اصلِ کتاب، با عنوانِ «ریشه های انقلاب: تاریخ تفسیری ایران مدرن» در ۱۹۸۱ منتشر شده است. کدی در تحلیل خود از چرایی وقوع انقلاب ایران، تلاش کرده تا توأمان به عوامل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعة ایران که در طول تاریخ معاصر (از قرن نوزدهم میلادی و آغاز رویارویی اجتناب ناپذیر ایران با غرب) شکل گرفته اند، توجه داشته باشد. با این حال، کتاب بیش از آنکه تحلیلی نظری ارائه دهد، متکی بر گزارش است. چاپ اول ۱۳۹۰ چاپ سوم ۱۳۹۸
دو چالش بزرگ با این کتاب داشتم. یکی از این چالشها رو غیرمرتبط با نویسنده میدونم و هیچ تقصیری براش قائل نیستم ولی چالش دوم رو متوجه نویسنده میدونم و اینجاست که به او نقدی وارده. در ادامه هم میخوام در مورد همین دو چالشم با کتاب حرف بزنم.
این کتاب در سال 1981 نوشته شده. دو سال بعد از انقلاب و ظاهرا اولین کتابی است که یک نویسندهی غیر ایرانی در مورد انقلاب 57 مینویسه. از نظر اولین بودن، مهم و حائز اهمیته. به هر حال اولینها با تمام نقایصشون ارزشمند هستند. اما خیلی مهمه که این کتاب رو در چه زمانی بخونید.منظورمم از چه زمانی، برمیگرده به سابقه مطالعاتی هر فرد. سادهتر بگم اگر کتابهای معروفی که در مورد انقلاب 57 چاپ شدند مثل ایران بین دو انقلاب آبراهامیان و فروپاشی هدی صابر یا تاریخ ایران مدرن آبراهامیان رو خونده باشید و اطلاعاتی جسته گریخته از دوران قاجار به بعد داشته باشید، این کتاب چیز جدیدی اضافه نمیکنه. ولی اگر کسی چیزی از تاریخ این دوران نخونده باشه، این کتاب میتونه براش جذاب باشه. مطالبی هم که خانوم کدی در این کتاب ارائه داده به این شکل هست که ابتدا یه مختصری در یک فصل از تاریخ ایران تا قاجار رو روایت کرده و سپس در فصول بعدی در مورد قاجار و دوران رضا شاه حرف میزنه و بعد از اون هم دو سه فصلی به حکومت محمدرضا و انقلاب میپردازه... این بخش شد همون چالش ابتدایی که با کتاب داشتم و نویسنده رو مقصر نمیدونستم. یعنی چون پیش از این چند تا کتاب در مورد این تاریخ این ایام خونده بودم، مطالب برام تازگی نداشت و البته این مساله مربوط به نویسنده نیست. اما چالش دوم که مهمه:
چالش دوم من با این کتاب برمیگرده به انتظاری که از کتاب داشتم و برآورده نشد! وقتی کتابی به دست میگیری که نامش " ریشههای انقلاب ایران" است، انتظار طبیعی این است که کتاب بیشتر جنبه تحلیلی داشته باشه تا جنبه روایی. این کتاب فاقد این مساله بود و بیشترین حجم کتاب و مطالبی که نویسنده ارائه داده بود به روایت تاریخ برمیگشت و جای خالی تحلیل و ریشهیابی توی ذوق میزد. نکته دیگهای که من براش پاسخی پیدا نکردم این بود که این روایتی که نویسنده از تاریخ ایران ارائه داد،اساسا برای چه بود؟ چه استفادهای کرد؟ وقتی ما برای بررسی یک دوره تاریخی، زمان بحثمون رو به قبل از اون میبریم، اساسا میخوایم ریشههایی یا عللی از اتفاقی که قصد بررسیش رو داریم در زمان گذشته پیدا کنیم. بسیار خب. اما باید توجه کرد که مطالبی که از گذشته گفته میشه، باید در خدمت بحث و نتیجهگیری ما باشه. نمیشه من برای ریشهیابی بحثی در امروز، کلی اتفاق از گذشته روایت کنم و از اون روایت استفاده نکنم. به نظر من قسمت اعظم مطالبی که خانوم کدی در این کتاب آورده اساسا نیازی نبود بیاره و صرفا خواسته تسلط خودش به تاریخ ایران رو نشون بده.چند فصلی که در مورد قاجار ورضاشاه در کتاب حرف زده میشه، بدون استفاده خاصی رها میشه. با این مساله هم نتونستم کنار بیام و به نظرم نویسنده میتونست روایتش از گذشته رو بسیار موجزتر ارائه بده و نیاز به چندین فصل نبود.
فصل هشتم کتاب تحت عنوان «تفکر سیاسی جدید ایران» میاد و چندین فرد مهم و تاثیراتی که داشتند رو بررسی میکنه و که فصل جالبی بود .روشنفکران و مذهبیونی که صاحب اندیشه بودند و تاثیرات تفکرات اونها رو یک واکاوی میکنه. علاوه بر این روزنامه نگارانی که در زمان مشروطه هم دستی بر قلم داشتند و برخی فعالین مطبوعاتی هم مورد بررسی خانوم کدی قرار گرفتند..
در کل اگر بخوام یه جمعبندی داشته باشم، باید بگم که در صورت داشتن مطالعه در مورد انقلاب 57، این کتاب چیز جدید زیادی اضافه نخواهد کرد و در زمینه بحث ریشهای هم لاغره و بیشتر به روایت میپردازه. از اونجایی که جزو کتابهایی بود که صد سالی بود میخواستم بخونم، خوشحالم که بالاخره خوندمش . ولی کاش همون صد سال پیش میخوندم :)
بیشتر اتفاقات اون دوران رو تا سال 1360 بررسی کرده بود. تحلیل چندانی نداشت. درست و نادرست رو هم در هم آورده بود البته خودش در جاهایی اذعان داشت که مطمئن نیست یا بر حسب ادله ي کافي نیست و جاهایی هم مترجم محترم زحمت کشیدن نکته سنجی کردن!
کتاب بسیار ارزشمند درباره ریشه های انقلاب از دوران قاجار تا سال 57. نویسنده تسلط عالی بر جامعه ایرانی داره و نقد بسیار بجایی بر شخص شاه و علمای دینی داره. سرکوب حزب توده و چپ در کودتای 28 مرداد دوباره در دوران پس از انقلاب هم اتفاق افتاد. سرکوب چپی ها برابر با سرکوب رهبران نخبه ایرانی