سیصد چهارصد سال پیش یک داستانی به دنیا آمد به نام عزیز و نگار. خودش پا در آورد، از این دهان به آن دهان و از این روستا به آن روستا سفر کرد. حالا بازخوانی یوسف علیخانی هم پیش روی شماست
قصهی «عزیز و نگار» داستان یک عشق ممنوعه است. این داستان در میان کوههای #البرز و در محدودهی جغرافیایی #طالقان،#رودبار_الموت،رودبار_شهرستان،اشکور،دیلمان و تنکابن بیش از چند صد سال است که رواج دارد و به واسطهی نقل آن توسط عزیزخوانها و نگارخوانها در شبنشینیهای مردم این منطقه به صورت سینه به سینه منتقل شده است. شیوهی روایت آن به صورت نقالی است که راوی برای ماندگاری و زیبایی بیشتر آن را با اشعاری در قالب رباعی به #زبان_دیلمی همراه میکند.زیرا شعر زبان و رمز عشق است و در اینجا عامل وصال این دو دلداهٔ آردکانی.😍 این عشقنامه هم مانند بسیاری از آثار سترگ ادبیات کهن فارسی همچون #هزار_و_یک_شب از سبک #رئالیسم_جادویی بهره برده است. داستان «عزیز و نگار» نه فقط یک عاشقانه،بلکه یک متن #مردم_شناسانه و سرشار از نماد نیز هست. به عنوان مثال در ابتدای داستان میخوانیم: « در آردکان دو برادر بودند؛یکی علاالدین و دیگری بهاالدین.مدت هشتاد سال از عمر هر یک از آنها میگذشت و هیچ یک فرزندی نداشتند.تا یک روز درویشی نورانی به در منزل آنها آمد...دو برادر سرگذشت خودشان را تعریف کردند.درویش دست برد توی خورجین و دو سیب بیرون آورد،گفت:«بگیرید این دو سیب را.یکی شما با زن خودتان دو نیمه کنید و بخورید.» دیگر سیب را نیز به برادر دیگر داد.همین طور دستور داد و گفت:«بعد از نه ماه و نه روز و نه ساعت و نه دقیقه خداوند به شما اولاد کرامت میکند،یکی پسر و دیگری دختر.اسم پسر را عزیز و اسم دختر را نگار بگذارید... در باور عامهی مردم دورهٔ آبستنی زن،نه ماه و نه روز و نه ساعت و نه دقیقه (نه کم و نه زیاد) است. سیبی که آن درویش نورانی به دو برادر میدهد؛ نماد ابزار معرفت،شناخت و میوهٔ زندگی و نماد باروری است. یوسف علیخانی،نویسنده و مردمشناس،به زیبایی این عشقنامه را بازخوانی کرده است. باید بگویم که دلدادگی عزیز و نگار و حضور رقیبی به نام «کل احمد»،پسرخاله نگار مرا به یاد رمان «بیوه کشی» از همین نویسنده و عشق میان« بزرگ» و «خوابیده خانم» انداخت که «اژدر» پسرخاله خوابیده خانم،به عنوان رقیب بزرگ و ضد قهرمان در این رمان حضور دارد که این به ارتباط بینامتنیت آثار این نویسنده که مفصلا در نقدی بر رمان #زاهو بیان کردهام؛صحه میگذارد.
چهار روایت از یک موضوع واحد. چهار روایت با پایانهایی متفاوت. یکی با وصال در پایان و سه دیگر با عدم دو دلداده. بسیار لذت بردم از خواندن این کتاب. و در پایان نیز روایتی جذاب و دلنشین هر چند کوتاه به قلم پرتوان یوسف علیخانیِ جان.