Jump to ratings and reviews
Rate this book

هزار و یک آینه

Rate this book
هزار و یک آینه، هشتاد و هشت سروده از «عمران صلاحی» است که به سبک نو فراهم آمده است.

ازین دریا
چگونه می‌توان گذشت
که کوه مغناطیس
میخ از کشتی هامان می‌رباید
و بند از بند می‌گشاید
با تخته پاره‌‌ای در آغوش
آواره آب‌های عالم شده‌‌ایم.

90 pages, Paperback

First published May 27, 2001

3 people want to read

About the author

عمران صلاحی

40 books29 followers
عمران صلاحی (زادهٔ يكم اسفند ۱۳۲۵ – درگذشتهٔ ۱۱ مهر ۱۳۸۵) شاعر، نویسنده، مترجم و طنزپرداز ایرانی بود.

صلاحی تحصیلات ابتدایی خود را در شهرهای قم، تهران به پایان رساند. نخستین شعر خود را در مجلهٔ اطلاعات کودکان به سال ۱۳۴۰ چاپ کرد. پدر خود را در همین سال از دست داد.

عمران صلاحی نوشتن را از مجلهٔ توفیق و به دنبال آشنایی با پرویز شاپور در سال ۱۳۴۵ آغاز کرد. سپس به سراغ پژوهش در حوزهٔ طنز رفت و در سال ۱۳۴۹ کتاب طنزآوران امروز ایران را با همکاری بیژن اسدی‌پور منتشر کرد که مجموعه‌ای از طنزهای معاصر بود. او شعر جدی هم می‌سرود و نخستین شعر او در قالب نیمایی در مجلهٔ خوشه به سردبیری احمد شاملو در سال ۱۳۴۷ منتشر شد.

صلاحی سپس در سال ۱۳۵۲ به استخدام رادیو درآمد و تا سال ۱۳۷۵ که بازنشسته شد به این همکاری ادامه داد. او همچنین سال‌ها همکار شورای عالی ویرایش سازمان صدا و سیما بود.

وی با گل آقا با نام‌های مستعار ابوقراضه، بلاتکلیف، کمال تعجب، زرشک، تمشک، ابوطیاره، پیت حلبی، آب حوضی، زنبور، بچهٔ جوادیه، مراد محبی، جواد مخفی، راقم این سطور و… و مجله بخارا همکاری داشت.

عمده شهرت صلاحی در سال‌هایی بود که برای مجلات روشنفکری آدینه، دنیای سخن و کارنامه به‌طور مرتب مطالبی با عنوان ثابت حالا حکایت ماست می‌نوشت و از همان زمان وی بر اساس این نوشته‌ها آقای حکایتی لقب گرفت و بعدها توسط انتشارات مروارید به چاپ رسید و چاپ کتاب در سال ۱۳۹۳ به نوبت چهارم رسید. از او آثاری به زبان ترکی آذربایجانی نیز در دست است.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
1 (50%)
3 stars
0 (0%)
2 stars
1 (50%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 of 1 review
Profile Image for Maryam Hosseini.
164 reviews191 followers
August 11, 2015
ناگـاه در بزرگ
پشــت سـرم بسته شد
من ماندم و دریـایی بزرگ
که آب‌هـایـش نیمی شــور بود و نیمی شــیرین

قایقی دارم و بادبانی گشـوده
در گـذرگـاه بادهایی
که گـاهی قـهـقـهـه اسـت
گاهی هــق‌هــق

------------

ازین دریا
چگـونه می‌توان گذشـت
که کوه مغـناطیس
میـخ از کشـتی‌هامان می‌رباید
و بنـد از بنـد می‌گشاید

با تخـتـه پاره‌ای در آغـوش
آواره‌ی آب‌هـای عــالـم شده‌ایم
Displaying 1 of 1 review

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.