Samad Behrangi was an Iranian teacher, social activist and critic, folklorist, translator, and short story writer of Azerbaijani descent. He is famous for his children's books, particularly The Little Black Fish.
داستان در مورد پسرکی هست که با وجود سختیها سعی میکنه بهترین کار رو انجام بده. بهرنگی ما رو یاد بخشی از جامعه میندازه که گرچه تعدادشون زیاده اما انگار برامون عادی شدن: کودکان کار... تأسفبار و تحسینبرانگیز.
داستان پسر لبو فروش کوتاه اما پرتأمل : فقر وبی عدالتی،تنفر از سرمایه داران و استثمارگران ،کودک کار،کولبری،حاجی های مفت خور صیغه ای،سو استفاده از روستاییهای ساده ومجبور کم مزد،...
*** داستان دوم سرگذشت دانه برف بسیار بسیار کوتاه کمی با فلسفه مرگ وزندگی پس از مرگ گفته شده برای نوجوانان وجوانان ***
The Little Sugar Beet Vendor - 4 Stars The Little Sugar Beet Vendor tale poignantly portrays Iranian village conditions during the late 1950's and 1960's especially how the poor conditions affected the children.
The Tale of Love - 5 Stars A moralistic fairy tale story.
Talkhun - 3.5 Stars A very bizarre (at least for me) folktale.
ادبیات کودکان در فرهنگ ما، مترادف بوده است با پند و اندرز. نویسندگان ادبیات کودکان، اغلب بزرگسالانی بوده اند که قصدشان راهنمایی کودک، به ویژه در "اطاعت" و "سر بزیری" و "مراعات" و از این قبیل سفارشات "پیرانه سر" بوده. این گونه تفکر، ناشی از کوتاهی در برآورد درک کودکان و نوجوانان، و ناپخته انگاری و "کم پنداری" اذهان جستجوگر آنان است. در مورد آثار صمد بهرنگی، نقص بزرگ دیگری هم به چشم می خورد، و آن جدا انگاری کودکان آذری از دیگر کودکان ایرانی ست. این یک واقعیت است که روش آموزش و پرورش ما که هرگز جالب نبوده، در مورد کودکانی که با زبانی غیر از فارسی چشم به جهان باز می کنند، دچار نقص و تبعیض، و روشی تحمیلی ست. اما این نقص بزرگ آموزشی را نباید به قصه های کودکان و نوجوانان کشانید و اذهان بی غل و غش آنان را به خصومت ها و موضع گیری های "قدرت" نزد بزرگ ترها، آلوده کرد. شایسته نیست در قصه های کودکان و نوجوانان، این "تفاوت"ها را بزرگ نمایی کرد و آنها را به "نبرد" و "مبارزه" و چه و چه تشویق و ترغیب کرد، و پاکیزگی ذهن روشن آنان را به "غرض"ها و "خصومت"های بزرگسالان آلود. هر انسان طی یک رشد طبیعی، به حقوق خود آگاه می شود و روش مبارزه برای احقاق حقوق پایمال شده اش را، به زعم خود می یابد. روش های هرکس، لزومن بهترین و کاراترین روش ها نیستند تا خود را محق بدانیم تا همان را به کودکان و نوجوانان "درس" بدهیم. این خود نوعی "تحمیل" است. به گمان من، اغلب آثار صمد بهرنگی، یا دست کم آنها که من خوانده ام و به یاد دارم، از این پند و اندرزهای مبارزه جویانه، و ترغیب و تشویق به حفظ تفاوت و غیره... خالی نیستند.
با ساده ترين و روون ترين متن نكات ريز -يك انسان خوب بودن- رو درس ميده! اگه بخوام براي يه بچه قصه بخونم و حوصله اين كه از خودم داستان بسازم رو نداشته باشم ميرم سراغ كتاب هاي صمد بهرنگي! معلم دوست داشتني.
کتاب صوتیاش توی یوتیوب هست. منم صوتی گوش دادم ولی خب کتاب نوشتنی خوندن برام بهتره.
بخشهایی از کتاب برام خیلی آشنا بود انگار هزاران سال پیش در کودکی این کتاب رو خونده بودم.
فقر شخصیتهای داستان اذیتکننده است. فقری که ظاهراً نویسنده داستان با نوشتن در موردش سعی داشته تغییری در جامعه به وجود بیاره، اما ۴۰ و اندی سال گذشته و نه تنها چیزی تغییر نکرده، بلکه بدتر هم شده.
انقلاب ما انفجار نور بود. انقلاب پابرهنگان و مستضعفین!
وقتی داستان صمد را می خوانی چنان می پنداری که خود در آن صحنه هستی. با داستان های صمد می خندی و با داستان هایش گریه می کنی. کتک می خوری و فرار می کنی. گم می کنی آنچه را صمد گم می کند و پیدا می کنی یافته هایش را...
آن روی تودهای صمد بهرنگی در این داستان بالا اومده! شخصیت حاجی قلی، یک خوک کثیف کارخانه دار که چندتا زن صیغه ای داره و مدام تسبیح میگردونه، به خوبی نشون میده که صمد، هم با سرمایه داری و هم با مظاهر دینی دشمنی جدی داره!
داستان بسیار عمیق و جزیی دربارهی یک برهه از زندگی پسرک حرف می زنه خیلی نزدیک به شخصیت و کاملا قابل لمس. از بهرنگی تقریبا همه کتاب هاش رو خوندم و پسرک لبوفروش از کتاب های محبوبمه