به دنبال دماغ خیس یک داستانِ نوجوانِ کمدی و جذاب از مجموعه قصههای طنز غرب وحشی است. اتفاقات این داستان در شهر گربهها میگذرد و کلانتر، مُچاله، مادربزرگ کلانتر، چسب زخم، دماغ خیس و چند نام عجیب و غریب دیگر شخصیتهای این داستان را میسازند. داستان درباره گربهای است به نام «دماغ خیس» که بیست سال قبل در حادثهای از خانواده اصلی خود جدا شده و حالا پس از سالها پدربزرگ ثروتمند و خواهرش به دنبال او میگردند. آنها برای یافتن دماغ خیس سراغ کلانتر شهر میروند و موضوع را با او در میان میگذارند. مادربزرگ کلانتر هم که یک سابقهدار حرفهای است با شنیدن این ماجرا سراغ دزدی به نام مچاله میرود تا با همدستی او بتواند خانواده دماغِ خیس را سرکیسه کند، آنها با طراحی نقشهایی گربهای خلافکار به نام چسب زخم را به جای دماغ خیس معرفی میکنند. ادامه داستان که پر از اتفاقات هیجانانگیز و لحظات جذاب است را میتوانید در کتاب بخوانید.
کتاب فضای عجیبی داره، شخصیتهای عجیبی داره، طنز عجیبی داره، پایان عجیبی داره و... اگه بخوام میتونم تا پیدا شدن دماغ خیس ادامه بدم! به نظرم بدید دست بچههای نه الی یازده، دوازده سالتون ممکنه مثل من از عجیبی کتاب خوششون بیاد، ممکنه هم از خودشون بپرسن توی این دیوونهخونه چهخبره:")
با دیدن جلد این کتاب شگفت زده شدم، خدای من ! چه قدر این مجموعه رو در دوران کودکی دوست داشتم از جلد گرفته تا عنوان و شخصیت ها و داستان و جملات همه برای من زیبا و دوست داشتنی بودن https://taaghche.com/book/37456