در تمام نمايشنامه هايي ساعدي صداي اعتراض نويسنده به انسان وفراخواندن وي به تفكر ديده مي شود، در اين نمايشنامه نيز كه سال ١٣٥٢ نوشته شده است، نويسنده از زبان شخصيت ها به داد خواهي براي مردم عامي جامعه پرداخته و تاسف وي از زود باوري و سادگي آنها ديده مي شود.
در اكثر نمايشنامه هاي اين نويسنده ي توانا ما بايك تكرار تاريخ و حوادث دايره اي روبرو هستيم كه مردم ساده اي كه ازتجربه ها و آموزه هاي تاريخي استفاده نمي كنند چند باره محكوم به تجربه حوادث مشابه و فريب خوردگي هاي مداوم هستند. در اين اثر صد صفحه اي كه در آن حوادث دوران كوتاهي درچهارپرده نمايش توصيف شده است مردم از همان اول تا آخر توسط كساني كه كمي تفكر مي كنند و با جريان مردم هيجان زده هم سو نيستند فريب ميخورند و افسوس كه اين خواب ساده لوحانه بيداري در پي ندارد .