مدتها بود که به خاطر اون نوشتهی کوچک روی جلد:«گزینه اشعار عاشقانه»شک داشتم که کتاب رو بخونم یا نه اما علاقهم به آنا آخماتووا پیروز شد و خوندمش و باید بگم از بیسلیقگی و سهلانگاریست اگر تمام شعرهای این مجموعه رو عاشقانه بنامیم.
نمیدونم مجموعهی دیگری هم از شعرهاش به فارسی ترجمه شده یا نه اما امیدوارم بشه،و نه فقط شعرهای "عاشقانه"!
بخشهایی که بیشتر دوست داشتم:
میتوانستم این کنم یا آن کنم،
اما چون کاجی تنها در دشتی بیکران در خود زیستم.
اکنون چه؟
مهی خاکستری در پیرامونم
مرا صدها بار فراموشم کردهاند.
صدها بار در گور آرام گرفتهام،
گوری که شاید اکنون در آنم.
میدانم خدایان انسان را
بدل به شیئی میکنند،بی آن که روح را از او برگیرند.
تو نیز بدل به سنگی شدهای در درون من
تا اندوه را جاودانه سازی.