ناگهان خودش را دید که در جامهای سیاه و زنانه ایستاده و به او نگاه میکند. خودش را دید که شمشیر از رو بسته و رودرروی او ایستاده و آمادهی مبارزه و کینهتوزی است. خودش را دید با امتیازاتی متفاوت و برتر، تازهنفستر و جنگجوتر و چه بسا... بیپرواتر و جسورتر!
تا ابد یکی از محبوب ترین کتاب های من می مونه. داستان توی دوره زمانی گذشته روایت میشه که من عاشقشم و پر کششه و یک پایان پر شوک داره... حتما پیشنهاد میشه