آدم شجاع تنها میماند. اگر بخواهی مردم را همآنطور که هستند ببینی، خیلی تنها میشوی تازه شجاعت همه این نیست که آدمها را همآنطور که هستند ببینی، شجاعت واقعی آن است که آنها را ببینی و اهمیّت ندهی و راه خودت را بروی
سالها پيش كتاب "چه كسي باور مي كند رستم" را خوانده بودم و عاشقش بودم. همه داستانهاي اين مجموعه را هم دوست داشتم. شايد هم چون قلم خانوم روح انگيز شريفيان را دوست دارم، چرا كه بيشتر از داستانها و محتوايشان، فرم داستانها و حس و حال كركترها را دوست داشتم. همه داستانها البته غمي دارند كه قلب آدم را مي فشرند. و من با داستان "سالهاي از دست رفته" پس از مدتها زار زار گريه كردم!
داستان های مروارید غلطان، سالهای از دست رفته،نگرانی های کوچک ما، دیرمانیان، غذای پرنده ها یادت نرود و روزی که هزار با عاشق شدم رو دوست داشتم ولی بقیه داستان هاش خیلی چنگی به دلم نزد. در کل خوب بود.
مجموعه ای از داستان های پراکنده روح انگیز شریفیان است که خط اصلی بیشتر آنها درد غربت به خصوص بی روحی و سرمای زندگی انگلیسی است. برگرفته از متن کتاب: "یک عمر با ترس هایمان زندگی می کنیم با ترس هایی که توی مغزمان فرو کرده اند این تنها چیزی است که یاد گرفته ایم اگر از بچگی می گذاشتند وقتی دلمان می خواهد فریاد بزنیم و آن را توی گلویمان خفه نکنیم وضعمان بهتر از این بود"
هزار بار چای دم کردم و یک میلیون چای قند پهلو نوشیده ام. سی هزار بار حمام کرده ام و سی و پنج هزار بار لباسهایم را شسته ام. هزار دفعه کنار پنجره نشسته ام. چهل بار چمن ها را زده ام و چهار صد دفعه نگاهشان کرده ام. گاهی قشنگ و شاداب بوده اند و بیشتر وقتها خالی و غمگین.
سیصد دفعه به تلفن جواب داده ام وسی هزار بار به تنهایی ام فکر کرده ام. نود بار همه خانه را جارو زده ام، هشتاد بار همه جا را گرد گیری کرده ام. ده دفعه پرده ها را شسته ام و ده هزار دفعه شیشه ها را تمیز کرده ام.
دویست روزنامه خوانده ام. ده پوند لاتاری خریده ام. سیصد بار برنامه های تلویزیون را نگاه کرده ام. هیچ چیز ضبط نکرده ام. دو هزار دفعه رادیو گوش کرده ام و یک بار خوابم برده است.
چهل و نه بار سینما رفته ام. یک رمان نوشته ام و ده هزار داستان کوتاه. پنجاه بار به سخنرانی رفته ام و بیست بار به شب شعر و بیست هزار بار تنها بازگشته ام.
چهار صد بار به فرودگاه رفته ام. سیصد دفعه به بدرقه و دوبار به پیشواز و پانصد بار تنها مانده ام.
سیصد و چهار کتاب خوانده ام. چهل و دو کتاب قرض داده ام، سی تای آن را فراموش کرده ام.
صد تا نامه نوشته ام و یک نامه دریافت کرده ام.
پنجاه دفعه عاشق شده ام. یکبار ازدواج کرده ام و سی سال سالگرد آن را جشن گرفته ام. دو میلیون بچه داشته ام دو تایشان را بزرگ کرده ام.
شصت و دو دوست خارجی پیدا کرده ام، صد هزار کارت تبریک فرستاده ام.
هزار بار به یاد ایران افتاده ام، هزار هزار بار خوابش را دیده ام و هر بار کمی از خودم را از دست داده ام و هرگز جوابی پیدا نکرده ام...!
کتاب خوبی است و نقل قول افراد مختلف و دلمشقولی های این افراد در کشورهای خارجی است بعضا نویسنده یک نیم نگاهی به درون ایران میزند و مشکلات و ارتباطات مردم را به چالش میکشد