر كــانی مـن
مـن كـه آب تـو ز سـر چـشـمه دل مـيـدادم
آب و رنگت چه شد، ای لاله نعمانی مـن؟
من يكی مرغ غزل خوان تو بودم، چه فِتـاد
كه دگـر گـوش نـدادی به نواخـوانی مـن؟
گـنج خود خـوانديم و رفـتی و بگذاشــتيم
ای عـجب بعد تـو با كيست نگهبـانی مـن؟
Displaying 1 - 1 of 1 review


