پشت جلد کتاب: دکتر ماشاءالله آجودانی موسس کتابخانه ایرانیان شده است و مشعل فرهنگی فارسی زبانی را روشن نگاه داشته است. کتابش دربارۀ مشروطیت، از امهات آثاری است که باید قدر دانست و بر صدر نشانید. ایرج افشار بخارا، شماره ۲۴ خرداد – تیر ۱۳۸۱ *** من هیچ کتابی را نمیشناسم که مانند این کتاب مشکل عمیق و اساسی ایران را در دوران معاصر برای پیشرفت علمی و صنعتی و اقتصادی به درستی آشکار کرده باشد و تباین اصول تمدن غربی را با عادات ذهنی و آیینهای سنّتی ما به دست داده باشد. اگر امروز بخواهم یک کتاب فارسی را دربارۀ تاریخ مشروطیت مقدم بر سایر کتب توصیه کنم همین کتاب مشروطۀ ایرانی دکتر آجودانیست که آن را بیش از هر کتاب دیگری روشنگر کیفیت شکل گرفتن این مشروطه و آب و هوای خاص آن و شامل سیری در آثار اصیل دوران جنبش مشروطه و پیشینۀ آن میدانم. احسان یارشاطر ایرانشناسی، سال دهم، شماره یک، بهار ۱۳۷۷
سلام مشروطه ایرانی البته کتابی خواندنی است و بسیار جنجالی شد . حتی می شود حاشیه های کتاب مهم تر از خود کتاب هست. این باز تاب ها باعث شد که مشروطه ایرانی بازخوانی شود این بار با دقت بیشتری برای خود من جنبه منفی کتاب قضاوت آن در مورد انقلابیون و سوسیال دموکرات ها و مجاهدان بود که به عنوان مشتی تروریست به آنها نگاه می شود. جنبه مثبت آن این نکته بود که مشروطه اسباب و مقدماتی دارد که بدون آن مشروطه معنی پیدا نمی کند ما نمی توانیم به نام بومی سازی و مشروطه ایرانی آن را از محتوی خالی کنیم . من سعی می کنم لینک های مختلف در مورد این کتاب را اینجا جمع کنم و اگر شد نوع نقد ها را دسته بندی کنم شاید وقتی دیگر و اینک لینک ها
از کاملترین کتابهای تاریخی بود که در مورد ایران خوندم. آجودانی مسئله مذهب و مدرنتیه و تاثیری که تقابل این دو در تعین مسیر تحولات سیاسی ایران داشت رو به خوبی توضیح میده.
نکته اول اینکه این کتاب، کتاب تاریخ مشروطه نیست. برای ان منطور بهتر هست کتاب های مثل ایران بین دو انقلاب و تاریخ مشروطه کسروی مطالعه شود. نکته دوم: کتاب به بررسی نقش نیروهای اجتماعی مختلف در انقلاب مشروطه و تاثیر انها در سرنوشت مشروطه ایرانی می پردازد. کلمه مشروطه ایرانی حایز اهمیت هستش چون نویسنده معتقد هست برای اینکه جامعه ایران عصر قاجار پذیرای اصول دموکراسی و قانون خواهی غرب باشد، روشنفکران ایرانی غیرمذهبی سعی در این همانی کردن این اصول داشتند. در این معنی مثلا آزادی بیان و مطبوعات به امر به معروف و نهی از منکر کاهش یافت. نکته سوم: این تاثیرات و نیر نقش مذهب شیعه، که حکومت را برای امام زمان می داند و در زمان غیبت از آن علمای دین و در غیر این صورت حکومت غاصب است و ظالم، منجر به وجود آمدن تنافض درونی مشروطه در ایران شد. اولین اصب در مشروطه و حکومت قانون جدایی دین از سیاست هستش در حالی که در مشروطه ایرانی، روشنفکران ایرانی از همان آغاز سعی در جلب حمایت روحانیان داشتند تا آنجا که اگر رهبری و حمایت طباطبایی و بهبهانی نبود انقلاب مشروطه به سرانجام نمی رسید. نکته چهار: چه باید کرد؟ نویسنده جوابی برای این سوال ندارد اما در نقد روشنفکران ایرانی به عدم اشنایی انها با مفاهیم غربی، عدم اشنایی انها با جامعه ایرانی، عدم مطالعه و بررسی روشنفکرانی قبلی (مانند جلال آل احمد که نوشته های ملکم را مطالعه نکرده بود)، اشاره می کند و بیان می کند که عدم وجود جامعه مدنی و نظم ناشی از آن به کاهش مشروطه ایرانی از دموکراسی خواهی و استقلال طلبی به استقلال و حکومت مرکزی مفتدر منجر شد.
مشروطه ایرانی، حتی با عنوانش، در پی اشاره به تناقضاتی ست که مشروطهخواهی در ایران گرفتار آن بوده است. شاید به همین دلیل کتاب آجودانی تاریخچهای برای مشروطیت نیست و بیشتر محتوایی تحلیلی دارد تا روایی
از نقاط قوت کتاب، نشاندادن ابهام لفظ و معنای مشروطه نزد مشروطهخواهان است. روشنفکران از طرفی، و روحانیون از طرفی دیگر، تعابیر خودشان را از مشروطیت دارند و گاهی حتا از روی صداقت در پی اهداف سیاسیشان فعالیت نمیکنند. فصل مربوط به ملکم از این نظر قابل توجه است
نویسنده جا به جا از مشروطهخواهان انتقاد میکند که چرا مشروطه را با مفاهیم سنتی و دینی اینهمان گرفتهاند و مفاهیم جدید را به زبان قدیم ترجمه کردهاند. او روشن نمیکند که چهطور میتوان بدون نظر به سنت، بدون هیچ چشمداشت و پیشفهم هرمنوتیکیای به دریافت مفاهیم جدیدی مثل آزادی، دموکراسی و برابری دست یافت، و اساسا آیا چنین برخورد غیرتاریخیای، جایی محقق شده است؟
۱- کتاب بیش از هر چیز جنبه ی تحلیلی دارد و تلاشی برای گزارش سیر خطی تاریخ مشروطه نمیکند. بنابراین بهتر است قبل از مراجعه به آن کلیت حوادث و سیر تاریخی در ذهن مخاطب تثبیت شده باشد. ۲- آجودانی به دو دلیل تاریخدانی شایسته است: تا حد زیادی از جبههگیری شخصی پرهیز میکند که میتوان به بیان نمودن بیطرفانه عقاید شیخ فضلاالله و انتقاداتی علیه تند روی های حزب دموکرات و ملکم و تقیزاده و... اشاره نمود که معمولا این دست توصیفات تاریخی در طوفان مباحثهها رنگ سیاه و سفید به خود میگیرند. برتری دیگر نویسنده، قلم زیبا و استفادهی بجا از کلمات و عبارات است که نزدیکی او به فرهنگ فارسی را نمایان میکند. البته باید اذعان کرد در برخی موارد اطناب باعث خستگی خواننده میشود. ۳- شخصا فکر میکنم یکی از مزیتهای اصلی کتاب در نمایان ساختن ریشههای برخی رفتارها و سیاستهای غلط اکنون، در تاریخ سیاسی مذهبی دوره مشروطه است. به طوری که پس از خواندن خط پیوسته انحطاط فکری در دیدگان خواننده شکل میگیرد. ۴- استفاده از نامهها و منابع مختلف و نقل و قول های فراوان امکان لمس نسبتا نزدیک فضای فکری آن دوره را تا حد بالایی امکانپذیر میکند
اگر درنگارش کتاب تجدید نظری شود و بهجای توضیح چندین و چندبارهی مطلبی مشخص، ارجاعات لازم با اختصار بیان شوند، خواننده که اینبار از تکرارهای خستهکنندهی ملالآور -که رشتهی تمرکز را قطع میکنند- خلاصی یافته، راحتترمیتواند با اصل کلام آجودانی ارتباط برقرار کند.
مشروطه ایرانی کتاب خوبی است، البته بیشتر دید تحلیل گرانه دارد و نه دید تاریخی، و حتی پس و پیش اتفاقات تاریخی و بررسی افراد، برای خواننده نا آگاه به دوران مشروطه مشکلاتی ایجاد می کند. شاید اگر در ابتدای کتاب یک نمای کلی از واقعه مشروطه و یک نمای کلی از آنچه که قرار است در ادامه کتاب بخوانیم ارائه میشد، بسیار بسیار مفید بود
برای خواندن این کتاب، بهتر است از قبل اطلاعاتی درباره روند تاریخ مشروطه و افراد مهم و سرشناس این ا��فاق تاریخی داشته باشیم، بعد سراغ این کتاب برویم
مشروطه ایرانی گاه شبیه به یک رساله دکتری است، کارش بررسی سایر اقوال درباره تاریخ مشروطه و افراد است. مطالب مختلف، روایات مختلف و کتب مختلف را بررسی می کند تا بگوید فلان کس که در فلان جا از او تعریف شده، این اشتباهات را هم داشته و در بیان شخصیت غلو شده، یا در حق فلان شخص دیگر اجحاف صورت گرفته بخش هایی از کتاب کاملاً شبیه رساله دکتری است، مثلاً بخشی که سعی در فهماندن تفاوت معنای "ملت" در گذشته و حال دارد، برای خواننده عادی حوصله سر بر است، برای خواننده محقق را نمی دانم
نقطه برجسته کتاب بیان اشتباهات مشروطه خواهان است، اشتباه در وارد کردن مفهومی که هنوز جامعه پذیرای آن نیست و برای آن که مردم را همراه خود کنند، چه بلایی سر تعاریف، آرمانها و خواسته های نظام مشروطیت آوردند (مانند یکسان سازی واژه ها با ذهنیت مردم، مثلاً درشکه چی همان ساربان است! یا یکی دانستن قوانین و ارزش های دموکراسی با قوانین و عرفهای مذهبی و اسلامی جامعه، آزادی بیان همان امر به معروف و نهی از منکر است!) و از آن آش شله قلمکاری ساختند که خروجیاش شده اوضاع حال ایران همچنین تلاش دکتر آجودانی برای دیدن این جنبه از تاریخ ایران بدون پیشداوری و سیاه و سفید دیدن اشخاص، و نقد بر نوشته ها و نگاه افرادی چون فریدون آدمیت که گاه مغرضانه است، از دیگر ویژگیهای کتاب است.
کتاب مهمی است برای شناخت تاریخ مشروطه. در این شکی ندارم ولی برای کسی که بخواهد از رویداد ها سر بیاورد وروایت انقلاب را بشنود مناسب نیست. کتاب را به خواننده ای توصیه می کنم که قبلا کتابی در مورد تاریخ انقلاب مشروطه خوانده باشد.
فصل بندی و ساختار کلی کتاب هم چندان قابل دفاع نیست. آجودانی حرف های مهمی می زند ولی اینقدر همان حرف ها را در فصل فصل کتاب تکرار می کند که حوصله مخاطب را سر می برد.
در کل مولف در سخن گفتنش چندان تابع نظم نیست و هر چیزی را که به نظرش رسیده، هر جایی که صلاح دانسته گفته و نوشته.
توصیه من این است که بخش اول کتاب را دوبار بخوانید و از بخش دوم فقط افسانه ملکم را بخوانید. بقیه تکرار مکررات است.
نقد بسیار زیبا و هوشمندانه تاریخ معاصر، به دور از سوگیری. نویسنده با شجاعت انتقاد کرده، شخصیت های مهم مشروطه و تجدد رو از جنبه مثبت و منفی بررسی کرده، و به نظرم طرز نگاه کردن آگاهانه به تاریخ و تفکر در تاریخ رو آموزش داده. ایرادی که میتونم بهش بگیرم حاشیه رفتن و سند و مدرک و یادداشت آوردن بیش از حده. این باعث شده یه نکته چند بار تکرار بشه و گاهی منظور اصلی نویسنده از بحثی که میکنه فراموش بشه.
کتاب سعی داره که تناقض های ساختاری مفهوم "مشروطه ایرانی" رو به مخاطب بفهمونه و در هدفش هم بسیار موفق بوده، منتها کتاب خیلی ساختار سازمان یافته نداره و گاهی توضیحات بسیار بیش از حد نیاز هستند. کتاب حتی برای دوستانی هم که هیچ مطالعه ای در مورد مشروطه نداشتن توصیه میشه، چرا که توضیحات اضافی پیرامون مطلب، کامل مخاطب را با مسایل آشنا می کنه.
اگر بخواهم صادقانه اعتراف بکنم، من همیشه از خواندن تاریخ ایران متنفر بودم. ملغمهای از دلایل کذایی که دقت تاریخی چندانی ندارند. هنگامی که خواندن این کتاب را آغاز کردم، انتظارم این بود که بعد چند روز از خواندنش منصرف بشوم و آن را به قفسهٔ «رهاشده» بیندازم، اما چیزی که دیدم خارقالعاده بود. کتاب به جای پرداختن طوطیوار سلسله اتفاقات دوران مشروطه، به اندیشه و زیربنای مشروطه پرداخته و از نظر چارچوب فکری آن را تحت بررسی قرار میدهد. نمیدانم که شمای خوانندهٔ این دیدگاه تا چه اندازه با مسئلهٔ تجدد و نواندیشی در ایران آشنایی دارید، اما اگر قبول بکنیم که اصلی ایران در این برههٔ (منظور 150 سال گذشته است) مسئلهٔ تجدد بوده، این کتاب به زیبایی و جزئیات تمام منشاء مشکلات سر راه تجدد در ایران و این که چه شد که مشروطه به «مشروطهٔ ایرانی» تبدیل شد را شرح میدهد. پس از خواندن این کتاب به اینهمه مدتی که اطلاعی از این کتاب نداشتم افسوس خوردم. کتاب در عین توجه به جزئیات و دقت تاریخی (که از نظر من حداقل کمنظیر، چه بسا بینظیر بود) سیر روایی جذابی داشته و مخاطب را خسته نمیکند. چیزی که باعث آزاد من بود، این بود که من در انتهای کتاب نفهمیدم که این کتاب برای مخاطب عام ایرانی نوشته شده یا خیر، چرا که واژگان ثقیل و نقلقولهای صورت گرفته انرژی بالایی را (حداقل از من) گرفت. خواندن این کتاب را برای هر ایرانی توصیه میکنم. بعید بدانم کتاب دیگری به این زیبایی مشکلات یک و نیم قرن گذشتهٔ ایران را توضیح داده باشد.
کتاب بسیار عالی در موضوع مربوطه (انقلاب مشروطه ایران) هست. ریشههای فکری و افراد تاثیرگذار در جریان شکلدهی مشروطه در ایران بهخوبی معرفی میشه. روشنفکران اصلی از جمله مَلکَم، مستشارالدوله، مشیرالدوله (سپهسالار)، رُشدیه و امینالدوله بررسی میشن و البته پرونده *مَلکَم* شفافسازی میشه: انسانی با مَطامِع شخصی که پا در عرصه سیاست کلان میگذاره! در پایان هم اشاره خوبی به *سوسیال دموکرات* های ایران میکنه و اینکه درک درستی از شرایط تاریخیاجتماعی خودشون نداشتن!
پ.ن.۱: بهتره خواننده پیش از خوندن این کتاب، روند تاریخی مشروطه رو بدونه. فکر کنم انقلاب مشروطیت ایران، نوشته ادوارد براون گزینه خوبی باشه. (خودم میخوام تازه الان بخونم)
پ.ن.۲: بعضی از جاها در کتاب توضیحات بیش از حدِ که نشون میده نگارنده از اسناد و مدارک متعددی استفاده کرده ولی ممکنِ خواننده رو با کمی کسالت و خستگی روبهرو کنه.
به نظر من، کتاب بسیار مهم و کم نظیری برای فهم تاریخ مشروطیت ایران است. مشروطه ایرانی واژهای برای توصیف تقلیلهایی است که روشنفکران عرف گرای ایرانی بر مفهوم مشروطه تحمیل کردهاند تا بتوانند روحانیون و توده مردم را برای برانداختن استبداد سلطنتی با خود همراه کنند. اما این تقلیل گرایی، مشروطه را به شیر بی یال و دم و اشکمی تبدیل میکند که ناچار برای سرپوش نهادن بر تناقضاتش شیخ فضل الله نوری را به دار میکشد، اما چند دهه بعد تاوانی سخت برای آن میپردازد.
یکی از بهترین کتابهای تحلیلی تاریخ مشروطه بود که خوندم. منبعی بدور از جانبداری و کاملا صادق به حقیقت. حتما دوباره میخونمش. پیشنهاد میکنم به کسانی که میخان به عمق و کنه انقلاب مشروطه دست پیدا کنند و شخصیت واقعی اشخاص دخیل در انقلاب مشروطه از جمله تقی زاده، بهبهانی، ملکم خان، امین الدوله و... را بشناسند.
مشروطه ی ایرانی مجال مفصلی می طلبد برای خواندن و برای اویی که تاریخ تحلیلی را می پسندد کتاب برجسته ایست حتا اگر لحن دکتر آجودانی گاهی آزار دهنده و خشمگینانه باشد. کتابی مهم است و برای آشنایی با ساختارهایی که منجر به تغییر می شوند و شده اند هم بسیار قابل توجه
مشروطهی ایرانی تنها یک روایت تاریخی نیست. آجودانی با دقت زیادی به سراغ ریشههای اندیشه روشنفکران و همچنین تضادهای تجدد در ایران رفته و به واکاوی آن پرداخته. به زبان ساده او مو را از ماست بیرون کشیده و یک تاریخ تحلیلی جذاب ارائه کرده است.
خالی از لطف نیست که بگویم برایم عجیب است این کتاب در ایران مجوز انتشار گرفته و بارها در ادوار مختلف تجدید چاپ شده است. البته بماند که این تعجب خود جای تأسف دارد. به چند نمونه از متن که گویای حرفم هست اشاره میکنم: «نام او [شیخ فضلالله نوری] از جریانات تاریخی این دوره حذف شد. چرا؟ برای این که شیخ، شهید راست و درست «مشروعه»ای است که امروز رژیم مذهبی ایران مدافع آن است.» «نوری به بدترین شیوهها اعدام گردید، اما ملت ما تاوان چنان تناقضی را که میراث روشنفکری ایران، چه مذهبی و چه غیرمذهبی بود با استقرار حکومت جمهوری اسلامی پرداخت.» (ص ۳۶۵) البته ذکر چند جمله پیشتر از ��مین صفحهٔ ۳۶۵ مطلب را جالبتر میکند: «نوری به جهت همکاریهایش با استبداد محمدعلی شاه و دست داشتن در تشویق و حمایت شاه به کشتار مردم تبریز و در تحریک و تحریض او به قلع و قمع مشروطهخواهان «مجرم سیاسی» بود اما به عنوان عالم متشرعی که حفظ و حراست شریعت را در وظیفهٔ خود داشت، مجتهدی بود که از قضا در تحلیلها و سخنانش آن چه که دربارهٔ تناقض این تجدد ایرانی و مشروطهٔ جدید با شرع میگفت، صادق بود و راستگو.»
برای من این کتاب بسیار قابل احترام است حتی اگر با سوگیری نویسنده موافق نباشم. این کتاب با دقتی ستودنی گوشههای کمتر شناختهشدهٔ تاریخ معاصر را مورد واکاوی قرار میدهد و به آسیبشناسی آنچیزی که مشروطهٔ ایرانی نام مینهد میپردازد.
برای آجودانی، دو اتفاق همزمان تاریخی موجبات شکست مشروطه را فراهم آورد. نخست همراهی استبداد با روحانیت و دوم همراهی ریاکارانهٔ روشنفکران با روحانیت. از دید نخست، از دید آجودانی، ایدهٔ ولایت فقیه نخست در دورهٔ فتحعلی شاه از سمت ملا احمد نراقی مطرح شد اما بعدها در کتاب ولایت فقیه آیتالله خمینی توسعه یافت. اینجاست که آجودانی در تحلیلی شبیه به شفیعی کدکنی، بعد از دو دسته کردن صوفیه به دو بخش که بخش متشرع آن دقیقاً همان دستهای بودند که هم نراقی هم خمینی با آنها همزبانی داشتند، میگوید که مفهوم ولایت و آن چیزی که در نوشتههای امثال ابنعربی آمده است، از مفهوم ولایت جامع به ولایت حکومتی بسط یافت و نتیجهاش این شد که الان میبینیم. او شیخ فضلالله را هم در همان مسیر میبیند و هماهنگی فضلالله با محمدعلی شاه را امری اتفاقی نمیداند. شفیعی کدکنی هم در یکی از کتابهایش با تمسخر نوشتههای ابنعربی به این نکته پرداخته است که ترویج تفکرات ابنعربی در حکمرانی معاصر موجبات بلایای زیادی شده است که البته شفیعی اشارهٔ صریحی نمیکند اما معلوم است کنایه به چه گروهی است.
دلیل دوم آن بود که وقتی جامعهٔ روشنفکری مانند میرزا ملکم خان ناظمالسلطنه متوجه ریشههای مذهبی جامعه و حرفشنوی عموم از علمای شد، در حرکتی محیرالعقول شروع به تطبیق مسائل دولت-ملت مدرن با مفاهیم دینی کرد: مثلاً برابری مفهوم آزادی با امر به معروف و نهی از منکر.
از نگاه آجودانی آماده نبودن جامعه و فهم نادرست از واژگان مانند خلط مفهوم ملت (به معنای افراد متدین یک دین خاص در مفهوم سنتی مانند «ملت ابراهیم» در مقابل nation-state در مفهوم مدرن)، درک نادرست علما از مشروطه، سنگاندازی برخی از علما مانند فضلالله نوری و در نهایت کمعمقی روشنفکران آن دوره نتیجهاش چیزی شد که در نهایت ختم به استبداد رضاخانی و سپس حکومت جمهوری اسلامی شد.
به قول بیژن عبدالکریمی، حتی اتفاقات و تنشهای اجتماعی امروز ما ادامهٔ همان دعوای مشروطهخواهی و مشروعهخواهی است. در نهایت، خواندن این کتاب را توصیه میکنم (به فرض محال اگر اصلاً قابل توصیه کردن باشم).
جدای از تلاش و جدیت دکتر آجودانی برای روشن تر کردن زوایای یکی از بحث برانگیزترین مقاطع تاریخ معاصر کشورمان، نقد و تحقیق اصولی و فارغ بودن از جهت گیرهای شخصی نویسنده در خور تامل و قابل قدردانی است. سیاه یا سفید دیدن مطلق اشخاص در این دوره صد ساله همیشه مانعی بوده است برای رسیدن به یک شناخت درست از سیر حوادث . با این نقصان بزرگ که همواره گریبانگیر محققان کشورمان بوده شاید دیگر جایی برای گلایه کردن از تکرار تاریخ و عدم پیشرفت نمی ماند.
اگر این کتاب را دوست خوبی به من هدیه نمی داد، شاید هیچ وقت نمیخواندمش و افتخار آشنایی دورادور با استاد خوب و مهربانم جناب دکتر آجودانی را پیدا نمی کردم..د ستش درد نکند. بسیار خواندنی، مفید،و وآموزنده بود:)
كار نيما از آن نظر برجسته بود كه قوالب سنتى شعر كلاسيك را با اقتدار در هم شكست. اگرچه او هرگز حاكميت تك وزنى؛ تك موضوعي وتك صدائى را در شعرهايش برهم نزد شاملو از اصلاحات نيمائى فراتر رفت و با كنار نهادن اوزان كلاسيك، راه را براى بسط سرايش و تغييرات كلامى و پرداختهاى گوناگون هموار كرد در دهه هفتاد ميلادى، پسامدرنيسم عليرغم برداشت هاى نيهيليستى از آن دست آوردى جديد در فرآيندهاى مدرنيته داشت و همزمان زيباشناسى هنرى و ادبى در ايران تحت تأثير انحراف از راهبرد مدرنيته از يك طرف و سياست زدگى از طرف ديگر كاملاً در چنبره رئاليسم آرمانگرا گرفتار آمد بنابراين، در دهه ۴۰ و ۵۰ شمسى، جنبش روشنفكرى ايران تحت تأثير گفتمان بلشويسم از رويكرد مدرنيته كاملاً منحرف شد و رومانتيسيسم اجتماعى را به عنوان چراغ راهنماى خود برگزيد. به تبعيت، در عرصه هنر و ادبيات نيز سياست زدگى و مبارزه با دستگاه سلطنت هژمونيك شد از ويژگى هاى هنر و ادبيات جديدى كه از اوايل دهه ۷۰ شمسى به بعد رو به بالندگى گذاشت: يكى روى گردانى از سياست زدگى و دومى به چالش كشيدن ارزش ها و زيباشناختى مدرنيستي است
جدا از مواقعی که نویسنده نتوانسته غرض شخصی را کنار بگذارد و به جای تحلیل تاریخی، قضاوت تاریخی داشته کتاب خیلی خوب برداشت و تصور گروههای مختلف در ایران از مشروطه و اختلافات این گروهها رو نشان می دهد. از طرف دیگر تناقضاتی که هر گروه یا فرد در برداشتش از مشروطه داشت را هم به خوبی بیان می کند. کتاب نشان می دهد که ایران پیش از مشروطه درگیر دو استبداد مذهبی و استبداد درباری است و چگونه روشنفکران بعضا لامذهب که جامعه را آماده مبارزه با استبداد مذهبی نمیبینند عملا با خوش خیالی سعی میکنند از مذهب برای مبارزه با دربار استفاده کنند و البته که در نتیجه این انتخاب (یا شاید هم اجباری که روشنفکران داشتند) "ملت ما تاوان چنان تناقضی را که میراث روشنفکری ایران، چه مذهبی و چه غیر مذهبی بود، با استقرار حکومت جمهوری اسلامی پرداخت". در ابتدای کتاب هم پیدایش نظریه ولایت فقیه را خیلی دقیق بررسی میکند. نکته آخر برایم این بود که در جنبش مشروطه ایران هم مانند انقلاب 57، آزادی فدای بسیاری چیزها شد که چه بسا همان چیزها هم هرگز محقق نشد.
به نظرم نقطه عظیمت مناسبی برای برسی شروطه از نظر مدرنیته هست این کتاب. بعدها میشه این دریچه دید رو در مقبال بقیه تفکرات اتقادی قرار داد و به درک بهتری از اونچه رخ داده رسید. در آقای نیکفر هم مقالات خوندنی در زمینه دوگانه تجدد و سنت نوشتن. آیا خود مدرنیته باعث این تناقض ها هست یا اینکه واقعا باید سنت رو مقصر دونست؟ سوالی که در این کتاب و کتابهای دیگر به پاسخش نرسیدم این هست که زمین های وسیعی که علما داشتن. چه برای خودشون چه وقفی. که بعدها در انقلاب سفید هم مسئله ساز میشه. چه قدرتی رو بهشون تونسته بود بده؟
یکی از بهترین کتب تحلیلی در مورد جنبش مشروطیت که خواندنش برای هر ایرانی واجب است. نویسنده به وضوح نشان میدهد که اگر چه در کل جنبش مشروطه جنبشی ناسیونالیستی بود اما وزنه دین در ان کم نبود. در این کتاب میتوان تبیین مفاهیم غربی نظیر ازادی بیان و ازادی فردی را از نظر اسلام دید و متوجه تفاوتهای فاحش دید ایرانی- اسلامی در برابر دید غربی از این مفاهیم شد.
ملغمهی مزخرفات و تناقضات! ضد تحقیق! اگر مثل من علاقهمند به تاریخ مشروطه و معاصر ایران هستید، سراغ این کتاب نروید. من چند منبعی که این کتاب به آنها ارجاع داده بود را چک کردم، به طرز مضحکانهای ارجاعات غلط و دروغین بود!
دقیق نوشته شده و جالب. همانطور که آدم از یک کتاب تاریخی تحلیلی امروزی میخواهد. اما بیش از حد یکسویه است. هنرمندانه بی انصاف است. و این بر حرفه ای بودن آجودانی میفزاید، اما حق جای دیگر نشیند!