مردم دو دسته اند : اهل حرف و دیگران اهل حرف داوری می کنند چون حسودند،حسودند چون داوری میشوند و این دوری است که میزنند و چون دور میزنند،مانده اند. دیگران نیستند،چون دور نزده اند صاف رفته اند.
تحلیل کامل نمایشنامه مخزن رو از طریق این لینک در وبسایت ویرگول بخونید: https://vrgl.ir/DXQPr
دربارهی مخزن مخزن کلنجار انسان با خود پیش از اعتراف جنایت است. مخزن عنوان نمایشنامه جلال تهرانی است و اولین چیزی که این کلمه در ذهن تداعی میکند فضایی بسته و محل ذخیرهی چیزی است که جلو تر میفهمیم مخزنِ بنزین است. پنهان،سیاه،تاریک، مانند سیلوئتی که روی جلد این نمایشنامه طراحی شده است؛ مخزن هم اساساً جاییست که چیزها بهنوعی در آن انبار یا پنهان میشوند و دور از چشم قرار میگیرند.
در فهرست شخصیت ها سه نام به چشم میخورند: داداشی، داداش، آقام. عنوان شخصیتها به گونهای انتخاب شده که انگار نمایش قرار است به صورت اول شخص از زاویه یکی از کارکترها روایت شود. نکته دوم آنکه میتوان این سوال را مطرح کرد که آیا داداش و داداشی دو نیمه تکمیل کننده یکدیگر نیستند؟ گویی یکی تجسد وجه آپولونی و دیگری تجسد وجه دیونیزوسی جهانی است که نویسنده میآفریند. نکته دیگر که خواننده بعد از خواندن اثر متوجه آن خواهد شد این است که چند شخصیت دیگر نیز در نمایش حضور دارند که بخاطر نداشتن دیالوگ (در اصل کارکترهای دیگر از آنها نقل قول میکنند) در این فهرست حضور ندارند اما جزو شخصیت های حیاتی نمایش هستند مثل خانومی. بخش اول با عنوان "یک" شروع میشود. عددی که در دستور صحنهی یک خطی آن چهار بار تکرار میشود: یک صندلی، یک میز تحریر فلزی، یک تخت سفری، یک ورودی. نمایشنامه به شکل جنون آمیزی پر از این تکرارهاست. جلوتر میفهمیم که داداش و داداشی و حتی آقام در حال زندگی در اینجا (که محل کار آنهاست) هستند پس چرا وسایل صحنه تنها برای یک نفر چیده شدهاند. که ما را به سوال بعدی میکشاند، آن یک نفر کیست؟
نمایشنامه با دیالوگ داداشی شروع میشود: "داره میآد." انتظار برای ورود یک شخص. شخصی که میتواند آن "یک نفر" باشد. داداشی:"ت تو راهه." اینجا رد پای یکی از رایجترین و محبوبترین خصلتهای قصههای کلاسیک را میبینیم؛ کسی قرار است بیاید یا کسی که میآید و نظم حاکم بر وضعیت را بههم میریزد. بهوضوح و در همان اولین دیالوگ، به ورود قریبالوقوع نیروی برآشوبنده اشاره میشود. البته بعداً میفهمیم که وضعیت این افراد قبلاً با ورود خانومی به پمپبنزین برآشفته شده است. این یکی از موتیفهای تکرارشوندهی نمایشنامه است: کسانی از بیرون میآیند و ورودشان به فاجعه یا کشف فاجعه میانجامد...