سوغات کتابی ست با پنج حکایت که حکایت های آن نخستین بار در هفته نامه ی رادیو-تلویزیون ملی ایران، «تماشا» به چاپ رسیده. چهار حکایت آن در 1350 و حکایت پنجم در 1353. اکنون برای نخستین بار است که کل آن، یکجا، به ترتیب تاریخ در قالب کتابی مستقل انتشار می یابد.
در نگاه اول به آثار فدایی نیا، نثر متفاوت و به زعم من پُربارِ نویسنده نظر را به خود جلب می کند. اما برای بررسی بهتر داستان های وی(یا به تعبیر خودش حکایت ها) بایستی از این سطح زبانی گذشت و پا به دنیای او گذاشت. داستان هایی که در قالب گفتگوی درونی به کنکاش در دنیای ذهنی و زندگی مردمانی تک افتاده(عموما کارمد و دانشجو) می پردازد و از ملال و دغدغه های فکری آن ها سخن به میان می آورد. یکی از دلایل دشوارخوان بودن داستان های او نیز بیش تر از نثر خاص نویسنده، به سیالیت ذهن راوی برمی گردد که روایت را به صورت منقطع، پریشان و بدون روابط علی و معلولی مشخصی به پیش می برد.
"صبح ها، خانم الف، در خیابان های شلوغ راه نمی رود، در خیابان های خلوت راه نمی رود، اصلا صبح ها خانم الف راه نمی رود. حتا نمی خوابد. در خانه می نشیند و فکر می کند که آیا امروز هم باید قهوه بنوشد یا نه".
«وقتی خانم الف غش میکند زیباترین چشمهای دنیا زیباترین چشمهای دنیا میشود.»
خانم الف هیچ عادت ندارد کسی را نگاه کند. او یک جور دلواپسیِ قدیمی دارد که هیچگاه رهایش نمیکند. روزهای بارانی در خیابانها قدم میزند و خیس میشود و «بعد، به جایی میرود چای مینوشد؛ نه، اگر قهوه باشد، آن هم تُرک، مینوشد.» خانم الف صبحها، در خیابانهای شلوغ راه نمیرود. در خیابانهای خلوت هم راه نمیرود. اصلا صبحها راه نمیرود. در خانه مینشیند و فکر میکند که آیا امروز هم باید قهوه بنوشد یا نه. خانم الف اغلب غش میکند.او که هیچ کوششی برای دیدن یا ندیدن نمیکند، او که وقتی غمگین میشود چشمانش زیباترین چشمهای دنیاست، او که «خاصیّت کهربایی چهرهاش به موهاش تبسمی از تلخی میدهد» و بوی خواب همیشه هشیارش نمیکند، او، خانم الف، غشی است؛ دوست داشتنی نیست؟
سوغات کتابی است با پنج حکایت از علیمراد فدایینیا -نویسندهی فرمگرا و از امضاکنندگان مانیفست شعر حجم- که حکایتهای آن برای نخستینبار در هفتهنامهی رادیو-تلویزیون ملی ایران، «تماشا»، به چاپ رسید. حکایت اول (چه شرمی حیف میشود) داستان خانم الف است؛ او که هیچ عادت ندارد کسی را نگاه کند و یکجور دلواپسی قدیمی دارد. نثرِ فدایینیا، نثری متفاوت و بدیع است و حتی تنه به تنهی شعر هم میزند. لحنِ شاعرانهی نویسنده داستانِ شخصیتها را کامل میکند: سرگشتگیِ شخصیتها در کنار زبانِ پریشانِ نوشته، همهچیز را در ولولهای از هذیان و وهم پیش میبرد. *** بخشی از مرور کتاب «سوغات» در سایت آوانگارد که به قلم «سید احسان صدرائی» منتشر شده است. برای خواندن کامل مطلب به لینک زیر مراجعه فرمایید: https://avangard.ir/article/453
به نظر من در کتابهای سوغات و برجهای قدیمی نویسنده در حال کشف نثر خودش هست و هنوز بالغ نشده. این بلوغ در کتاب شاپور و آهووانش بیشتر شده و در کتاب میم (خوابنامه مارهای ایرانی) به اوج رسیده. در مجموع خواندن نثر آقای فدایی نیا حداقل برای من لذتبخش و شعف انگیزه.
سوغات پنج حکایت بهم پیوسته و ناپیوسته دهه ۵۰ فدایی نیا،اوج بازی با فرم نویسنده، با درگیری های ذهنی یک نویسنده اهل جنوب، با مفاهیم جدید دوران تازه جامعه ایران اون سالها رو تشکیل داده. ذهن فدایی نیا درگیر این تغییرات بوده و خودش رو در قالب هر کدوم از حکایتها نشون داده. درگیری با مضامینی مثل مذهب،عشق،سنت،خانواده و چیزهایی از این قبیل با درگیری های نویسنده با فرم(جنگ و جدالی که تا همین امروز هم ادامه دارد)همه دست به دست هم داده و این ۵ روایت رو خلق کرده.بیشتر کتاب،به محصول دوران گذار نویسنده شباهت داره که اگر به نوعی منتهی به حکومت اسلامی ۵۷ نمیشد میتونست بیشتر از اینها به بلوغ برسه و رشد کنه.چه کسی میتونه منکر این بشه که مهاجرت نویسنده مثل یک مهمان ناخوانده روی گلوی فرم و زبان تصویری نویسنده چنگ ننداخته و اون رو به مسیر دیگه ای نبرده. همچنان بنا به ماهیت روایتها و جنس و وزن داستانها زمان زیادی برای عادت کردن به اونها مثل عابر علف وجود نداره و تقریبا در تمام اونها در مرحله اوج و به محض رسیدن به زمان آشنایی مخاطب با حال و هوای داستان،به پایان میرسه. این نوع فرم در روایت رو نمیشه توضیح داد و در چهارچوبهای کلاسیک تعریف کرد.بیشتر به سفری شخصی میمونه که هر کس در زندگی باید اون رو برای خودش تجربه کنه و درک خودش رو از اون داشته باشه و براساس همون هم دیدگاه خاص خودش رو به موضوع پیدا کنه.