روزی به مینوس خواهم رفت,بدور از هیاهیوی جهان,خاطرات باستانی فراموش شده را بخاطر خواهم اورد,نه شکوه خدایان نه آوازه جنگ ها..که هیچ یک در مینوس جایی نداشتند..بلکه آرامش و هارمونی..در جزیره ای که گویی خارج از جهان انسان بود و بیش از همه انسانی..در آگاهی مسرت بخش بهار زندگی..جایی که تنها آواز هایی دلپذیر از زندگی انسان در کنار طبیعت حکایت می کردند..
و آنهگام که دود هایی سیاه از ترا, بر فراز دریا اژه بر می خیزد..در ساحل جزیره آتلانتیس..خبر از پایانی شکوهمند می دهد...که تنها بزرگترین فاجعه طبیعی جهان باستان است که پایان بخش این دوره شگفت خواهد بود.
و آتن..مسافری در بازدید خود از آتن در عصر شکوهش..در برابر مجسمه شگفت انگیز و افسانه ای آتنا می گوید:"تمام فرهنگ جهان در یونان,تمام یونان در آتن,تمام آتن در آکروپولیس آن و تمام آکروپولیس در پانتئون به اوج خود رسیده است"
سال ها پس از عصر طلایی آتن,اسکندر که در 23سالگی رهبری ارتش یونان متحد به هدف جنگ ایران را بر عهده دارد..در تروا..محل افسانه جنگ تروی..توقف می کند و از خدایان یونان طلب پیروزی کند و می گوید:
"کسانی که تحمل کار سخت و جسارت خطر کردن را دارند,به اعمال افتخار آمیز دست می زنند و چه دلپذیر است با شجاعت زندگی کردن و مردن,آنهنگام که نامی جاویدان از خود به یادگار گذاری"
و در نهایت کتابخانه بزرگ اسکندریه..کتابخانه ای با بیش از هفتصد هزار اثر..اثاری که بزرگترین کشفیات زمان را با خود داشتند..از خورشید محوری تا محیط دقیق زمین..از کالبد شکافی و عصب اپتیک تا و پیشرفت های مهم ریاضی و ستاره شناسی..تمام اینها کشف شده و جزئی از علم بشریت بود که با سوختن کتابخانه اسکندریه در یک قرن پیش از میلاد نابود شد و بازگشت بشر به این نقطه را به جرئت 14قرن به تعویق انداخت..