داستان هایی کوتاه از کودکان کار. این کتاب قسمت سوم از مجموعه ای چهار جلدی است که با کمک جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان و توسط علی صداقتی خیاط جمع آوری گشته است.
تو این کتاب یسری مجموعه داستان از کودکان کار در سنین مختلف میخونیم که به زبان خودشون بدون تغییر نوشته شدن. در نگاه اول خیلی ساده بنظر میاد و شاید خوندن کل کتاب دو ساعت هم طول نکشه اما وقتی به تک تک داستان ها فکر کنیم و نگاه بچه ها رو تحلیل کنیم چیزای زیادی میشه فهمید.تحلیل هر داستان کاریه که به عهده خود خواننده کتابه.در کل کتاب شاید تعداد داستانهای امیدوارکننده و سفید انگشت شمارند و اکثرشون حال و هوای رنج و درد و تلخی هایی که بچه ها تحمل میکنن رو نشونمون میده که درک بیشتری از شرایط اونا به ما میده.امید که بتونیم در راستای کاهش این رنج ها موثر باشیم.
من یک روز یک شیطانک داشتم. وقتی زدم پایین پرید بالا و شیشه کمد را شکست. مادرم آمد و گفت چکار کرده ای؟ گفتم مادر توپ را زدم پایین پرید بالا خورد به شیشه کمد. مادرم گفت بگذار بابایت بیاید کتکت بزند و پول شیشه را از حلقومت بکشد و یک شیشه نو برای کمد بخرد ولی من تو را فردا می زنم اگر بابایت نزند و به مدرسه نمی گذارم بروی و کار کنی تا پول شیشه را دربیاوری و دیگر به مدرسه نروی.
فائزه ۱۱ ساله دوم دبستان
----------------
کتابی آرام و بی آزار و بدون ادعا که بخش غریبی از حقایق زندگی کودکان کار را به تصویر می کشد.