جزو آن مجموعه داستان هاییبود که نمیشود یک نفس خواندشان !! نثر قوی و دامنه ی واژگان ِ قابل ِ توجهی را به نمایش گذاشته بود ولی حال ِ آدم را خوب نمیکرد !! یعنی اگر حالتان بد باشد ، بهتر است اصلن سراغش نروید تصوری که راج به نویسنده ی این کتاب دارم ، تیره است !! انگار غم داشته باشد !! صادقانه بگویم . آن داستانی که درش بچه را موش میخورد، وحشتناک بود ... وحشتناک ! و آن داستانی که مردی از یک زن دهاتی خوشش می آید بهترین داستان ِ این مجموعه بود شاید چون من خودم عاشق چیز های رنگ دار هستم اینکونه باشد . چون داستان ِ آن مرد ، پر از رنگ بود ... و طبیعت داشت ! و متن انگار نفس میکشید !!