Jump to ratings and reviews
Rate this book

پرندگان در طویله: پنج نمایشنامه از دوران مشروطه

Rate this book
پنج نمایشنامه از دوران مشروطه همراه با گرگ‌ها و ترجمه‌ی آن

پرندگان در طویله
از پا نیفتاده ها
ننه انسى
خانه ها را خراب کنید
بام ها و زیربام‌ها
گرگها
قوردلار (گرگها به زبان ترکی)

252 pages, Paperback

First published January 1, 1999

55 people want to read

About the author

غلامحسین ساعدی

83 books420 followers
ساعدی در ۱۳ دی ۱۳۱۴ در تبریز متولد شد. دکتر علی اکبر ساعدی جراح برادر دکتر غلامحسین ساعدی نویسنده و شاعر شهیر و برجسته در باره برادرش و مدرسه طالقانی (منصور سابق) تبریز می‌گوید

«غلامحسین ساعدی پس از پایان تحصیلات ابتدایی در دبستان بدر، کوچه غیاث در خرداد ماه سال ۱۳۲۷ گواهینامه ششم ابتدایی گرفت و در مهرماه همین سال برای ادامه تحصیل وارد دبیرستان منصور شد. دبیرستان منصور در زمینی بنا شده بود که قبلاً قبرستان بود، به هنگامی که منصور استاندار آذربایجان شده بود این دبیرستان سر و سامان گرفت و برای همین نام منصور را روی دبیرستان ما گذاشته بودند، دبیرستان خیلی خوبی بود، معروف بود، اتوریته داشت و خیلی هم از خانه ما دور نبود.»

او کار خود را با روزنامه‌نگاری آغاز کرد. در نوجوانی به طور هم‌زمان در ۳ روزنامهٔ فریاد، صعود و جوانان آذربایجان مطلب می‌نوشت. اولین دستگیری و زندان او چند ماه پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اتفاق افتاد. این دستگیری‌ها در زندگی او تا زمانی که در ایران بود، تکرار شد. وی تحصیلات خود را با درجه دکترای پزشکی، گرایش روان‌پزشکی در تهران به پایان رساند. مطبش در خیایان دلگشا در تهران قرار داشت و او بیشتر اوقات بدون گرفتن حق ویزیت بیماران را معاینه می‌کرد. ساعدی با چوب بدست‌های ورزیل، بهترین بابای دنیا، تک نگاری اهل هوا، پنج نمایشنامه از انقلاب تا مشروطیت، پرورابندان، دیکته و زاویه و آی بی کلاه، آی با کلاه، و چندین نمایشنامه دیگری که نوشت، وارد دنیای تئاتر ایران شد و نمایشنامه‌های او هنوز هم از بهترین نمایشنامه‌هایی هستند که از لحاظ ساختار و گفتگو به فارسی نوشته شده‌اند. او یکی از کسانی بود که به همراه بهرام بیضایی، رحیم خیاوی، بهمن فرسی، عباس جوانمرد، بیژن مفید، آربی اوانسیان، عباس نعلبندیان، اکبر رادی، اسماعیل خلج و... تئاتر ایران را در سال‌های ۴۰-۵۰ دگرگون کرد. پس از ۱۳۵۷ و درگیر شدن ساعدی با حکومت در پس از انقلاب، از ایران مهاجرت کرد، وی در غربت به چاپ دوباره "الفبا" را (جهت حفظ فرهنگ) آغاز کرد. وی در روز شنبه ۲ آذر ۱۳۶۴ در پاریس درگذشت و در گورستان پرلاشز در کنار صادق هدایت به خاک سپرده‌ شد

Gholām-Hossein Sā'edi was born in Tabriz 5 January 1936. In 1963 he graduated from University of Tabriz in medicine, began his writing career (under the pen name Gowhar-e Morād) with short stories and plays (1966). Sā'edi was a noted writer, editor, and dramatist; an influential figure in popularizing the theater as an art form, as well as a medium of political and social expression in contemporary Iran. Later, after completing the mandatory military service he embarked (1963) on a five-year internship to specialize in psychiatry. He was repeatedly investigated, arrested, and incarcerated by the security police (SAVAK) and subjected to both physical and psychological abuse.
Sa’edi’s plays were at first produced and viewed by small groups of university students as ’theatrical experiments,’ and attracted wide audiences. The dialogues are designed to lend themselves to modification by local accents and dialects, a quality that has made the plays accessible and appealing to audiences of different ethnicity and varying levels of intellectual sophistication. By the end of the 1960s Sa’edi’s standing as a prolific dramatist and fiction writer had been well established in the circle of literary figures.
Based on his travels in 1965 to the villages and tribal areas of the Persian Gulf and in 1968 to Azerbaijan in northern Iran, Sa’edi produced a series of monographs with anthropological underpinnings. The importance of these studies is that in a variety of ways they became useful sources for many of Sa’edi’s later works. In Sa’edi’s monographic sketches and fictional narratives the village and the city are both inhabited by the same anxiety-ridden people, tormented by the same problems.
By the early 1970s, in addition to his short stories, he had published a short novel, Tup (The Cannon, 1970) and completed the manuscripts of Tātār-e Khandān (The Grinning Tartar) while he was in prison for

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
13 (36%)
4 stars
12 (33%)
3 stars
7 (19%)
2 stars
3 (8%)
1 star
1 (2%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for mohamad jelvani.
284 reviews66 followers
April 22, 2023
مضمون همه نمایش‌ها ظلم و اجحافی است که در دوره استبداد صغیر توسط مستبدین بر مشروطه‌خواهان و مردم عادی شهر تبریز رفته است و ظاهراً بر اساس اتفاقات واقعی و شخصیت‌هاز حقیقی نوشته شده‌اند چون در ابتدای هر نمایش تاریخ روی دادن آن واقعه نوشته شده است.
نمایش‌ها بسیار خشن و دل‌گدازند و شدت خشونت و ارعاب و کشتار و خرابی و غارت رخ داده در آن مقطع تاریخی را بازگو می‌کنند.
بهتر است خواننده‌ی کتاب با محلات شهر تبریز، شخصیت‌ها و وقایع دوره مشروطه‌ی تبریز آشنایی داشته باشد
یا حداقل کتاب تاریخ هجده ساله‌ی آذربایجان کسروی را خوانده باشد
تا منطق روایت‌ها را بهتر درک کند.
Profile Image for Sonya.
500 reviews373 followers
January 15, 2017
شش نمايشنامه ازدوران مشرطيت كه حوادث ذكر شده و بيشتر شخصيت ها سنديت تاريخي دارد و داستان ها با استفاده از واقعيت هاي تاريخي نگاشته شده وفضاي آن دوران را به خوبي ترسيم مي كند.
Profile Image for Mohsen.khan72.
327 reviews45 followers
June 27, 2021
شش نمایشنامه به هم پیوسته ست که از کارای خوب ساعدی حساب میشه. موضوع نمایشنامه ها راجع به مشروطه چی ها و استبدادی هاست.
Profile Image for Nasser.
31 reviews8 followers
August 4, 2015
قسمتی از نمایشنامه بام ها و زیربام ها
گیر افتادن احمقانه س .چه گیر بیفتی چه بری خودتو بدی دست اونا،هردوش یکیس.هرجوری شده باید دررفت،به هر کلکی شده باهاس زنده موند.تا هستی ازت می ترسن و روت حساب می کنن و اهمیت داری.اما وقتی گیر افتادی دیگه تمومه،سروکارت با طناب داره،دیگه یه پاپاسی هم نمی ارزی.شهید شدن و فدایی شدن هم کشکه،خیلی زود فراموش میشی.بایدم این طور باشه،رسم زمانه همینه .بعدش فقط یه چیز می مونه،هر وقت دیدی درست و حسابی تو چنگشون هستی،اونوقت سعی کنکه مفت از دست نری،پیش از اینکه کشته بشی،لااقل دوتارو بکش،وقتی خواستن طناب دارو به گردنت بندازن تو صورتشان تف کن، وقتی دارن می کشنت بالا با لگد چنان به کله میرغضب بکوب که مغزش داغون بشه...،آره، هرطوری شده باید زنده موند
Displaying 1 - 4 of 4 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.