Jump to ratings and reviews
Rate this book

معلقات سبع

Rate this book
معلّقات سبع، هفت قصیده است که پیش از ظهور اسلام، آن چنان اشتهار و ارج و بهایی نزد اعراب داشته است که می گویند آن ها را در معبد بزرگ خود، خانه ی کعبه آویخته بوده اند.
این ترجمه، تحت اللفظی نیست، چه در آن صورت ای بسا معنی و مقصود مفهوم نمی شد. در ترجمه ی این قصاید از شرح "زوزنی" و شرح "خطیب تبریزی" استفاده شده است.

144 pages, Paperback

First published January 1, 1966

7 people are currently reading
43 people want to read

About the author

عبدالمحمد آیتی

25 books3 followers
عبدالمحمد آیتی (۱۳۰۵- ۱۳۹۲ش)، مترجم قرآن، ادیب، مصحح، پژوهشگر، مترجم و چهرۀ ماندگار ایران بود. ترجمۀ قرآن و نهج البلاغه او با استقبال فارسی‌زبانان مواجه شده است. او آثار متعددی را از زبان‌های مختلف خصوصا زبان عربی به فارسی ترجمه نموده که از مشهورترین آن‌ها می‌توان به مجموعۀ ۵ جلدی تاریخ ابن خلدون و نیز معلقات سبع اشاره کرد. آیتی عضو پیوستۀ فرهنگستان زبان بود. او همچنین ترجمه‌ای از صحیفه سجادیه نیز در اختیار جامعه فارسی‌زبان قرار داد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (13%)
4 stars
2 (13%)
3 stars
7 (46%)
2 stars
3 (20%)
1 star
1 (6%)
Displaying 1 - 5 of 5 reviews
Profile Image for فؤاد.
1,131 reviews2,377 followers
December 16, 2018
آن گاه که با قبیله اش در جنگ بودم او را دیدم و با یک نظر دل باختم.
دریغا که او در سرزمین دشمنان من وطن کرده است. آه دختر «مالک»، چگونه بر تو دست می توان یافت؟


ای دختر «مالک»، اگر از شجاعت من آگاه نیستی
چرا از سوارکاران قبیله ات نمی پرسی که من بسیاری از ایشان را کشته ام؟


ای «عبله»، این سان از من رخ پنهان نکن! زیرا مردی که سواران جوشن پوش را از صدر زین می رباید
ربودن چون تو غزال نازک اندامی برایش بسیار آسان است!


از قصیدۀ عنترة بن شدّاد


معلقات سبع، یا هفت آویخته، هفت قصیده از هفت شاعر بزرگ عرب، که قبل از اسلام به دیوار کعبه آویخته شده بودند.


امرؤالقیس
پسر یکی از بزرگان بنی اسد، که به خاطر فساد و آبروریزی هایش، از طرف پدر به سرزمینی دور تبعید شده بود. وقتی خبر رسید که بنی اسد پدرت را کشته اند، مست بود و گفت: «الیوم خمرٌ و غداً أمرٌ.» امروز روز شراب است و فردا روز پادشاهی.
بعد که هوشیار شد از این حال و گفتار شرمسار شد و برای جبران، به خونخواهی پدرش کشتارهای بی حد و حساب کرد و اسدیان را قتل عام کرد.

می گویند برای خونخواهی پدرش دست به دامان رومیان شد، اما اسدی ها نزد قیصر از او بدگویی کردند و همین باعث شد قیصر به عنوان هدیه لباسی زهرآلود به او هدیه دادند که وقتی پوشید، گوشت تنش تکه تکه جدا شد و ریخت.

عنترة بن شدّاد
مشهورترین قهرمان عرب. مادرش کنیزی حبشی بود و به خاطر همین سیاه چرده بود و پدرش او را ابتدا فرزند خود ندانست، اما وقتی در جنگ ها افتخارات فراوان کسب کرد، او را فرزند خود خواند. عاشق دختر عمویش عبلة شد، اما پدر عبله به خواستگاران دخترش گفت: هر کس عنترة را بکشد، عبله جایزۀ اوست. عاقبت یکی از خواستگاران با تیری زهرآگین از دور او را هدف قرار داد و کشت.

عمرو بن کلثوم
از بزرگان تغلب بود، مادرش لیلا نام داشت. روزی مادر پادشاه حیره در مجلسی گفت: من بزرگ ترین زن عربم، زیرا هم پدرم، هم شوهرم و هم پسرم همه پادشاهان عرب بودند. یکی از زنان حاضر در مجلس گفت: پس لیلا را چه می گویی، که همۀ خاندانش از بزرگانند و پسرش بزرگ قوم تغلب است. مادر پادشاه حیره گفت: ببین که چطور او را خادمۀ خودم می کنم!

پس روزی با پسرش عمرو بن هند که پادشاه حیره بود به میهمانی عمرو و مادرش رفتند. چادرهایی شاهانه برپا کردند، عمرو در چادری با پادشاه نشسته بود، و لیلا با مادر پادشاه در چادری دیگر غذا می خوردند. در حین ضیافت، مادر پادشاه به لیلا گفت: آن ظرف را به من بده، تا به این بهانه لیلا را یک لحظه هم که شده خادمۀ خودش کرده باشد. لیلا فهمید و گفت: هر کس نیازی دارد، خودش برآورد. مادر پادشاه خشمگین شد و بر صورت لیلا سیلی زد، و لیلا فریاد «وا ذلّاه!» بلند کرد. عمرو از چادر دیگر شنید که مادرش فریاد می زند «تحقیر شده ام» بی درنگ شمشیر کشید و بر پادشاه حیره افتاد و او را کشت، و بی فوت وقت به مردان قبیله اش دستور داد کاروان پادشاه را غارت کنند.

حارث بن حلزة
از شاعران درگاه عمرو بن هند، پادشاه حیره و مبتلا به پیسی بود، و آن زمان چنین افرادی حق نداشتند مستقیم با پادشاه صحبت کنند، بلکه باید از پشت هفت پرده صحبت می کردند و بعد جای ایستادنشان را با آب می شستند. حارث که حاضر نبود چنین تحقیری را بپذیرد، شاهکارش را به یکی دیگر از افراد قبیله اش داد تا نزد پادشاه حیره بخواند. اما بعد منصرف شد و حاضر نشد کس دیگری شعر او را در حضور پادشاه بخواند. وقتی به حضور شاه رسید، هفت پرده نصب کردند و او از پس پرده ها شروع به خواندن شعرش کرد. چون شعر به پایان رسید، پادشاه از فرط شگفتی و اعجاب، دستور داد پرده ها را برداشتند، و شاعر را نزدیک خود نشاند و با دست خود در دهانش غذا گذاشت.

طرفة بن العبد
از شاعران درگاه عمرو بن هند، پادشاه حیره بود. به گوش پادشاه رساندند که طرفة در نهان تو را هجو کرده. پس پادشاه نامه هایی مهر شده به او و عمویش داد و گفت: این ها را بدون آن که باز کنید به عامل من در بحرین برسانید.

طرفة و عمویش در مسیر به کسی برخوردند و گفتگویی درگرفت که منجر شد به آن که عموی طرفۀ نامۀ خود را باز کند. در آن نوشته بود: «دست و پای حامل نامه را قطع کن و او را زنده زنده دفن کن.» عموی طرفۀ وحشتزده نامه را در آب انداخت و به طرفۀ گفت نامۀ خودش را باز کند. اما طرفۀ حاضر نشد عهد بشکند. با نامه به بحرین رفت و حکم قتلش را به حاکم بحرین تسلیم کرد. حاکم بحرین هم او را کشت.

لبید بن ربیعه
صد و چهل سال عمر کرد. روزی در مجلس عرب شعری می خواند که یکی از مسلمانان به مجلس درآمد. لبید داشت می خواند: «ألا کلُّ شیءٍ ما خلا الله باطلُ». هان که هر چیزی به جز خدا، هیچ و پوچ است. حاضران تصدیق کردند و عثمان همنوا با حاضران تصدیق کرد. پس مصرع بعد را خواند: «و کلُّ نعیمٍ لامحالةَ زائلُ». هر نعمتی بی تردید نابود خواهد شد. عثمان فریاد برداشت که «دروغ گفتی! نعمت بهشت هیچ وقت نابود نمی شود.» لبید ناراحت شد و گفت: «ای قریشیان، چه به سر شما آمده که یک فرد دوست شما را ناراحت می کند و چیزی نمی گویید؟» کسی گفت: «این مرد نادان است.» و با عثمان درگیر شد و ضربه ای حوالۀ چشمش کرد و او را از مجلس بیرون کردند.

و پس از گسترش اسلام با گروهی از بزرگان قبایل نزد پیامبر آمدند و امان خواستند و اسلام آوردند. لبید پس از آن هرگز شعر نگفت.

از اوست:
آن کسان که در زیر بال هایشان می زیستم رفتند
و من باقی مانده ام، همچون جذامی ای که کسی به او نزدیک نشود



ریویوی قدیم
Profile Image for سید اکبر.
25 reviews45 followers
November 5, 2018
ترجمه‌ای از معلقات سبع. گاهی فراتر از ترجمه است و سعی کرده که به زبان شعر فارسی نزدیک شود. به هر صورت خواندنی است و لذت‌بردنی.
Profile Image for سپید.
101 reviews14 followers
Read
October 13, 2023
به‌اندازهٔ غزل غزل‌های سلیمان دوستش داشتم. بدوی و خالص.
9 reviews
September 20, 2024
خدا منو ببخشه اینو می‌گم ولی آیتی یه کم زیادی بی‌احتیاطه. شرح زوزنی رو آدم بخونه و همه‌شو نفهمه بهتر از اینه که آیتی رو بخونه و بفهمه.
Displaying 1 - 5 of 5 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.