Jump to ratings and reviews
Rate this book

گورستان غریبان

Rate this book
ماجرا از آن‌جا آغاز می‌شود که پسر بزرگ خانواده رضایی پینه‌دوز (پاره‌دوز)، که جوان خوش برو بالایی است، منظور نظر امیرلشکر غرب می‌شود و چون به تمنای زشت این امیرلشکر شریف «بازیگران عصر طلایی» آن دوره تن در نمی‌دهد، به زندان می‌افتد. عالیه، خواهر او به وسوسه‌ی اسماعیل‌خان پاانداز محترم امیرلشکر، برای نجات برادر به میدان می‌آید، اما آلوده می‌شود و بدون این که بتواند کاری انجام دهد، به روسپی‌گری می‌افتد.
چاپ نخست ۱۳۷۲

650 pages, Hardcover

First published April 1, 1993

2 people are currently reading
39 people want to read

About the author

ابراهیم یونسی

68 books27 followers
ابراهیم یونسی (سیروان آزاد)، نویسنده و مترجم و مورخ تاریخ کردستان و نخستین استاندار کردستان در بعد از انقلاب سال ۱۳۰۵ در شهر بانه متولد شد. در سال ۱۳۲۲ به تهران آمد و در دبیرستان نظام ثبت‌نام کرد.ابراهیم جوان در سال ۱۳۲۴ دیپلمش را گرفت و وارد دانشکده افسری شد. در سال ۱۳۲۷ با درجه ستوان دومی رسته سوار دو از دانشکده افسری فارغ‌التحصیل گردید، و مأمور خدمت در لشکر چهار رضائیه شد. یونسی اواخر سال ۱۳۲۸ با بانو رزا گلپاشی ازدواج کرد، ثمره این ازدواج سه دختر و یک پسر است

یونسی از اعضای گروهی بود که در سال ۱۳۳۳ پس از دولت دکتر مصدق به عنوان افسر نظامی دستگیر و محکوم به اعدام شد ولی در آخرین لحظات ـ هنگام اجرای حکم ـ به او ابلاغ شد که به علت نقص عضو خدمتی از یک درجه تخفیف (یا عفو ملوکانه) برخوردار شده‌است؛ به حبس ابد محکوم و پس از هشت سال با یک درجه تخفیف آزاد شد. او ترجمه و کار داستان‌نویسی را از همان روز‌هایی که در زندان بود، آغاز کرد. طبق آن‌چه گفته است، در همان ایامی که در زندان به سر می‌برد، از "سیاوش کسرایی" که برادرش جزو زندانی‌شده‌ها بود و او مرتب به ملاقاتش می‌رفت، درباره ترجمه «آرزوهای بزرگ» چارلز دیکنز می‌پرسد و او به یونسی پیشنهاد می‌کند که جا دارد این اثر را ترجمه کند؛ پس ترجمه می‌کند و کتاب، زیر نظر "سیروس پرهام" منتشر و در سال ۱۳۳٦ در دانشگاه تهران برنده جایزه می‌شود. یونسی داستان‌نویسی را در زندان و از طریق مکاتبه با مدرسه آموزش رمان‌نویسی انگلستان تجربه کرد. پس از آزاد‌ی‌اش در سال ۱۳۴۱ «هنر داستان‌نویسی» را که در این ایام تالیف کرده بود، منتشر کرد

یونسی به همراه "محمد قاضی" و "م. ا. به‌آذین" در بخش ترجمه شرکت کامساکس (شرکتی دانمارکی که راه‌آهن ایران را ساخت)، همکار بودند

او در طول سال‌های دراز فعالیت قلمی در حوزه تالیف و ترجمه و داستان نویسی بیش از ۸۰ کتاب را به بازار کتاب عرضه کرده است

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
8 (50%)
4 stars
3 (18%)
3 stars
3 (18%)
2 stars
1 (6%)
1 star
1 (6%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for r.
128 reviews82 followers
June 26, 2015
باز هم نویسنده در اول کتاب تذکر داده که اثرش کاملا تخیلی است ووجود تشابه ها کاملا تصادفی می باشد .این یعنی که انقدر داستانش زنده وواقعی است که اگر در مکان وقوع ان باشی حتما دنبال آدمهای قصه خواهی گشت تا شاید نشانی از انها بیابی ..رمان از زندان شروع میشود .از جایی که یونسی دررمان زمستان بی بهار انجا قصه اش را تمام کرده .از جمعیت زندانی که ایستاده اند وبه اقتضای وقت زنده با مرده باد سر میدهند ورفیق حزبی که در اول صف ایستاده . اگر زمستان بی بهار را خوانده باشی فورا میفهمی که با ابراهیم همان قصه همراه شده ای با همان کتاب وپتو ووگوشه حیاط زندان ...اما او اینبار نام مستعار سلیمانی را برای ابراهیم برگزیده ؟چرا؟؟//شاید برای اینکه به خواننده بفهماند این یک قصه است ودنبال ادمهای واقعی در ان نگردد..قصه اینبار دو راوی دارد .راوی اول حسین است که پسر بچه ای ست ترک زبان.او همراه خانواده ناچار شده از همدان یا به قول نویسنده عجمستان بنا به دلایل ناموسی کوچ کنند وشهر به شهر بیاید تا سرانجام در بانه سکنی گزینند. داستان روایت تلخ زندگی حسین است .از او وبرادرش وخواهرهایش واز گورستان غریبان که نزدیک خانه انهاست واز مادری که همیشه خدا چشمش گریان است .وهمه همه...حسین در این داستان پازل به پازل رشد میکند او کم کم دیگر مثل بچه های بانه کردی حرف میزند وهمه جای شهر را به خوبی میشناسد .راوی دوم ابراهیم است .مادربزگش حسین وخانواده اش را میشناسد وقصه زندگی انها را برای ابراهیم تعریف میکند ..ابراهیم دبیرستانی است .کم کم بین ابراهیم وحسین الفتی به وجود میاید ...اینبار باز هم بابا هم هست با همان سخنرانی هایش در زمستان بی بهار ...ابراهیم وحسین در نقطه ای از داستان هر دو به حزب وکمونیست پیوند میخورند وعاقبت زندان .نویسنده در جاجایی از داستان به جوانی ابراهیم هم پرداخته وچند شخصیت را به اقتضای ان وارد داستان کرده که دارگل وسیامند از ان جمله است ولی همه این شخصیت ها در جریان داستان دچار سرنوشت مرگ میشوند .انگار قصه گورستانی است برای غریبان .انهایی که غریب به دنیا میایند .غریب از دنیا میروند ونامشان در هیچ کجای تاریخ ثبت نمیشود .حسین از زندان ازاد میشود وازدواج میکند اما ابراهیم در زندان میماند .او در راهرو مینشیند ودور از وطن ودر میان لاشه های زنده کار دست را جایگزین کار فکر میکند وتور میفاد ......به این امید که روزی عدالت لنگ لنگان از راه برسد ..اما تا ان موقع که برسد همه چیز فراموش شده بنا براین عدالت هم عوض میشود .او دیگر عدالت نیست بلکه در سیستم دیگری ستم میشود ..نامها را عوض میکند وهمانها را که آزار دیده اند شکنجه میکند .
Profile Image for Pardis javadian.
12 reviews
May 3, 2023
چقدر من اين كتاب رو، شخصيت هاش رو، برهه تاريخيش رو دوست داشتم. در ابتدا فقط جذب عنوان كتاب شدم انا بعد از خوندن چند صفحه ديگه نتونستم زمين بذارمش، اونم موقعي كه ١٨ سال بيشتر نداشتم.
از كتابهايي هست كه دوست دارم برگردم و دوباره بخونمشون.
به جز قسمت اخر، احساسات شخصيت هاي كتاب درخصوص انقلاب و … برام تهوع آور بود؛ ولي بايد بپذيرم كه قسمت زياديش در اون زمان واقعيت داشته.
Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.