ریچارد رایت (۱۹۶۰-۱۹۰۸)، نویسنده و شاعر امریکایی است.
این کتاب منتخب و ترجمهای است از کتاب «این جهان دیگر» ریچارد رایت که شامل ۸۱۷ هایکویی بود که وی در ۱۹۶۰ از میان هایکوهایش (۴۰۰۰ هایکو) انتخاب کرده بود. مترجم از میان هایکوهای این کتاب با انتخاب خود، گزیدهای کوچکتر فراهم کرده است.
مترجم کوشیده است در ترجمه هایکوها هرچه بیشتر به شاعرانگی نزدیک باشد.
Richard Nathaniel Wright was an African-American author of powerful, sometimes controversial novels, short stories and non-fiction. Much of his literature concerned racial themes. His work helped redefine discussions of race relations in America in the mid-20th century.
اولاً. شعر یا هایکو، مسئله این است. وقتی دوستی که کتاب رو بهم معرفی کرد چندتا از هایکو هاش رو برام خوند، توی برخورد اول عرض کنم خدمتتون که اصلا به دلم ننشست و این حال توی قیافم هم بروز پیدا کرد.
اینجا بود که اوشون فرمودند: هایکو شعر نیست. گفتم :کامان، یعنی چی شعر نیست؟ پس چيه؟ گفت: هایکو. گفتم: خب؟ گفت: مهمترین دلیلی که اکثریت با این نوع نوشته ارتباط برقرار نمی کنن به خاطر برخوردشونه. گفتم: توضیح بیشتر؟ گفت: داشتم میگفتم که .... گفتم: میفرمودید اوستیاد...... گفت: اشکال اینجاست که همه به هایکو به عنوان یک نوع شعر نگاه می کنن و در نتیجه هایکو نمی تونه اون حسی که شعر بهشون میده رو انتقال بده. خب پس مسلمه که خوششون نمياد ازش ديگه. گفتم: دقیقا مثل من. خب بعدش؟ گفت: اما باید این رو بدونيم که هایکو شعر نیست. حتی توی خود ژاپن هم به هایکو شعر نمی گن. یعنی هایکو رو مثلا، مثل غزل و اينا قالب شعری نمی دونن بلکه یک چیز قایم به ذات میدونن به اسم هایکو. گفتم: عجب. کم کم داره جا میافته برام. گفت: ببین وقتی به هایکو نه بعنوان یک شعر که بعنوان چیزی به اسم هایکو که یک نوشته سه سطریه و رسالتی جز تشکیل یک ایماژ زیبا نداره، نگاه کنی خیلی ازش لذت میبری و به دلت ميشينه. گفتم: آها ! گفت: آره ديگه.
دوماً. با اینکه خیلی لذت بردم از خوندنش، ولی بازم دل چرکینم ازش. خیلی نمی تونه عمیق بشه و بره تو روحم - هر چند همچين رسالتی نداره - در نتیجه خیلی نمی تونه برام مورد علاقه باشه.
چهارماً. تو جاده های شمال بخونیدش که لذتش هزارها برابر بشه.
پنجماً. 100 شعر اولش خیلی خوبه ولی هرچي جلوتر ميره تکراری و بی جون ميشه.
ششماً. فک کنم توی مزرعه های ایالت ماساچوست زندگی میکنه آقای رایت که از هر دو تا هایکو تو یکی اش یا به ماغ کشیدن گاو اشاره میکنه یا مترسک یا گنجشک یا مزرعه یا حشرات یا تپه یا باد یا راه آهن یا گربه یا عروسک ( این خیلی به مزرعه ربط نداره ميدونم خودمم) یا بارون یا فصل ها.
هفتماً. نمره اصلی اش نزدیک چهار بود ولی گردش کردم پایین ديگه.
یه سری گزیده از هایکو های ریچارد رایته که غالبش از کتاب این جهان دیگر ، (Haiku: This Other World) هستن. با این که ریچارد رایت آمریکایی یه اما این مجموعه کمتر به اشتباه ایرانی ها دچار شده شاید برای شناخت بهتری از هایکو لازم باشه از شاعر های ژاپنی شعر خوند خصوصا که توی ایران ما تفهیم غیر صحیحی از هایکو شده، که غالبا یه جمله کوتاه تقطیع شده در سه سطر همراه با فعل تصورش میکنن! در صورتی که هایکو یه تصویره که گاها حتی فعلی هم درش نیست ... همون قدر رها
یه چیزه دیگه هم که توی خوندن این مجموعه برام مشتبه شد، این بود که توی سبک های مینیمالیستی خیلی وقتا تولیدایی بین عموم توی اون ژانر می بینیم که از هنرمندایی که شروع کننده این سبک ها بودن هم بعضا قوی تر هستند... مثلا همین ژانر هایکو حالا نمیدونم این مسئله واقعا هست یا من دچار بد فهمی شدم
اینم چند تا هایکو از این مجموعه :
تصمیمت را بگیر حلزون نصفت توی خونه ته نصفت بیرون -- مردی که سل داره و توی اتاق کناری زندگی می¬کنه امروز سرفه نکرد -- روشن کردن چراغ چک چک باران بهاری درس های صبح زود -- داشت یادم می¬رفت ماه پاییزی رو آویزون کنم بالای کوه -- عطر شون مثل گل سرخ بود اما چراغو که روشن کردم بنفشه بودن -- آسمان بهاری آنقدر صاف است که انگار فردا را می¬بینی -- چقدر غم انگیزه که این مگنولیا های شیرین نمی¬تونن خودشون رو بو کنن -- چقدر تنهاست: جهانی زمستانی پر از باران باران می¬بارد بر باران -- روشنایی بزرگ در مه فانوس کوچکی بود وقتی به آن رسیدیم
از شهرِ چه کسی آمدهای / اِی بارانِ وحشی و یکنواختِ بهاری / و به کجا میروی؟ ——————————— همچون قلابِ ماهیگیری / سایهی بلندِ گلِ آفتابگردان / شناور است در دریاچه. ——————————— روشن کردنِ چراغ / چک چکِ بارانِ بهاری / درسهای صبحِ زود. ——————————— بردبارانه ایستاده / اسبی که به دانههای برف هدیه میدهد / خانهای در پشتش. ——————————— آسمانِ بهاری / آن قدر صاف است / که انگار فردا را میبینی. ——————————— راهم را گم کردهام / شب هنگام در شهری غریب / آسمانی پر از ستارههای سردِ قدیمی. ——————————— سایهام غمگین بود / وقتی او را / از ماسههای درخشانِ ساحل بردم. ——————————— یک عصرِ پاییزی / با همهی خوشیِ غمانگیزش / چیزی تنهاست.
به نظرم قاب های موندگار در سینما، یکی از مهمترین شاخصه هاشون داستانگو بودنه. به عبارت دیگه استفاده از المانهایی که با توجه یا حتی بدون توجه به پیش زمینه ای که اون اثر سینمایی در شما ایجاد کرده، پتانسیل پرتاب شما به جهان اون فیلم رو داره. این ینی یک قاب به تنهایی تمام احساسی که شما با دیدن فیلم پیدا کردید رو بازآفرینی میکنه، یا در صورتی که فیلم رو ندیدید، شما رو کاملا با فضای روایت فیلم آشنا میکنه. قابلیت داستانگو بودن یک قاب شاید مقدار زیادی توجه به المانهای بصری مناسب رو میطلبه، (هنوز نتونستم راز بصری بودن برخی المان ها روکشف کنم و به منبعی هم برای مطالعه نرسیدم) ، که با دیدن اون المانها، ناخودآگاه شما با پیش زمینه ای که از اون المانها تو ذهنتون شکل گرفته، یک مفهوم رو برداشت میکنه، این برداشت قطعا غیر مستقیم و از جنس کشف و شهوده، و شاید کیفیتش برای افراد متفاوت باشه. حالا فرض کنید این قاب صرفا با المانهای بصری و بجای تصویر در قالب واژگان به شما منتقل بشه، درنتیجه قوه تخیلتون رو طوری قلقلک بده که علاوه بر نزدیک شدن به تصویر در ذهن نویسنده، که غالبا از زاویه ای کاملا شاعرانه است، خودتون رو محدود در جزییات اون تصویر نکنید و لذت ترسیم باقی فضای اون قاب با خودتون باشه. این تصوریه که فارق از قواعد فرمی با خوندن این کتاب در ذهن من از هایکو ایجاد شد. از جذابیتهای این فرم ادبی ارتباط بی واسطه اون با تصویره، که غالبا بدون هیچ استعاره ای و فقط با دادن یک زاویه دید از یک پدیده طبیعی، به مخاطب اختیار همه تصورات شاعرانه بعدی رو میده، طوری که انگار شعر در ذهن خواننده شکل میگیره و نه روی کاغذ. و به عقیده من هایکو یکی از تعاملی ترین فرمهای ادبیه.